معامله با خدا

ِانَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ  (خداوند از مؤمنان جان ‏ها، و اموال‏ شان را خريدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد.)

    « قرآن کریم، سورهء توبه، آيه 111 »

بالاترين نيكي‌ها

قالَ رَسولُ الله (ص)  : فَوْقَ كُلِ ذى بِرٍّ بِرٌّ حَتّى يُقْتَلَ فى سبيلِ‏اللَّه فاذا قُتِلَ فى سبيلِ‏اللَّه فَليْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ  (برتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا آنكه فرد در راه خدا كشته شود آنگاه كه در راه خدا كشته شد پس بالاتر از او نيكى و خوبى نيست.) 

 «وسائل الشيعه، ج 15، ص 16. »

محبوب‌ترين‌ها نزدخدا

قالَ رَسولُ الله (ص) : ما مِنْ قَطْرةٍ اَحَبُّ الى اللَّه عزّوجلّ مِنْ قَطْرةِ دَمٍ فى سبيلِ‏اللَّه  (هيچ قطره ‏اى نزد خدا محبوب‏تر از قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود نيست.)  

« وسائل الشيعه، ج 15، ص 16. »

شفاعت كننده

‌قالَ رَسولُ الله (ص) : يُشفع الشهيدُ فى سَبْعِينَ من اهلبيته»  (شهيد هفتاد تن از اهلبيت خود را شفاعت مى‏كند.)     

« سنن ابي داوود، ج 2، ص 15. »

 

 توجه                                              توجه

« برداشت و رونوشت از این مطالب با ذکر منبع بلامانع است»

منابع:

1-  کتاب سوزمه قلعه در مسیر شهادت، چاپ 1383، انتشارات نصایح قم

2-  کتاب حماسه های ماندگار در سرپل، چاپ 1388، انتشارات نصایح قم

_______________________________________________________

 

روحاني شهيد شيخ محمدرحيم

 

 شهيد شيخ محمدرحيم

 

 شهيد حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمدرحيم،

فرزند محمدحيدر، در (حدود) سال 1303 شمسي، در خانواده

‌اي مذهبي در «بغاوي عليا» واقع در حومه‌ي جنوب شرق

شهرسرپل ديده به جهان گشود. تحصيل را در مكتب‌خانه آغاز

كرد. قرآن و برخي از كتب ديني را آموخت. هنوز به حمايت‌هاي

دلسوزانه‌ي پدر نياز داشت، كه پدرش بر اثر يك حادثه جان را به جان‌آفرين تسليم كرد. او مدتها در غم والد گرامي مي‌سوخت و مي‌ساخت. از آن پس تحت حمايت‌هاي بي‌دريغ جد‌گرامي‌اش «جمعه زوار» قرارگرفت. اين پدربزرگ، فداكارانه با تمام توان از يادگار فرزندش به خوبي نگهداري كرد.

شهيدشيخ محمدرحيم مشكلات را صبورانه تحمل كرد. هيچ يك از حوادث به وجود آمده خللي در اراده‌ي وي ايجاد ننمود. با عزم و جزم و اراده‌ي پولادين، تصميم به تكميل سطوح عاليه‌ي علوم اسلامي‌گرفت. براي رسيدن به اين هدف راه هجرت علمي را برگزيد. از سرپل به «دره صوف» رفت. چند سال از فضايل علمي و اخلاقي علماي آن ساحه بهره گرفت. وي در طي كردن پله‌هاي ترقي و رسيدن به كمالات علمي بسيار مي‌كوشيد. اين طلبه‌ي جوان در ادامه‌ي كسب معارف اسلامي به «يكاولنگ» رفت. در آنجا نيز چند سال ديگر به معلومات علمي خود افزود. شهيد شيخ محمدرحيم، پس از چندسال هجرت علمي به زادگاه خويش بازگشت. اين روحاني وارسته در يكي از اين سالها تشكيل خانواد داد. حاصل زندگي مشتركش پنج پسر و پنج دختر مي‌باشد كه از وي به يادگار مانده اند.

شهيد شيخ محمدرحيم، از آن پس راه تبليغ و ترويج قرآن خدا و سنت رسول گرامي اسلام (ص) را در پيش گرفت. در مساجد و تكيه‌خانه‌ها به تبليغ مي‌پرداخت و سالها آنچه آموخته بود و در توان داشت، در راستاي گسترش مكتب اهل‌بيت (عليهم السلام) صادقانه به‌كارمي‌بست. وي در راستاي تبليغ و توسعه‌ي فعاليت‌هاي فرهنگي، به سيدآباد سرپل هجرت نمود. در حدود شش‌سال به عنوان امام جماعت، خدمات قابل تقدير از خود به يادگار گذاشت. در اين مدت علاوه بر بيان احكام ديني و ايراد سخنراني‌هاي متعدد، براي جويندگان علم و معرفت به تدريس ‌پرداخت. بعد از آنكه به بغاوي بازگشت، چند سال ديگر به مناسبتهاي مختلف جهت سخنراني به نواحي آقتاش سرپل مي‌رفت.

شهيد شيخ محمدرحيم انساني متواضع و ميهن‌دوست بود. گام برداشتن در راستاي اعتلاي سرزمين اسلامي را وظيفه‌ي شرعي و ميهني مي‌دانست. با اينكه در حدود چهل و يك سال سن داشت، به خدمت‌سربازي فراخوانده شد. ايشان پس از طي كردن مراحل اداري، به خدمت عسكري رفت. دو سال در راستاي امنيت كشور خويش صادقانه خدمت كرد و در پايان با اخذ ترخيص به سرپل بازگشت.

 دوره‌ي عسكري از پربارترين روزهاي زندگي وي محسوب مي‌شد. در اين دوره فعاليت‌هاي سياسي و مذهبي‌اش شكل تازه به خود گرفت. زماني كه در «جلال آباد» مشغول خدمت عسكري بود، با مبارز صاحب‌نام آن دوره و رهبر قيام مردم مشهد حضرت آيت الله «شيخ بهلول» كه سالها در افغانستان سكونت داشت و در اين دوره توسط دولت بي‌كفايت وقت افغانستان در «جلال آباد» زنداني بود، آشنا شد. شهيدشيخ محمد رحيم پول سفر خرجي خود را در راستاي ملاقات و ديدار با شيخ بهلول به مصرف رساند و چندين بار به حضور اين روحاني وارسته شرفياب شد و از سخنان و راهنمايي‌هاي وي بهره‌مند گرديد. شيخ محد رحيم پس از اين ملاقات‌ها، شيفته‌ي راه و روش مبارزاتي اين عالم رباني گرديد.

شهيد حاج محمدرحيم جهت زيارت خانه‌ي خدا عازم سفر حج شد. در اين سفر با معنويت پس از انجام فرائض حج و زيارت مرقد مطهر رسول مكرم اسلام (ص) و ائمه‌ي معصومين (ع) با تعدادي از علما و مراجع تقليد ديدار كرد. در پايان با كوله‌باري از معنويت به زادگاه خويش بازگشت.

شهيد حاج شيخ محمدرحيم سجاياي حسنه‌ي فراواني داشت. در بين بستگان از محبوبيت برخوردار بود. اخلاق و رفتارش الگوي جاويدان براي ديگران بود. رفتار اجتماعي‌اش مثال زدني بود. با مردم مدارا مي‌كرد. خود را از جامعه جدا نمي‌دانست. از رفتارهاي تبعيض آميز بعضي عناصر با مردم به شدت ناراحت مي‌شد. روحاني مردم‌دار و مهمان نوازي بود. رفتارهاي مهمان نوازانه‌اش را به فرزندان خود نيز مي‌آموخت. او خود اهل علم و عمل بود. علماي با عمل را دوست مي‌داشت. در راستاي تشكيل مدرسه‌ي علوم ديني تلاش فراواني به‌عمل آورد. تأسيس مدرسه‌ي علميه در محله‌ي «باي خيلي»  واقع در بغاوي عليا، با مساعدت و همكاري اين روحاني پرتلاش به ثمر رسيد.

در بهار 1357، فصل تازه‌اي از گرفتاري مردم مظلوم افغانستان شكل گرفت. مردمي كه سالها از حاكميت ارباب رعيتي رنج مي‌بردند، اين بار گرفتار نوكران شوروي شدند. كمونيستها تبليغات وسيعي را عليه مقدسات اسلامي به راه انداختند. شهيد حاج محمد رحيم يكي از روحانيوني بود كه بارها در برابر توطئه‌هاي كمونيستها از خود عكس‌العمل نشان مي‌داد؛ و در ملأعام،  به نقد رفتار و گفتار كفرآميز سران دولت كمونيستي مي‌پرداخت. خبرچين‌هاي وابسته به دولت، نقادي‌هاي ايشان را به اربابان خود منتقل كردند.   

در اواخر سال 1357، قيام‌هاي مردمي در برابر دولت كمونيستي به وقوع پيوست. كمونيستها كه از گسترش مخالفت‌ها به وحشت افتاده بودند، به جاي جبران اشتباهات گذشته، به مبارزان تهمت وابستگي به كشورهاي ديگر را زدند. آنان در راستاي سركوب اعتراضات مردمي در اقدام از پيش برنامه‌ريزي شده، طرح دستگيري هزاران روحاني و افراد متنفذ را به اجرا گذاشتند.

شهيد حاج شيخ محمدرحيم يكي از روحانيون مبارز سرپل بود كه در زمستان 1357، توسط حكومت كمونيستي دستگير و زنداني گرديد. نوكران شوروي در اقدام ضدبشري مدتها اين روحاني وارسته را در سياه چاله‌هاي شبرغان مورد انواع شكنجه‌ها قرار دادند و بارها از وي خواستند كه از مقدمات ديني برائت بجويد و از جمله به حضرت امام خميني(ره) توهين نمايد. شهيدشيخ محمدرحيم كه تربيت يافته‌ي مكتب امام صادق (ع) بود و آموزه‌هاي ديني قرآن كريم را در قلب پاكش داشت، در برابر هيچ يك از نوكران كرملين خم به ابرو نياورد و تا آخرين رمق از ارزش‌هاي اسلامي و ميهني، دفاع كرد. در نهايت در يكي از شب‌ها «شهيد حاج شيخ محمدرحيم»  را با چند نفر ديگر از زندان شبرغان خارج نموده و به جاي نامعلومي انتقال دادند و تا به امروز از نحوه‌ي شهادت و محل دفن شهيد حاج شيخ محمدرحيم اطلاعي در دست نيست.

                                         جاودانگيش  در مجلس ملكوتيان مبارك باد!

 

 

گل

شهيد نصرالله كمالى

 

 شهيد نصراللّه كمالى، فرزند غلام‏ حيدر، در سال 1297 شمسى،

در خانواده‏ اى دينى در (زيرچغت) سوزمه قلعه تولد يافت. از نوجوانى به كار مشغول شد. پس از آن با تلاش خود مايحتاج زندگى را تأمين مى ‏كرد.

 شهيد نصراللّه ساليان بسيار زندگى ساده‏اى داشت و به‏ طور سيار و خانه به‏ دوش زندگى مى ‏كرد. او براى امرار معاش، عطارى كوچكى براى خود ترتيب داده‏ بود. و از راه  خريد و فروش، زندگى خود را تأمين مى ‏كرد.

  سرانجام، شهيد نصراللّه جهت ديدار با برادران خود عازم ايران شد. پس از رسيدن به مقصد، به زيارت امام رضاعليه السلام مشرف شد. با برادران خود ديدار كرد و پس از آن مدتى در شهر مشهد مقدس ماند.

 در سال 1357 شمسى،  راهى افغانستان گرديد. زمانى‏ كه شهيدنصراللّه به قندهار رسيد، اين مسلمان بى دفاع به دست كمونيست‏ها به شهادت رسيد. متأسفانه از جنازه اين شهيد اطلاعى دردست نيست.

    روحش شاد و يادش گرامى.

 گل

 

 

شهيد ملا اسدالله

 

 شهيد ملا اسداللَّه، فرزند خداى ‏قل، در سال 1336 شمسى، در قريه سزاى‏كلان واقع در شمال شرق ولسوالى سوزمه‏ قلعه، در يك خانواده مذهبى چشم به جهان هستى گشود. بعداز دوران كودكى به مدت چند سال به يادگيرى علوم اسلامى پرداخت. از جمله مدتى در مدرسه اسديه شهر مزارشريف مشغول تحصيل بود. در سال 1357 شمسى، پس از آنكه ماركسيستها طى يك كودتاى خونين قدرت را در افغانستان به دست گرفت؛ دست نشانده‏هاى شوروى ناشيانه با فرهنگ و اعتقادات اسلامى مردم به مقابله برخواستند. مردم مسلمان به خصوص افراد متدين و مذهبى به دست گماشتگان دولت مورد آزار و اذيت قرار مى‏ گرفت. جوانان غيرت‏مند مسلمان در مقابل اين بى حرمتى ‏ها، مخالفت عملى را شروع كردند. از جمله شهيد ملا اسداللَّه كه طلبه جوان بود، از همين زمان مبارزه و مخالفت خود را عليه حاكميت كمونيست ها آغاز كرد و مردم مسلمان منطقه را از همكارى و همراهى با دولت دست نشانده بيگانه بر حذر داشت. شهيد ملا اسداللَّه در نيمه دوم همين سال به دليل تبليغ دينى و مخالفت با حاكميت ماركسيست ها به دست عمال دولت در زادگاهش دستگير و به زندان مخوف شبرغان انتقال يافت كه مدتها مورد انواع شكنجه‏ هاى مأموران استخبارى دولت (خاد) قرار گرفت.

 به قول كسانى كه به جرم مخالفت با دولت كمونيستى در زندان شبرغان با شهيد ملاّ اسداللَّه بودند او جوان شجاع و در گفتار صراحت داشته است، در يكى از روزها كه در زندان بازجويى مى‏شد، مأمور بازپرس به ايشان گفت: روى صندلى بنشين شهيد ملا اسداللَّه با شهامت جواب داد: نشستن روى صندلى كمونيست ها حرام است و... اين جوان مسلمان تا آخر از اعتقادات اسلامى خود دست بر نداشت و در نهايت پس از شكنجه‏ هاى زياد اين روحانى مبارز توسط دست نشاندگان شوروى مظلومانه به شهادت رسيد.

    روحش و راهش مستدام باد

 

 

لینک دائم نظر شما