نسخه برابر با اصل گزارش وینوگراد از سوی یک مقام امنیتی صهیونیستی
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۸   کلمات کلیدی:
خبرگزاری فارس: نسخه برابر با اصل گزارش وینوگراد از سوی یک مقام امنیتی صهیونیستییک مقام امنیتی صهیونیست همزمان با نفوذ پهپاد مقاومت به سرزمین های اشغالی، در گزارشی که یادآور گزارش کمیته وینوگراد است، تاریخ شکست‌های اسرائیل و علل آن را تشریح کرد.
به گزارش فارس، «هیفاء زعیتر» با چاپ مقاله ای در روزنامه السفیر به بررسی گزارش اخیر چارلز فریلیچ در مورد ناکامی های مکرر اسرائیل و آینده مبهم این رژیم پرداخته که متن آن را در پی می آوریم:

اسرائیل دیگر قادر نیست تبعات اشتباهات تازه را تحمل کند

چارلز فریلیچ معاون سابق مشاور امنیت ملی اسرائیل اخیراً با انتشار گزارشی به ارزیابی عملکرد اسرائیل در طول دوران کشمکش با لبنان پرداخته است. همزمانی انتشار این گزارش با نفوذ پهپاد «ایوب» به عمق حریم هوایی اسرائیل، ممکن است تصادفی باشد، اما موفقیت حزب الله در تضعیف اسطوره دفاعی اسرائیل، گزارش چهل صفحه ای فریلیچ را تأیید می کند، زیرا در این گزارش می خوانیم: اسرائیل در وضع بدی به سر می برد. منطقه، ناآرام است و جنگ، دیر یا زود رخ خواهد داد. اسرائیل در سالهای گذشته اشتباهات زیادی را مرتکب شده است و دیگر قادر به تحمل هیچ اشتباه موجودیتی تازه ای نیست.»

عوامل ناکامی اسرائیل در لبنان

به باور فریلیچ، اشتباهات اسرائیل اساساً ناشی از مکانیسم تصمیم‌سازی در تل‌آویو است. وی علاوه بر اینکه مشاور امنیت ملی اسرائیل بوده، عهده دار مناصب مهم دیگری از جمله تحلیلگر بلندپایه وزارت دفاع و نماینده هیأت اعزامی اسرائیل به آمریکا نیز بوده است. فریلیچ سه پیچ مهم تاریخی را مورد بررسی قرار داده و در نهایت به این نتیجه رسیده است که رهبران اسرائیل در تحقق اهداف عملیاتی شکست خورده و زیانهای عظیمی را متحمل شده اند. این سه پیچ تاریخی عبارتند از: اشغال لبنان در سال 1982، عقب نشینی از لبنان در سال 2000 و جنگ سال 2006. از نظر فریلیچ شکستهای اسرائیل ناشی از چندین و چند علت است از جمله تعارض میان اهداف رسمی و اهداف فرماندهانی که اداره عملیاتها را بر عهده داشته‌اند، چرا که این اهداف، بسیار بلندپروازانه بوده اند، عدم وجود یک راهبرد روشن برای عملیاتها و اتخاذ تصمیمات لحظه‌ای بر اساس سیر حوادث میدان نبرد. البته در گزارش فریلیچ عوامل دیگر چون بی گدار به آب زدن فرماندهان، سیاسی شدن تصمیمات و تسلط نهاد نظامی بر دولت، مورد غفلت قرار نگرفته است.

در واقع گزارش فریلیچ اهمیت خاص خود را دارد، چرا که نویسنده این گزارش، مسأله تصمیم سازی در اسرائیل را بر اساس دیدگاه تصمیم سازان مورد بررسی قرار داده است و خود او نیز علاوه بر اینکه در شمار این تصمیم سازان قرار داشته و دارد، یکی از پژوهشگران بلندپایه «مرکز علوم و مسائل بین المللی بلفر» دانشگاه هاروارد به شمار می رود. فریلیچ از مدیران یک مرکز رایزنی مخصوص مسائل خاورمیانه است و در دانشگاه تل آویو و دانشگاه عبری نیز علوم سیاسی تدریس می کند.

وحشت اسرائیل از باتلاق لبنان

فریلیچ به درستی بیان می کند که –بر خلاف باور شتابزده برخی تحلیلگران - شکست‌ها ربطی به عوامل نسبی و ذاتی ندارد و در نتیجه نمی توان تأثیر این عوامل را در پیچ‌های تاریخی محل بحث، قطعی دانست، زیرا نتیجه جنگ همیشه و به طور کامل به زیان اسرائیل نبوده است و در پیش گرفته شدن راهکاری غیر از عقب‌نشینی در سال 2000 می توانست وضعیت را بدتر کند. فریلیچ تأکید می کند که در گزارش خود بر اصل مقایسه میان این سه ایستگاه تاریخی تکیه کرده است. بر این اساس شکست با کیفیت نتایج حاصله ارتباطی ندارد بلکه به توانایی اسرائیل در تحقق اهداف از پیش تعیین شده مربوط می‌شود. بدین ترتیب اسرائیل بارها نشان داده است که در تحقق اهداف خود ناتوان است و این ناتوانی را می توان آشکارا در گزارش وینوگراد ( پس از جنگ جولای 2006 ) مشاهده کرد، زیرا در این گزارش می خوانیم: « نیروهای دفاعی اسرائیل، دچار وحشت از باتلاق لبنان شده اند.»

عوامل سه گانه ناکامی‌های اسرائیل

فریلیچ سه عامل را مطرح کرده که به حسب ظاهر، مستقل از هم به نظر می رسند اما در واقع، زمام تصمیمات شورای امنیت ملی اسرائیل را به دست دارند و مسؤولیت شکستهای نظامی اسرائیل بر عهده آنهاست:

الف- وجود یک دولت غیر مؤثر در مکانیسم‌های تصمیم سازی، که گاه اهداف غیر اخلاقی یا بسیار بلندپروازانه دارد، اطلاعات واصله را به اشتباه تجزیه و تحلیل می کند و در غیاب یک کمیته قانونگذاری – که باید در تصمیم سازی ها مشارکت داشته باشد – به صورت لحظه ای و خلق الساعه تصمیم گیری می‌کند.

ب- سیاست زدگی افراطی در مکانیسم تصمیم سازی به خاطر سیاستهای حزبی، ائتلافهای موجود و افکار عمومی.

ج- تسلط نهاد نظامی بر مکانیسم‌های تصمیم سازی به گونه‌ای که سایر دستگاههای مسؤول و دیگر دیدگاهها فرصت اعمال نظر پیدا نمی کنند.

فریلیچ در مورد تعامل اسرائیل با شرایط راهبردی – از جمله تهدیدها، فرصتها و گزینه های سیاسی پیش روی سران کشور– می نویسد که در هر سه ایستگاه تاریخی مذکور، اسرائیل خیال می کرد که باید به خاطر انگیزه های مهم و قاطع راهبردی، واکنش نشان دهد. با این حال، این سه ایستگاه بر اساس اصل «اجبار و بازدارندگی» (compellence and deterrence) در پازل اجبار قرار نمی گرفتند «بلکه ابتکار عمل تا حد زیادی در دست اسرائیل بود.»

نبردهای گوناگون و اشتباه تکراری

درست است که روند تاریخی هر سه ایستگاه متفاوت بود، اما چالش پیش روی اسرائیل به ویژه در نبرد نابرابر با سازمان آزادیبخش فلسطین یا حزب الله، مقایسه میان آنها را امکان‌پذیر می سازد. در آغاز پژوهش فریلیچ، آمادگی های راهبردی اسرائیل در هر سه ایستگاه مذکور، شرح داده شده تا پیش از ورود به یک مقایسه تحلیلی پیراومن مکانیسم تصمیم گیری، انگیزه های اسرائیل برای اقدام مشخص شود. در سال 1982 تصمیم به اشغال لبنان، برای رویارویی با دو دشمن اتخاذ شد و حال آنکه پایه راهبردی و منطقی تصمیم گیری، در این دو مورد متفاوت بود. سوریه تا مدتها دشمن لجوج و سرسخت اسرائیل به شمار می رفت، در حالی که لبنان تا مدتها از انجام عملیات نظامی علیه اسرائیل اجتناب می کرد. اما این نقش مسالمت‌آمیز لبنان توسط نقش رو به رشد سوریه در خاک این کشور، مورد تهدید قرار گرفته بود، و در این میان «سازمان آزادیبخش فلسطین» نیز که هدف راهبردی و اصلی اسرائیل بود نیز همان نقش سوریه را در لبنان ایفا می کرد.

اسرائیل تلاش کرد محیط لبنان را تنش آفرین کند

در آوریل 1982 سوریه موشکهای «سام» را در لبنان مستقر کرد و بدین ترتیب آزادی عمل نیروی هوایی اسرائیل در اجرای رزمایش به چالش کشیده شد و به منزله تهدیدی علیه منافع امنیتی و نیروهای بازدارنده اسرائیل در شمال ( فلسطین ) به شمار رفت. پذیرش استقرار این موشکها به منزله قبول تسلط سوریه بر لبنان و افزایش نفوذ ساف بود. اسرائیل در ابتدا قصد داشت مستقیماً به این تهدید واکنش نشان دهد، اما با گذشت یک سال از اشغال لبنان، ابتکار عمل را در دست گرفت تا محیطی پر از کشمکش به وجود آورده و اهدافی را محقق کند که فراتر از عوامل مستقیم دخالت مستقیم نظامی – در ژوئن 1982 – بود.

باراک .. و آغاز تغییر روند کشمکش

فریلیچ در مورد عقب نشینی از لبنان در سال 2000 می نویسد که ابتدا قرار بود جنگ 1982 خیلی زود تمام شود اما پس از اشغال لبنان، این راهبرد اسرائیل کاملاً از هم گسیخت و نبردی 18 ساله آغاز شد. با آنکه در آغاز سال 2000 دیگر امکان تحمل زیان و خسارت، وجود نداشت اما تل آویو با نوعی «اجبار» نیز روبرو نبود و گزینه های دیگری نیز پیش رو داشت، اما ایهود باراک وزیر وقت جنگ، این طرح را در ذهن داشت که عقب نشینی از لبنان موجب «آغاز تغییر روند کشمکش در خاورمیانه» خواهد شد. پس از عقب‌نشینی کامل اسرائیل در سال 2000 هیچ توجیهی برای هر گونه درگیری مجدد وجود نداشت اما پس از ربوده شدن دو سرباز اسرائیلی در سال 2006، این کشور خود را در تنگنا دید. تعداد قربانیان این حمله آنقدر زیاد نبود که نیازمند واکنش گسترده انتقام جویانه باشد. در مقابل، تصمیم سازان اسرائیل به این نتیجه رسیدند که آرامش نسبی در مرزهای شمالی، به طول نخواهد انجامید و حزب الله سرانجام به افزایش تنش رو آورده و از این آرامش برای توسعه زرادخانه بزرگ موشکی خود استفاده خواهد کرد.

اسرائیل جنگ 33 روزه را بخشی از نبرد با ایران می دانست

در نگاه کلّی، سران اسرائیل نبرد با حزب الله را بخشی از یک رویارویی بزرگتر با ایران می دانستند، زیرا ایران از حزب الله به عنوان یک نیروی بازدارنده استفاده می کرد تا در صورت حمله اسرائیل به تأسیسات هسته ای این کشور، اسرائیل را به شدت تنبیه کند. اسرائیل در سال 2006 خود را ملزم دید که به رویارویی با حزب الله بپردازد، چرا که بر اساس منطق «اجبار» خطر حزب الله موجودیت این کشور را تهدید می کرد. این در حالی است که اسرائیل مجبور نبود چنین اقدامی را انجام دهد یا از روشی که استفاده کرد بهره بگیرد و یا جنگی به آن گستردگی را راه بیندازد.

بزرگ نمایی و مبالغه در پیش بینی‌ها

در جریان اشغال لبنان در سال 1982 کابینه اسرائیل، اهداف فراوانی را در نظر گرفته بود، از جمله: ایجاد منطقه امن در مرزهای شمالی، تشکیل یک حکومت جدید در لبنان، اخراج ساف از لبنان و آنگاه نابودی آن و واداشتن نیروهای سوریه به عقب نشینی. در صورت تحقق این اهداف، لبنان می توانست پیمان صلح با اسرائیل را امضا کرده و از این طریق، زمینه تشکیل کشور فلسطین در اردن فراهم شود. در میان همه اهداف اولیه ای که ترسیم شده بود تنها یک هدف یعنی اخراج ساف از لبنان محقق شد.

طرح‌های اسرائیل در عقب‌نشینی سال 2000 و جنگ 2006 با شکست مواجه شد

در عقب نشینی سال 2000 ایهود باراک به دنبال ایجاد یک «دیوار نامرئی» با حمایت سازمان ملل بود که بر اساس آن هر گونه حمله از سوی حزب الله، توجیه ناپذیر می شد و از طریق محروم ساختن حزب‌الله از فلسفه وجودی و خلع سلاح این جنبش، زمینه نابودی آن فراهم می شد. درست است که حزب‌الله تا مدتی خود را در تنگنا دید، اما نه فعالیتهای مرزی‌اش را متوقف کرد و نه سلاحش را تحویل داد که این به معنای شکست طرح باراک بود. در جنگ 2006 نیز عمیر برتس وزیر جنگ اسرائیل گمان می کرد که این عملیات، ده یا چهارده روزه تمام خواهد شد و جالب اینکه زیپی لیونی بر این باور بود که این جنگ، دو روزه به پایان خواهد رسید. گزارش وینوگراد به خوبی نشان می دهد که هیچ یک از اهداف این جنگ محقق نشد و نیز بر اساس همین گزارش، دولت نتوانسته بود اهداف و گزینه های روشنی برای جنگ مذکور، ترسیم کند. در این گزارش آمده است که وزرا و مسؤولین اسرائیلی، درک مشترکی از اهداف اعلام شده نداشتند و مهمتر اینکه، جنگ 2006 پتانسیل ها و توان ارتش اسرائیل در اجرای راهبرد دیپلماتیک «اتمام جنگ» را تحت تأثیر قرار داد.

شایان ذکر است که اهداف ایهود اولمرت عبارت بودند از: تغییر اوضاع راهبردی در جنوب لبنان، دور کردن حزب الله از مرزها، مجبور ساختن حزب‌الله به کنار گذاشتن ایده مقاومت، تحکیم توان بازدارندگی اسرائیل و آغاز یک فرآیند دیپلماتیک که به دخالت جامعه جهانی و اجرای قطعنامه 1559 منجر شود.

اسرائیل فقط دو قدمی خود را می‌بیند

در هر سه مورد مذکور، سران اسرائیل از محدودیت گزینه ها سخن می گفتند: یا باید تصیمیم بگیریم و یا نابود شویم. با این همه بعدها مشخص شد که اطلاعات ارسالی به مراکز تصمیم سازی، تناقض فراوانی با تصمیمات اتخاذ شده داشته است. در سه مورد مذکور، تصمیمات بر اساس شرایط جدید و خلق الساعه گرفته می شد و حال آنکه با پایان گرفتن بازی، مشخص می شد که از همان آغاز می بایست راهبرد کاملی اتخاذ می شد. در همین اثنا اسرائیل نیازمند یک مرکز کارآمد، مستقل و سریع برای تصمیم گیری بود، به عنوان مثال در سالهای 1982 و 2006 دولت و انجمنهای فرعی آن از دستیابی به اطلاعات حساس، منع شدند و حتی در موارد بسیاری، عمداً به آنها دروغ گفته شد. در سال 2000 هم دولت نقش بسیار ناچیزی در تصمیم گیری داشت. 

اسرائیل مرحله مرگ و زندگی را تجربه می‌کند

در هر سه مورد مذکور، وزارت دفاع تأثیر زیادی در تصمیم‌گیری ها داشت. در سال 2006 نهاد نظامی اسرائیل نقش اصلی را در تصمیم گیری به عهده گرفت اما شاخه سیاسی دولت، مسؤولیت تعیین اهداف جنگ را از خود سلب کرد. نیروهای نظامی اسرائیل در مواد متعدد، بازیگر اصلی تعیین و ارائه ارزیابی های مرحله ای، اهداف جنگی و گزینه های سیاسی دولت بوده است. فریلیچ در پایان گزارش خود به یک سؤال اساسی در زمینه علت تکرار ناکامی های گذشته پاسخ می دهد و تأکید می کند که منطقه، آنقدر ناآرام است که وقوع کشمکش در آن، دیگر یک امر محتمل نیست بلکه واقعیتی است که در انتظار جرقه به سر می برد. کشمکش بعدی برای اسرائیل، مسأله مرگ و زندگی است و بر اساس دیدگاه فریلیچ، تصمیم سازی ها باید اصلاح شوند وگرنه اسرائیل به پایان راه خواهد رسید.. به ویژه اینکه تأثیر بازدارندگی ای که در سال 2006 علیه حزب الله به کار گرفته شد در حال کاهش است و حزب الله امروز دست کم 50 هزار موشک در اختیار دارد.