آغاز مبارزات

روحیه مبارزه و جهاد در راه خدا ریشه در بینش اعتقادى و تربیت و محیط خانوادگى و شرایط سیاسى و اجتماعى طول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ایشان از نوجوانى آغاز، و سیر تکاملى آن به موازات تکامل ابعاد روحى و علمى ایشان از یک سو و اوضاع و احوال سیاسى و اجتماعى ایران و جوامع اسلامى از سوى دیگر در اشکال مختلف ادامه یافته است.
بعد از آنکه در شهریور 1320 کشور ایران در جریان جنگ جهانى دوم به اشغال متفقین درآمد و نهایتاً  رضاخان  با همه ادعاهایش ذلیلانه از تخت سلطنت به زیر کشیده شد و از کشور اخراج گردید فرمان سلطنت از سفارت انگلیس و با چراغ سبز یکى دیگر از دول عضو جبهه متفقین یعنى روسها به نام  محمدرضا پهلوى  صادر گردید.
 امام خمینى  اینک فرصت را مغتنم شمرد و با تدوین و انتشار  کتاب کشف اسرار  (1322 ه.ش.) فجایع سلطنت بیست ساله پهلوى را افشا کرد و با دفاع از  اسلام و روحانیت  به پاسخگویى به شبهات و هجمه هاى منحرفین پرداخت و در همین کتاب ایده  حکومت اسلامى  و ضرورت قیام براى تشکیل آن را مطرح ساخت. سال بعد (اردیبهشت 1323 ه.ش.) نخستین  بیانیه سیاسى امام خمینى   پیام به ملت ایران - دعوت به قیام براى خدا  که در آن آشکارا علماى اسلام و جامعه اسلامى را به قیام عمومى فرا خوانده بود، صادر کرد.

مرجعیت امام

پس از رحلت آیت الله العظمى حائرى (10 بهمن 1315 ه.ش.) مدت هشت سال سرپرستى حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقى خوانسارى بر عهده گرفتند. در این فاصله و بخصوص پس از سقوط رضاخان ، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهم گردید. آیت الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بود که مى توانست جانشین مناسبى براى مرحوم حائرى و حفظ کیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوى شاگردان آیت الله حائرى و از جمله امام خمینى به سرعت تعقیب شد. شخص امام در دعوت از آیت الله بروجردى براى هجرت به قم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حوزه مجدانه تلاش کرد. در زمان هجرت آیت الله بروجردى به قم، امام خمینى که خود از مجتهدین و مدرسین بنام حوزه قم بود براى تحکیم موقعیت زعامت و مرجعیت آیت الله بروجردى کوشش فراوان به کار برد و به گفته شاگردان امام براى همین منظور نیز در جلسات درس اصول مرحوم آیت الله بروجردى شرکت مى کرد.

آیت اللّه العظمى بروجردى در دهم فروردین1340 رحلت کرد. خدمات ارزنده وشخصیت علمى ایشان بار دیگر مرجعیت را به عنوان مهمترین پناهگاه مذهبى مردم در صحنه حیات اجتماعى ایران مطرح ساخته و این موقعیت فى نفسه مانعى عمده بر سر راه هدف هاى رژیم شاه بود. فقدان ایشان ضایعه اى جبران ناپذیر به حساب مى آمد. در اسفند همین سال نیزروحانى مبارز آیت اللّه کاشانى که روزگارى نامش لرزه بر اندام شاه مى انداخت، دار فانى را وداع گفت. امام خمینى بعد از رحلت آیت اللّه بروجردى على رغم استقبال حوزۀ علمیه و مردم، همچون ادوار گذشتۀزندگى خویش کوچکترین قدمى براى مرجعیت خود برنداشت و حتى در مقابل پیشنهادات و اقدامات دوستان خویش در این مسیر سرسختانه مقاومت مى کرد و این در حالى بود که تحریر فتاواى امام خمینى برتمام ابواب کتاب عروة الوثقى پنج سال قبل از رحلت آیت اللّه بروجردى پایان یافته بود و در همین سالها نیز حاشیه امام خمینى بر کتاب وسیلة النجاة به عنوان رسالۀ عملیه ـ نگارش یافته بود. پس از رحلت آیت اللّه بروجردى و تجزیه مرجعیت عظمى، رژیم شاه کوشید تا امر مرجعیت را به خارج از ایران منتقل نماید ولی شخصیت علمی، نگاه زهدگرایانه و تلاشهای امام برای افشاگری خیانتها و جنایتهای شاه موجب شد مرجعیت امام در میان روحانیت و مردم گسترش یابد.

 

مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی

شاه که توسط دولت انگلیس روی کار آمد پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 ه.ش. به طور کامل در اختیار امریکا قرار گرفت و دولت انگلیس جاى خود را به امریکا داد. تشکیل ساواک در سال 1336 و قلع و قمع شدید مخالفین و تشدید حکومت اختناق به منظور فراهم نمودن شرایط اجتماعى براى اصلاحات امریکایى به سرعت پیگیرى شد.سیل لوایح و طرحهاى پیشنهادى براى تغییر شرایط ایران به مجلسین سنا و شورا سرازیر شد. به موجب اعترافات بعدى و صریح سران رژیم و همچنین اسناد و مدارک جاسوسخانه امریکا در ایران، طراحى محتواى بسیارى از این لوایح در امریکا و یا سفارت این کشور در ایران صورت مى گرفت. لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى یکی از این لوایح است که به موجب آن شـرط «مسلمان بـودن، سوگند بـه قرآن کریـم و مرد بودن انتخاب کنندگان و کاندیداها» تغییر مى یافت.این لایحه در 14 مهر 1341 ه.ش. بـه تصویب کابینـه اسداللّه علم رسیـد.

در این لایحه، حذف و تغییر دو شرط نخسـت به منظور قانونى کردن حضور عناصر بهایى در مصادر امـور کشور طراحی شـده بود. پشتیبانـى شاه از رژیم صهیونیستى در توسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایت هاى امریکا از شاه بود. نفوذ پیروان مسلک استعمارى بهاییت در قـواى سه گانه ایـران این شرط را تحقـق مى بخشید. امام خمینى به همراه علماى بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصویب لایحۀ مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.

نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعى رژیم شاه و گوشزد کردن رسالت خطیر علما و حوزه هاى علمیه در این شرایط بسیار مؤثر و کارساز بود. تلگرافها و نامه هاى سرگشادۀ اعتراض آمیز علما به شاه و اسداللّه علم موجى از حمایت را در اقشار مختلف مردم برانگیخت.

رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونى نهاد. در تهران، قم و برخى شهرهاى دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حرکت علما گرد آمدند. یک ماه و نیم پس از آغاز، سرانجام رژیم شاه تن به شکست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیأت دولت، مصوبه قبلى را لغو کرد و خبر آن را به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خمینى در نشست با علماى قم مجدداً بر مواضع خویش پاى فشرد و لغو مصوبه در پشت درهاى بسته را کافى ندانست و اعلام کرد تا زمانى که لغو آن در رسانه ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فرداى آن روز خبر لغو لایحه انجمن هاى ایالتى و ولایتى در روزنامه هاى دولتى منعکس شد و مردم نخستین پیروزى بزرگ خویش را پس از نهضت ملى شدن صنعت نفت جشن گرفتند.

 

واقعه مدرسه فیضیه

شاه در مورد آمادگى جامعه ایران براى انجام اصلاحات امریکا به مقامات واشنگتن اطمینان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفید نهاده بود. مخالفت علما براى وى بسیار گران مى آمد.تبلیغات وسیعى علیه روحانیت و امام خمینى آغازشد. شاه تصمیم به سرکوبى قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) بود مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینى در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهاى پلیس با سلاح گرم، وحشیانه به مدرسه فیضیه یورش بردند و به کشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینى طالبیه تبریز نیز مورد هجوم مأمورین دولتى قرار گرفت. در پى این حوادث، منزل امام خمینى در قم هر روز شاهد حضور گروه هاى زیادى از نیروهاى انقلابى و مردم خشمگینى بود که براى ابراز همدردى و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم مى آمدند.

حضرت امام در روز 13 فروردین 1342 اعلامیه معروف خود راتحت عنوان «شاه دوستى یعنى غارتگرى» منتشر ساخت. در این اعلامیه که یکى از تندترین بیانیه هاى سیاسى امام خمینى است، رژیم شاه به محاکمه کشیده شده و در پایان آن تأکید شده بود که در این شرایط تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (ولو بلغ ما بلغ). پیام به علماى تهران (استیضاح اسداللّه عَلم)
شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر امریکا اصرار مى ورزید و امام خمینى بر آگاه کردن مردم و قیام آنان در برابر دخالتهاى امریکا و خیانتهاى شاه پافشارى داشت.

 

دستگیری

سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر امریکا اصرارمى ورزید و امام خمینى بر آگاه کردن مردم و قیام آنان در برابر دخالتهاى امریکا و خیانتهاى شاه پافشارى داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت اللّه العظمى حکیم از نجف طى تلگرافهایى به علما و مراجع ایران خواستار آن شد که همگى به طور دسته جمعى به نجف هجرت کنند.این پیشنهاد براى حفظ جان علما و کیان حوزه ها مطرح شده بود. رژیم شاه با دست زدن به اقداماتى خشم خود را از جانبدارى علماى نجف وکربلا و آیت اللّه حکیم در حمایت از قیام علماى ایران ابراز نمود. رژیم شاه براى ایجاد رعب و جلوگیرى از پاسخگویى علما به تلگراف آیت اللّه حکیم، نیروهاى نظامى را به قم گسیل داشت و همزمان هیأتى را براى ابلاغ پیام تهدیدآمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینى از پذیرش این هیأت امتناع ورزید. و بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت اللّه العظمى حکیم را ارسال نموده و در آن تأکید کرده بود که هجرت دسته جمعى علما و خالى کردن حوزۀ علمیۀ قم به مصلحت نیست.

امام خمینى در پیامى (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهى علما و ملت ایران در رویارویى سران ممالک اسلامى و دول عربى با اسرائیل غاصب تأکید ورزید و پیمانهاى شاه واسرائیل را محکوم کرد و در سخنرانى خود در اجتماع مردم، با اشاره به همین قضیه از شاه به عنوان«مردک»! یاد کرد و با شجاعت از شخص شاه به عنوان عامل اصلى جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد کرد و مردم را به قیام فرا خواند. و شدیداً ازسکوت علماى قم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازۀ رژیم انتقاد کرد. سندهای صحیفه امام شامل سخنرانى در جمع روحانیون قم -ارزیابى قیام ملت
ماه محرّم 1342 که مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینى این فرصت را براى دعوت مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه غنیمت شمرد. روز عاشورا جمعیت صدهزار نفرى در تهران با داشتن عکس هایى از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل کاخ مرمر محل استقرار شاه- براى اوّلین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند. روزهاى بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده اى در حمایت از قیام امام برپا بود.
امام خمینى عصر عاشوراى سال 1383 هجرى قمرى (13 خرداد 1342 شمسى) در مدرسه فیضیه نطق تاریخى خویش را که آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد.

سخنان امام خمینى همچون پتکى بر روح شاه که جنون قدرت و تکبّر فرعونى او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش کردن صداى قیام را صادر کرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینى در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها کماندوى اعزامى از مرکز، منزل حضرت امام را محاصره کردند و ایشان را در حالى که مشغول نماز شب بود دستگیر و سراسیمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى کردند و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند. امام خمینى پس از نوزده روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى عشرت آباد منتقل شد.

امام خمینى در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام اینکه هیأت حاکمه ایران و قوه قضاییه آن را غیر قانونى و فاقد صلاحیت مى داند ، اجتناب ورزید. حضرت امام در سلول انفرادى پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه کتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و کتابى از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیرى امام خمینى اعتراضات گسترده اى از سوى روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر کشور آغاز و خواستار آزادى رهبر خویش شدند. جمعى از علماى برجسته کشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت کردند. بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واکنش گسترده اى در مردم برانگیخته بود. تعدادى از علماى مهاجر در جریان یورش مأمورین ساواک دستگیر و براى مدتى زندانى شدند.

 

واقعه 15 خرداد1342

خبر دستگیرى امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پیچید. زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوى منزل قائد خود حرکت کردند. شعار اصلى جمعیت «یا مرگ یا خمینى» بود که از تمام فضاى قم به گوش مى رسید. خشم مردم آنچنان بود که ابتدا مأمورین پلیس پا به فرار گذاشتند. آنها پس از تجهیز قوا به میدان آمدند.

نیروهاى کمکى نظامى نیز از پادگان هاى اطراف به شهر قم گسیل شدند. هنگامى که سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند، رگبار مسلسلها گشوده شد و تا ساعتى چند درگیرى شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاده بود. هواپیماهاى نظامى از تهران به پرواز درآمدند و در فضاى شهر قم براى ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتى را شکستند. قیام با سرکوبى شدید کنترل شد. کامیون هاى نظامى، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابانها و کوچه ها به نقاط نامعلومى بردند. غروب آن روز شهر قم حالتى جنگ زده و غم گنانه داشت.

صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیرى رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شیراز و دیگر شهرها رسید و وضعیتى مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرک هاى اطراف به سوى تهران سرازیر شدند. تانک ها و ابزار زرهى و نیروهاى نظامى براى جلوگیرى از ورود معترضین به شهر در سه راهى ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادى از راهپیمایان را به خاک و خون کشیدند. جمعیت انبوهى در حوالى بازار تهران و مرکز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینى» به سوى کاخ شاه به حرکت درآمدند. از جنوب شهر تهران نیز سیل جمعیت به سمت مرکز راه افتاده بود و در پیشاپیش آنها طیب حاج رضایى و حاج اسماعیل رضایى، دو تن از جوانمردان جنوب شهر تهران، با گروه خود در حرکت بودند. این دو تن بعداز چندى دستگیر و در 11 آبان 1342 تیرباران شده و هوادارانشان به بندرعباس تبعید گردیدند.

نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمسار حسین فردوست در خاطراتش از به کارگیرى تجربیات و همکارى زبده ترین مأمورین سیاسى و امنیتى امریکا براى سرکوب قیام و همچنین از سراسیمگى شاه و دربار و امراى ارتش و ساواک در این ساعات پرده برداشته و توضیح داده است که چگونه شاه و ژنرالهایش دیوانه وار فرمان سرکوب صادر مى کردند. ارتشبد فردوست در توضیح وخامت اوضاع مى نویسد: به اویسى (فرمانده لشکر گارد ویژه) گفتم «تنها راه این است که هر چه آشپز و نظافتکار و اسلحه دار و غیره در لشکردارى مسلح کنى» .سرانجام مأمورین نظامى و پلیس شاه با تیراندازی هاى گسترده و مستقیم و به کارگیرى هرچه در توان داشتند بر قیام مردم فائق آمدند.

علم، نخست وزیر شاه در خاطراتش از این روز خطاب به شاه مى نویسد:
اگر ما عقب نشینى کرده بودیم ناآرامى به چهار گوشه ایران سرایت مى کرد و رژیم ما با تسلیم ننگ آورى سقوط مى کرد. در آن موقع حتى این را به شما [شاه ] عرض کردم که اگر خود من هم از مسند قدرت به زیر کشانده شوم شما همیشه مى توانید با محکوم کردن و اعدام من به عنوان مسبّب آنچه واقع شده خود را نجات دهید!(گفتگوهاى من با شاه: خاطرات محرمانه امیر اسداللَّه علم.)

روز 15 خرداد در تهران و قم حکومت نظامى برقرار شد اما على رغم آن، روزهاى بعد نیز تظاهرات وسیعى برپا بود که در هر مورد به درگیرى خونین انجامید.
پانزده خرداد 42 مبدأ انقلاب اسلامى مردم ایران بود. شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد، قیام مردم را بلوا و اقدامى وحشیانه، و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعى کرد تا آن را به خارج از مرزها و کسانى همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد.

سستى ادعاهاى شاه بر هیچ کس پوشیده نبود. برخلاف ادعاهاى مکرر شاه، عناصر چپ و کمونیستها نه تنها هیچ گونه مشارکتى در این قیام نداشتند بلکه حزب توده و دیگر کمونیستهاى ایران در نوشته ها و مواضع خویش به تکرار تفسیر رادیو مسکو و روزنامه هاى شوروى از وقایع پانزده خرداد مى پرداختند. حزب کمونیست شوروى، قیام 15 خرداد را حرکتى کور و ارتجاعى بر ضد اصلاحات مترقّیانه شاه! مى دانست. ادعاى کذب دیگر شاه (در مورد دخالت دولت مصر) نیز على رغم تلاش و دسیسه ساواک هیچ گاه از سوى احدى باور نشد. استقلال تمام عیار قیام پانزده خرداد آنچنان برملا و فاحش بود که اینگونه انگها نمى توانست کمترین لطمه اى بدان وارد سازد.
با دستگیرى رهبر نهضت و کشتار وحشیانه مردم در روز پانزده خرداد 42، قیام ظاهراً سرکوب شد.

 

آزادی از زندان

شاه که وقایع پانزده خرداد را لطمه اى به ثبات و تضمین هاى داده شده به امریکا مى دید، درصدد بود تا این وقایع را کم بها، و اوضاع را کنترل شده و عادى جلوه دهد. از سوى دیگر خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونى بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلى تحت محاصره نیروهاى امنیتى در منطقه داوودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داوودیه سرازیر شدند. ساعاتى از ازدحام جمعیت نگذشت که رژیم ناگزیر از پراکندن جمعیت و محاصره علنى منزل، توسط نیروهاى نظامى گردید.

عصر سیزده مرداد، روزنامه هاى رژیم شاه خبرى جعلى را مبنى بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتى منتشر ساختند. اطلاع از خبر و تکذیب آن خبر براى امام خمینى ممکن نبود. اما علماى وقت با انتشار بیانیه هایى هر گونه تفاهم را تکذیب کردند. در این میان اطلاعیه آیت الله العظمى مرعشى نجفى(ره) بسیار تند و افشاگرانه و مؤثر بود. پس از این وقایع، امام خمینى تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلى واقع در محله قیطریه تهران منتقل شد و تا روز آزادى و بازگشت به قم در 15 فروردین سال 43 در همین محل محاصره شده اقامت داشت.

رژیم شاه در آغاز سال 1343 با این تصور که شدت عمل در ماجراى قیام پانزده خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سکوت کرده است، کوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد. در شامگاه 16 فروردین 43 بدون اطلاع قبلى، امام خمینى آزاد و به قم منتقل مى شود.
به محض اطلاع مردم، شادمانى سراسر شهر را فرا مى گیرد و جشنهاى باشکوهى در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا مى شود. سه روز از آزادى امام نمى گذرد که نطق انقلابى آن حضرت در تفصیل قیام پانزده خرداد مهر بطلانى بر همه تصورات و تبلیغات رژیم مى زند.


رهبر انقلاب در نطق دیگر خویش گزارش روزنامه ها مبنى بر تفاهم ایشان با رژیم را انکار مى کند. تحلیل بردن نیروهاى مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندى بود که ساواک پس از آزادى امام خمینى در پى آن بود. امام با آگاهى از این توطئه در نطق تاریخى خود در مسجد اعظم قم این توطئه را افشا کرد
اوّلین سالگرد قیام پانزده خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترک امام خمینى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حوزه هاى علمیه، گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى شد.

 

قیام علیه لایحه کاپیتولاسیون

شاه با غرور همیشگى و به تصور اینکه کشتارها و بازداشتها و محاکمه ها، نیروى مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار امریکا ، در انجام اصلاحات دیکته شده کاخ سفید مصمم بود. اصلاحات در نهایت مى بایست به نفوذ همه جانبه امریکا و حضور مستقیم کارگزاران این کشور در عرصه هاى مختلف اقتصاد و ارتش و ارکان رژیم شاه بینجامد.

از این رو برداشتن موانع حقوقى و قانونى براى حضور نیروهاى امریکایى در ایران و تضمین امنیت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوّلیه بود. احیاى رژیم کاپیتولاسیون (مصونیت سیاسى و کنسولى اتباع امریکایى در ایران) در دستور کار قرار گرفت.
تصویب لایحه کاپیتولاسیون به وسیله مجلسین فرمایشى سنا و شورا تیر خلاصى بر استقلال نیم بند ایران بود.

سرکوبى شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حکومت پلیسى شاه نفس را در سینه ها حبس کرده و کسى یاراى مخالفت نداشت. در این ماجرا نیز امام خمینى بر انجام رسالت تاریخى خویش مصمم شد و به قیامى دوباره برخاست. روز چهارم آبان که روز تولد شاه بود و با هزینه هاى گزافى همه ساله جشن هاى فرمایشى برگزار مى شد، به عنوان روز افشاگرى از سوى امام خمینى انتخاب و خبر آن به وسیله نامه و ارسال پیک هایى از سوى آن حضرت به علماى شهرهاى مختلف، منتشر گردید. شاه براى تهدید امام خمینى و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانى در این روز، نماینده اى به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت. پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفى (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.

امام خمینى بى اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یکى از ماندگارترین سخنرانیهاى خویش را در جمع کثیرى از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد کرد و دخالتهاى غیرقانونى هیأت حاکمه امریکا در کشور اسلامى ایران و خیانتهاى شاه را افشا کرد.

افشاگرى امام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون، ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامى دوباره قرار داد؛ اما رژیم شاه با بهره گیرى از تجربه سرکوبى قیام پانزده خردادِ سال قبل به سرعت دست به کار شد. رژیم شاه می دانست با هیچ ترفندى نمی تواند امام خمینى را به سکوت وادار کنند. او اکنون رهبرى محبوب و شناخته شده براى همه مبارزین ملت ایران و مرجع تقلید بسیارى از مردم بود. تجربه گذشته نشان داده بود که بازداشت او در داخل کشور دشواریهاى رژیم را صدچندان مى کند. قصد سوء نسبت به جان وى نیز به منزله ایجاد زمینه شورشى غیرقابل کنترل در سراسر کشور ارزیابى مى شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از کشور گرفته شد.

 

تبعید به ترکیه

سحرگاه 13 آبان 1343 ه.ش. دوباره کماندوهاى مسلح اعزامى از تهران، منزل امام خمینى در قم را محاصره کردند. شگفت آنکه وقتِ بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نیایش شبانه امام خمینى بود. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهاى امنیتى مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یک فروند هواپیماى نظامى که از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مأمورین امنیتى و نظامى به آنکارا پرواز کرد. عصر آن روز ساواک خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور! در روزنامه ها منتشر ساخت. على رغم فضاى خفقان، موجى از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال تومارها و نامه ها به سازمان هاى بین المللى و مراجع تقلید جلوه گر شد.

آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانى شد و پس از چندى در 13 دیماه 1343 به ترکیه نزد پدر تبعید گردید. دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و طاقت فرسا بود. حضرت امام حتى از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود. اما هیچ یک از فشارهاى روانى و جسمى نتوانست آن حضرت را وادار به سازش کند. محل اقامت اوّلیه امام، هتل بولوار پالاس آنکارا (اتاق 514 ـ طبقه 4) بود. فرداى آن روز براى مخفى نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلى واقع در خیابان آتاتورک منتقل کردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براى منزوى تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطى، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 460 کیلومترى غرب آنکارا نقل مکان دادند.

در این مدت امکان هرگونه اقدام سیاسى از امام خمینى سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامى ایران و نیروهاى امنیتى دولت ترکیه قرار داشت.
اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هم شکست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات امریکاپسند زد. رژیم در چند مورد بر اثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانى از سوى آنان براى کسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وى موافقت نماید. در این مدت امام خمینى طى چند نامه به منسوبین خویش و علماى حوزه به صورت رمز و اشاره و در قالب دعا، استوارى خود در مبارزه را یادآور شده و همچنین خواستار ارسال کتابهاى دعا و کتب فقهى شدند.

اقامت اجبارى در ترکیه فرصتى مغتنم براى امام بود تا تدوین کتاب بزرگ تحریرالوسیله را آغاز کند. در این کتاب که حاوى فتاواى فقهى امام خمینى است، براى نخستین بار در آن روزها، احکام مربوط به جهاد و دفاع و امر به معروف و نهى از منکر و مسائل روز به عنوان تکالیف شرعىِ فراموش شده مطرح گردیده است.

 

تبعید به عراق

روز 13مهر ماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفى از ترکیه به تبعیدگاه دوم یعنى کشور عراق، اعزام شدند. علل و انگیزه ها از تغییر محل تبعید امام، عمدتاً عبارت بودند از: فشارهاى مداوم جامعه مذهبى و حوزه هاى علمیه داخل و خارج و تلاشها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج کشور براى آزادى امام، تلاش رژیم شاه براى عادى جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر امریکا، مشکلات امنیتى و روانى دولت ترکیه و افزایش فشارهاى داخلى جامعه مذهبى ترکیه، و از همه مهمتر تصور رژیم شاه از اینکه فضاى ساکت و سیاست ستیزِ آن ایام در حوزه نجف و وضعیت رژیم حاکم بر بغداد خود مانعى بزرگ براى محدود نمودن فعالیتهاى امام خمینى خواهد بود.

امام خمینى پس از ورود به بغداد براى زیارت مرقد ائمه اطهار(ع) به شهرهاى کاظمین، سامرا و کربلا شتافت و یک هفته بعد به محل اصلى اقامت خود یعنى نجف عزیمت کرد. استقبال پر شور طلاب و مردم از ایشان در شهرهاى مذکور، خود بیانگر آن بود که برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت پانزده خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانى یافته است

گفتگوى کوتاه امام با نماینده اعزامى عبدالسلام عارف، رئیس جمهور عراق، و ردّ پیشنهاد مصاحبه رادیو ـ تلویزیونى از سوى امام، از همان آغاز ثابت کرد که او شخصیتى نیست تا اصالت مبارزه الهى خویش را وجه المصالحه رژیم هاى حاکم بر بغداد و تهران قرار دهد. این مشى استوار در تمام دوران اقامت امام در عراق باقى بود و از این جهت نیز امام خمینى یکى از نادر رهبران سیاسى جهان است که در اوج مشکلات و فشارها نیز حاضر به وارد شدن در زد و بندهاى سیاسى معمول و مصالحه بر سر آرمانهاى خویش نشد.

حضرت امام از قبل واقف بود که سخن گفتن از مبارزه و دعوت به قیام در آن فضا کارى بى نتیجه است. او مى بایست از نقطه اى آغاز کند که سالها قبل از قیام پانزده خرداد در ایران و حوزه قم کرده بود؛ یعنى اصلاح و تغییر تدریجى شرایط و تربیت و آموزش نسلى که پیام و آرمان او را دریابد.

از این رو امام خمینى سلسله درسهاى خارج فقه خویش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى(ره) نجف آغاز کرد، که تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت.
مبانى متقن امام در فقه و اصول و تسلط ایشان بر رشته هاى معارف اسلامى بدان پایه بود که پس از اندک زمانى على رغم کارشکنی هاى مرتجعین،حوزه درسى ایشان به عنوان یکى ازبرجسته ترین حوزه هاى درسى نجف از لحاظ کیفیت و کمیت شاگردان شناخته شد. جمع زیادى از طلاب ایرانى، پاکستانى، عراقى، افغانى، هندى و کشورهاى حوزه خلیج فارس همه روزه از محضر درسى ایشان بهره مى بردند. علاقه مندان به امام در حوزه هاى علمیه ایران قصد هجرت دسته جمعى به نجف را داشتند که با توصیه امام خمینى دایر بر لزوم پایدارى و حفظ حوزه هاى ایران عملى نشد.

اما بسیارى از شیفتگان آن حضرت خود را به نجف رسانده بودند و بتدریج کانونى از تجمع انقلابیون معتقد به راه امام در نجف پدید آمد که همین جمع مسئولیت ابلاغ پیام هاى مبارزاتى امام را در آن سالهاى خفقان برعهده داشت.

امام خمینى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه ها و پیکهایى به ایران، ارتباط خویش را با مبارزین حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پایدارى در پیگیرى اهداف قیام پانزده خرداد فرا مى خواند.

با تبعید امام خمینى سیاه ترین دوران حکومت پلیسى شاه آغاز شد. ساواک ابزار قدرت مطلقه بود، بدان حد که حتى استخدام جزءترین کارمندان در مناطق دورافتاده نیز مى بایست از تأیید سازمان امنیت بگذرد. اعترافات شاه در آخرین کتاب و مصاحبه هایش و نوشته هاى منسوبین دودمان پهلوى و امراى ارتش و سران رژیم که پس از سقوط سلطنت در ایران منتشر شد و همچنین اسنادى که از سفارت امریکا در ایران به دست آمد، جاى هیچ گونه تردیدى باقى نمى گذارند که شاه و دربار نیز آلت دست و عامل بلااراده اى بیش نبوده و هدایت جریانات و فعل و انفعالات داخل دربار و رژیم شاه و حتى تعیین وزرا و امراى ارتش و تنظیم لوایح حساس نیز در سفارت امریکا و در مواردى، سفارت انگلیس صورت مى گرفته است.

شاه چهار اسبه به سوى تمدن بزرگ خیالبافانه اش مى تاخت. ترویج فرهنگ بیگانه، و رواج هرزگى و بى بندوبارى، و غارت منابع ملى به وسیله صدها شرکت امریکایى و اروپایى در ایران، و تخریب بنیانهاى کشاورزى نسبتاً مستقل ایران، و کوچاندن نیروهاى مولد ایران به سمت حاشیه شهرها و تبدیل آنها به نیروهاى بیکار و مصرف کننده، و توسعه صنایع مونتاژ و وابسته و غیرضرورى، و تجهیز پایگاههاى استراق سمع و جاسوسى و نظامى امریکا در ایران و در منطقه خلیج فارس،افزایش روابط تجاری و نظامی با امریکا و اسرائیل، تشکیل حزب دربارى «رستاخیز»، برگزاری جشنهای افسانه ای دوهزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران، تغییر تاریخ رسمى کشور از مبدأ هجرت پیامبر اسلام به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشى از آثار این تمدن بود.

با روى کار آمدن حزب بعث (26 تیرماه 1347) در عراق و دشمنى این حزب با حرکتهاى اسلامى، دشواریهاى بیشترى فراروى نهضت امام خمینى پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نکشید. اقامت ایشان در نجف، و خیزش جهان اسلام در ماجراى نبرد اعراب و اسرائیل فرصتى را پدید آورد تا امام آرمانهاى خویش را در سطحى وسیعتر مطرح سازد که همان احیاى دین باورى در عصر دین ستیزى و بازیابى هویت و مجد و وحدت امت اسلامى بود و محدود به مبارزه با شاه در ایران نمى شد.

با اختلافات بین رژیم شاه و حزب بعث عراق در سال 1348 ه.ش. حزب بعث بسیار کوشید تا از دشمنى امام خمینى با رژیم ایران در آن شرایط بهره گیرد. از سوى دیگر شاه نیز مترصد کوچکترین بهانه اى بود تا استقلال نهضت امام را مخدوش جلوه دهد؛ اما امام خمینى با هوشمندى در مقابل دسیسه هاى هر دو رژیم ایستاد.

پس از امضاى موافقت نامه 1975 در الجزایر بین شاه و صدام حسین (معاون وقت رئیس جمهور عراق) و پایان خصومتهاى دو رژیم، شرایطى به مراتب دشوارتر از گذشته در مسیر مبارزات امام خمینى پدید مى آورد؛ اما این موانع نمى توانستند امام را از ادامه جهادى که آغاز کرده است منصرف سازند. در همین زمان سفیر ایران در عراق طى گزارشى خطاب به سران رژیم شاه نوشته بود:
آیت الله خمینى در عراق ساکت ننشسته و شدیداً علیه رژیم فعالیت مى کند. خواهشمند است دستورى در این زمینه صادر تا تکلیف روشن شود.
شاه در پاسخ به این گزارش با خشم نوشته بود:
براى چندمین بار گفتم این صدا را خفه کنید.

امام خمینى که به دقت تحولات جارى جهان و ایران را زیر نظر داشت، از فرصت هاى به دست آمده نهایت بهره بردارى را مى کرد.

 

شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی

شهادت آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى در اوّل آبان 1356 ه.ش. و مراسم پرشکوهى که در ایران برگزار شد نقطه آغازى بر خیزش دوباره حوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهبى ایران بود. امام خمینى در همان زمان به گونه اى شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهى نامیده بود.

رژیم شاه با درج مقاله اى توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دى ماه قم  در سال 56 منجر شد که طى آن جمعى از طلاب انقلابى به خاک و خون کشیده شدند. بار دیگر قیام از قم آغاز شد و در مدت زمانى اندک و در شرایطى کاملاً متفاوت با پانزده خرداد سال 42 در سراسر کشور همگانى شد. برگزارى مراسم سوم، هفتم و چهلم هاى پیاپى در بزرگداشت خاطره شهیدان قیام اخیر در تبریز، یزد، جهرم، شیراز، اصفهان و تهران قیام هایى مکرر پدید آورد. در تمام این مدت پیامهاى مستمر و متعدد امام خمینى و نوار سخنرانیهاى ایشان که در آنها مردم را به استقامت و ادامه قیام تا سرنگونى اساس سلطنت و تشکیل حکومت اسلامى دعوت کرده بود، به وسیله هواداران ایشان تکثیر و در سطحى وسیع در ایران توزیع مى شد. شاه على رغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند.

مانورها و ترفندهاى سیاسى و نظامى شاه پیش از آنکه اندک تأثیرى در فروکش کردن خشم مردم بگذارد با صدور بیانیه هاى افشاگرانه امام خمینى و دستورالعمل هاى مبارزاتى ایشان خنثى مى شدند. جایگزینى تکنوکرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جاى هویدا و همچنین جعفر شریف امامى یکى از پیشکسوتان فراماسونرى در ایران با شعار «دولت آشتى ملى» نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. کشتار بى رحمانه مردم به وسیله نیروهاى نظامى در میدان شهداى (ژاله) تهران در روز 17 شهریور 1357 ه.ش. پ حکومت نظامى در تهران و یازده شهر بزرگ ایران  نتوانست مانع رسیدن پیام هاى امام خمینى به مردم و تظاهرات شبانه روزى آنها شود. سرانجام پس از دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیویورک تصمیم به اخراج امام خمینى از عراق گرفته شد.

 

هجرت به فرانسه

روز اول مهر 1357 منزل امام در نجف به وسیله قواى بعثى محاصره گردید. انعکاس این خبر با خشم گسترده مسلمانان در ایران، عراق و دیگر کشورها مواجه شد. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینى گفته بود که شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست کشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود که به خاطر مسئولیتى که درمقابل امت اسلام احساس مى کند حاضر به سکوت و هیچ گونه مصالحه اى نیست.

روز 12 مهر، امام خمینى نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این کشور جلوگیرى کرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان(حجت الاسلام حاج سیداحمد خمینى) تصمیم به هجرت به پاریس(پاورقی:کوثر: مجموعه سخنرانیهاى حضرت امام خمینى(س)؛ ج 1، ص 434)گرفت.

در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورین کاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنى بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسى به امام ابلاغ کردند. ایشان نیز در واکنشى تند تصریح کرده بود که این گونه محدودیتها خلاف ادعاى دموکراسى است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این کشور به آن کشور برود باز دست از هدفهایش نخواهد کشید.

ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه در خاطرات خویش نوشته است که دستور اخراج امام از فرانسه را صادر کرده بود ولى در آخرین لحظه ها نمایندگان سیاسى شاه که در آن روزها در نهایت درماندگى قرار داشت، خطر واکنش تند و غیرقابل کنترل مردم را گوشزد کرده و در مورد عواقب آن در ایران و اروپا از خود سلب مسئولیت کرده بودند. (پاورقی: قدرت و زندگى: خاطرات رئیس جمهور فرانسه؛ ترجمه محمود طلوعى؛ ص 102)

در مدت اقامت چهار ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبرى جهان بود و مصاحبه هاى متعدد و دیدارهاى مختلف امام دیدگاه هاى ایشان را در زمینه حکومت اسلامى و هدفهاى آتى نهضت براى جهانیان بازگو مى کرد. به این ترتیب جمع بیشترى از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانى ترین دوران نهضت را در ایران رهبرى کرد. (پاورقی: رجوع کنید به: صحیفه امام؛ ج 3، 4، 5، 6.)
دولت شریف امامى دو ماه بیشتر دوام نیاورد. شاه ریاست کابینه را به دولت نظامى « ازهارى» سپرد. کشتارها رو به فزونى نهاد اما تأثیرى در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر امریکا و انگلیس درخواست راه حل مى کرد اما هیچ یک از طرح هاى قبلى آنان نتیجه اى دربرنداشت.

راهپیمایی هاى گسترده و میلیونى در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد که به رفراندوم غیر رسمى مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. شاپور بختیار؛ یکى از سران جبهه ملى، آخرین مهره امریکا بود که براى تصدى پست نخست وزیرى به شاه پیشنهاد شد. پیام هاى امام خمینى مبنى بر وجوب ادامه مبارزه، طرحهاى رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینى در دیماه 57 شوراى انقلاب را تشکیل داد. پشاه نیز پس از تشکیل شوراى سلطنت و اخذ رأى اعتماد براى کابینه بختیار در روز 26 دیماه از کشور فرار کرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشن و پایکوبى پرداختند. جلسات مداوم هایزر با مستشاران نظامى امریکا و امراى ارتش شاه نتوانست به بختیار در فائق آمدن بر اعتصاب ها و پایان دادن به قیام مردم کمکى بکند.

 

بازگشت امام به ایران

اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به کشور منتشر شد. مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حکومت نظامى برقرار بود. از این رو دوستان امام نیز توصیه به تعویق سفر تا تأمین شرایط داشتند. از سوى دیگر حضور امام در این شرایط در جمع میلیون ها مردم به پاخاسته از دید امریکا به معناى پایان حتمى کار رژیم شاه بود. اقدامات فراوانى از تهدید به انفجار هواپیما گرفته تا وقوع کودتاى نظامى براى تعویق سفر ایشان صورت گرفت. حتى رئیس جمهور فرانسه واسطه شد؛ (پاورقی: قدرت و زندگى: خاطرات رئیس جمهور فرانسه؛ ترجمه محمود طلوعى؛ ص 545) اما امام خمینى تصمیم خویش را گرفته و طى پیامهایى به مردم ایران گفته بود مى خواهد در این روزهاى سرنوشت ساز و خطیر در کنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگى ژنرال هایزر فرودگاههاى کشور را به روى پروازهاى خارجى بست. جمعیتى انبوه از سراسر کشوربه سوى تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شرکت کرده و خواستار باز شدن فرودگاهها بودند. جمعى از روحانیون و شخصیتهاى سیاسى در مسجد دانشگاه تهران تا باز شدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن خواست ملت شد.

سرانجام امام خمینى بامداد 12 بهمن 1357 پس از چهارده سال دورى از وطن وارد کشور شد.

استقبال بى سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انکار بود که خبرگزاری هاى غربى نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را چهار تا شش میلیون نفر برآورد کردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوى بهشت زهرا(س)، مزار شهیدان انقلاب اسلامى، روانه شد تا سخنان تاریخى امام را بشنود. در همین نطق بود که امام خمینى تعیین دولت با پشتیبانی مردم را اعلام کردند.

 

پیروزی انقلاب اسلامی ایران

امام در 15 بهمن 57 دولت موقت انقلاب را تعیین نمود. آقاى مهندس مهدى بازرگان که چهره اى متدین و با سابقه مبارزاتى و داراى تجربه در نهضت ملى شدن صنعت نفت داشت و از سوى شوراى انقلاب براى نخست وزیری معرفى و پیشنهاد شده بود، با حکم امام به این سمت منصوب شد. امام خمینى در متن حکم انتصاب وى تصریح کرده بود که او را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى مأمور تشکیل کابینه براى تهیه مقدمات رفراندوم و برگزارى انتخابات نموده است. حضرت امام از مردم ایران درخواست کرد تا نظر خود را در مورد این انتخاب اعلام کنند. سراسر کشور با برگزارى راهپیمایی هاى گسترده به حمایت از تصمیم امام پرداختند.

روز 19 بهمن 1357 پرسنل نیروى هوایى در محل اقامت امام خمینى (مدرسه علوى تهران) با ایشان بیعت کردند. ارتش شاه در آستانه سقوط کامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیارى از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتواى امام خمینى پادگان ها را ترک گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.

روز 20 بهمن همافران در مهمترین پایگاه هوایى تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهى براى سرکوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهاى انقلابى وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاه هاى پلیس و مراکز دولتى یکى پس از دیگرى به دست مردم سقوط کردند. فرماندار نظامى تهران طى اطلاعیه اى ساعات منع عبور و مرور را به ساعت چهار بعدازظهر افزایش داد. همزمان با آن بختیار جلسه اضطرارى شوراى امنیت را تشکیل داد و فرمان اجراى کودتاى طراحى شده از سوى هایزر را صادر کرد.

از سوى دیگر امام خمینى طى پیامى از مردم تهران خواست تا براى جلوگیرى از توطئه در شرف وقوع به خیابانها بریزند و حکومت نظامى را عملاً لغو کنند. سیل جمعیت زن و مرد و کودک و بزرگ به خیابانها ریخته و مشغول سنگربندى شدند. اوّلین تانکها و تیپهاى زرهى کودتاچیان به محض حرکت از پایگاههایشان به وسیله مردم از کار افتادند. کودتا در همان آغاز با شکست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومتهاى رژیم شاه در هم شکسته شد و صبحدم 22 بهمن خورشید پیروزى نهضت امام خمینى و انقلاب اسلامى و پایانى بر دوران دیرپاى سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع کرد.

( پاورقی: کوثر؛ ج3، ص 261 الی 351 )

منبع:http://topic.imam-khomeini.ir