مذاهب اصیل اسلامی و پیامدهای منفی فرقه گرایی
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥   کلمات کلیدی:
به قلم: حجة الاسلام استادحسین نوری شولگره‌ای از علمای افغانستان
دراین نوشتار، دو پیامد منفی فرقه گرایی، مورد بحث قرار گرفته، و ممکن است، دست های غرض آلود یا جاهل و نادان، با توسل به دو پیامد فوق، بر سر راه وحدت و اخوت اسلامی، سنگ اندازی وایجاد مانع نمایند.
اما پیامد اول:حدیث معروف فرق است، که علماء فرق ملل ونحل، تقسیم فرقه های اسلامی را، به هفتاد و سه گروه وتنها یک گروه، را اهل نجات، و همه را اهل دوزخ دانستند.
پیامد و چالش دوم: افراط گرایی وهابیت است،که در قرن دوازدهم، توسط محمد بن عبدالوهّاب نجدی، ظهور، و با همه مذاهب معتبر اسلامی به ستیزه برخواست.

دشمنان اسلام با پیشتازی این پدیده نو ظهور دستاورد های، قرنها تحقیق و مجاهدت فقهی و کلامی، مذاهب اسلامی را مردود و محکوم شمرده، دین و آیین، استقلال و عزت مسلمین را درمعرض تهدید جدّی قرار داده اند.

قبل از نقد و بررسی و ارائه ی راه حل، در ارتباط با دوپیامد منفی و چالش فوق به توضیح، کوتاهی در ارتباط با عقائد کلامی فرق اصیل اسلامی، مذهب امامیه، و مذاهب چهار گانه اهل سنت، زیدیه، معتزله، اشعریه، ماتریدیه، اباضیه و غیره نیازمندیم.زیرا شفافیت نظرات کلامی فرق مذکور، خواننده ی محترم را در نقد و بررسی و نتایج حاصله ازمطالب فوق یاری خواهد کرد.

مذهب امامیه:

اما اصول مذهب شیعة امامیه،عبارتند از توحید،نبوت، معاد، عدل، امامت.

توحید:یعنی خداوند یکتا و بی همتاست. هیچگونه کثرت و ترکیبی در ذات او راه ندارد.

لذا صفات ذاتی او عین ذات اوست. توحید در ذات و صفات آنست، که جز او،خالق و مدبّری بالذّات و بالاستقلال وجود ندارد، وتوحید در عبادت آنست که جز او کسی شایسته عبادت و پرستش نیست.

نبوت در عقیده امامیه آنست که، خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی فرستاده است،که اولین آنان، حضرت آدم و آخرین آنان حضرت محمدبن عبدلله(ص) است.

همه آنان از هر گونه خطا وگناه معصوم بوده اند. در میان آنان پنج پیامبر صاحب شریعت بوده اند، که عبارتند از:نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اسلام آخرین پیامبر خاتم(ص) و قرآن آخرین کتاب آسمانی و شریعت اسلام آخرین شریعت الهی است.

درباره معاد اعتقاد دارند که پس از حیات دنیوی و برزخی، سرای دیگری است،که عالم آخرت و قیامت نام دارد.و در آن عالم بندگان محشور خواهند شد و کیفر پاداش اعمال خود را خواهند دید.

عدل الهی، از دیدگاه امامیه، به این معناست که افعال از نظر حسن و قبح دو گونه اند.

افعال حسن مانند عدالت، وفای به عهد و مانند آن.
و افعال قبح مانند ظلم، پیمان شکنی و نظایر آن.خداوند از هر گونه فعل قبیح و ناروایی منزّه است. بنا براین هیچ گونه کار عبث و ناپسند در افعال خداوند راه ندارد،زیرا او غنی، توانا و حکیم است.وازفاعل غنی، توانا، دانا و حکیم، جز کار شایسته و نیکو صادر نخواهد شد.

مذهب اهل سنت:

اهل سنت، بر فرقه های غیر شیعه اطلاق می شود و معتقدند،که دربارة امامت و خلافت نصّی از کتاب و سنت وارد نشده و تعیین خلیفة پیامبر، به انتخاب مسلمانان واگذار شده است.این معنی بر همه فرق اسلامی غیر از شیعه منطبق است.

بغدادی، در کتاب الفرق بین الفرق، ملاک سنی بودن را ایمان به امور ذیل می داند.

۱-حدوث عالم.

۲- یگانگی آفریدگار جهان، صفات کمال و جلال اوست.

۳- قرآن اساس و سرچشمة شریعت اسلامی است.

۴- نبوت پیامبر اکرم(ص) و عمومیت و خاتمیت نبوت و شریعت او.

۵- کعبه قبلة مسلمانان است. [۱]

پس هر کس به امور یاد شده ایمان داشته، و بدعتی در دین ایجاد نکند، که به کفر بینجامد، سنی و یکتاپرست خواهد بود.

روشن است که همة فرق اسلامی به اصول یاد شده ایمان دارند.
پس کسانی از اهل سنت خارج خواهند بود، که دارای عقایدی باشند که به کفر بینجامد مانند تشبیه و تجسّم. اما عقاید برخی دیگر اهل تسنن این است که اخذ به ظواهر آیات و روایات و بکار نگرفتن تأویل، حتی درباره متشبهات کتاب و سنت ممنوع و باید از هر گونه اظهار نظر و بیان معنای آیه و یا حدیث خودداری کرد و باید قائل به تفویض شد.پس هر کسی که دست به تأویل میزند از اهل سنت و اهل حدیث فاصله گرفته و اهل سنت واقعی نیست.این معنا تنها بر عده ای از اهل حدیث و حنابله در قدیم، و سلفیه در حال حاضر منطبق میگردد.

اعتقاد به افضلیت شیخین ابوبکر،عمر و محبت حضرت عثمان و علی (رضی الله عنهم) گفته شده است.

اما در زمان ما، اهل سنت بر چهار مذهب مشهور ودو مذهب ماتریدیه و اشعریه و معتزله و نیز سلفیه اطلاق می شود. [۲]

عقاید کلامی زیدیه ازنظر روش عقل گراست. یعنی عقل را معتبر می داند، وازاستدلالات عقلی، برای اثبات عقایدخویش، کمک میگیرد، و به شبهات پاسخ میدهد، و از نظراصول و مبادی کلامی، با امامیه ومعتزله هماهنگ است. و مهمترین اصل که همان حسن و قبح عقلی است قبول دارد. زیدیه ازروش تأویل استفاده نموده، ید را به نعمت و قدرت، وجه را به ذات، استوا را به قدرت تفسیر کرده اند. روئیت بصری خداوند را محال، و مستلزم حدوث و جسمانیت دانسته اند.دربارة عدل و حکمت خداوند معتقدند،که خداوند فعل قبیح انجام نمی دهد و آنچه را به مقتضای حکمت واجب است ترک نمی کند.همه افعال او نیکوست. زیرا سبب انجام فعل قبیح، یا جهل است،یا نیاز و خداوند، عالم و هم بی نیاز است. نظر زیدیه در مورد خلق افعال و اختیار با نظر معتزله که معتقد به تفویض است، هماهنگ می باشد.و با نظر امامیه که معتقد به امرٌ بین الامرین باشد موافق نیست. و خداوند را خالق افعال بندگان نمی داند. چگونه آنان را به کاری که خود می آفریند امر کند؟و از کاری که قضای الهی به تحقق آن تعلق گرفته است نهی کند؟ علاوه بر این افعال انسانها تابع قصد و ارادة آنهاست. و خداوند فعل قبیح انجام نمی دهد و افعال ناروا، متعلق به اراده خداوند نیست، زیرا اراده فعل قبیح، ناروا است. مرتکبان کبائر را فاسق می نامند، نه کافر و نه مؤمن. اگر بدون توبه از دنیا بروند مخلد عذاب خواهند بود. از این رو شفاعت نیز مخصوص مؤمنان است. و نتیجة آن افزایش نعمت است نه آمرزش گناه. این نظریه دربارة مرتکبان کبائر و شفاعت با معتزله هماهنگ است. و حاصل گفتار کلام زیدیه آمیزه ی از عقاید امامیه و معتزله است. لذا نمی توان کلام زیدیه را مذهب کلامی مستقل دانست.لذا علماء معتقدند زیدیه در گذشته، بیشتر از امامان شیعه استفاده میکردند. ولی متأخرین علماء زیدیه بیشتر از صحاح و مسانید اهل سنت استفاده کرده اند. [۳]

به گفتة هانری کوربن، معتزله برای عقل ارزش مطلق قائل است و این نظر،به محو دین منتهی می شود. زیرا عقل بدون قید و شرط، جانشین ایمان می شود، و هرگاه عقل فراتر از مسلمات دین باشد،ایمان به خدا متزلزل می شود. و از طرفی ایمان به غیب اصل حیات دینی را تشکیل میدهد که فراتر از عقل است. پس اتکاء به عقل بعنوان دلیل مطلق، با اصل ایمان به غیب، سازگاری ندارد.

در هر صورت برداشت هانری کوربن، دربارة عقائد کلامی معتزله صحیح نیست.زیرا آنان عقل را بر ظواهر دینی مقدم دانسته اند، نه بر مسلمات دینی. و نیز آنان عقل را صحت لازم میدانند،نه صحت کافی.اساسی ترین پایگاه اعتزال اصل حسن و قبح عقلی است. و مدعای آنان در این مورد ایجاب جزئی است نه ایجاب کلی.

اشعری بجهت اصلاح عقاید اهل حدیث وحنابله، به مخالفت با آراء معتزله،که در آن زمان بر افکار مسلمانان حکومت داشت قیام کرد. زیرا افکار آنان انحرافی و آمیخته با شرک، تجسم، تشبیه وجبر بود. و اصلاح تفکر آنان، جز با اعلام انصراف اشعری، از مکتب اعتزال و اعلام وفاداری با اهل حدیث میسّر نبود[۴]

پس کناره گیری او از مکتب اعتزال، به انگیزه ای مصلحت اندیشی برای مسلمانان بود، تا مسلمانان را از خطر تجسّم و تشبیه و تفکر جبرگرایانه اهل حدیث و حنابله برهاند.

اشعری که مردی مسلمان و پرهیزکار بود نمی خواست دین خدا و سنت رسول (ص) یکسره، فدای عقائد معتزله شود.که پیروی کامل از عقل، سازگاری با اسلام صحیح نداشته و از سویی نمی خواست قربانی محدثین ومشبهه گردد. که تنها به ظاهر نصّ توجه داشته نه با روح حقیقت آن،که دین اسلام را به جمود و تحجّرسوق میداد.در حقیقت اشعری میخواست میان روش عقل و اصحاب حدیث و ظواهر گرایان، راه میانه را بر گزیند، راهی که نجات اسلام و خشنودی اکثریت مسلمانان در آن بود.

اشعری درباره مذاهب فقهی اهل سنت نیز، موضع بی طرف داشته، برخی وی را شافعی و برخی حنبلی و مالکی دانسته اند، گویا وی در این اندیشه بود که همه را از خود راضی داشته و قدم های اصلاحی و مفید بر دارد. [۵]

در شرایط که مجادلات تند و خصمانه بین اهل حدیث و معتزله در قرن های ۲-۳ هجری ادامه داشت. و با دخالتهای آشکار و پنهان زمامداران اموی و عباسی شدّت می یافت.در چنین شرایط که امت اسلامی، درتهدید و پراکندگی و عقائد آن با خطر جدّی انحراف مواجه بود و ضرورت اصلاح طلبی از هر زمانی احساس می شد. در دنیای تسنن سه شخصییت علمی به انگیزه ای اصلاح طلبی در عقائد دینی قیام کردند.که عبارت بودند از ابوالحسن اشعری متوفای ۳۳۰در عراق. ابوالمنصور ماتریدی متوفای ۳۳۳ در آسیای مرکزی سمرقند. و ابوالجعفر طحّاوی متوفای ۳۲۱ در مصر.و نقش طحاوی بیشتر در جهت تبیین آراء کلامی امام ابوحنیفه خلاصه می شود. از خود مکتب جدیدی پایه گذاری نکرد.ولی دو شخصیت دیگرکه ابوالحسن اشعری و ابوالمنصور ماتریدی، هریک مکتب کلامی برای اصلاح عقائد کلامی آن زمان، پایه گذاری کردند، که بنام آنان شهرت یافت و اکثریت اهل سنت نیز تفکر کلامی آنان را پذیرفتند. [۶]

مذهب معتزله

مذهب معتزله در اوائل قرن دوم هجری توسط واصل بن عطا متوفای ۸۰-۱۳۱ پدید آمد. آن زمان مسائله مرتکبان گناهان کبیره، مورد بحث بود.خوارج مرتکبان گناه را، قبل از توبه کافر و مشرک.و اکثریت امت مؤمن، فاسق.و حسن بصری، منافق می دانستند.درچنین شرایطی واصل بن عطا که از شاگردان حسن بصری بود، در برابر استادش نظر جدیدی ابراز نمود و گفت فاسقان را نمی توان مؤمن دانست. و از آنجا که اقرار به توحید دارند و فاسقان را میتوان حد وسط میان ایمان و کفر دانست. پس مرتکبان کبائر نه مؤمنند و نه کافر. ولی از آنجا که انسان ها در قیامت طبق آیه شریفه: فریقٌ فی الجنهّ و فریقّ فی السّعیر.(شوری۷) منحصر به دو گروه اند.گروهی بهشتی و گروهی دوزخی.و بهشت جایگاه تنها مؤمنان و صالحانند، پس فاسقان بدون توبه مخلّد در دوزخند. این نظریه به عنوان منزله بین المنزلتین.مخصوص مکتب اعتزال شهرت یافت. از آنجا که واصل بن عطا از جلسه درس استادش حسن بصری بجهت ابراز نظر فوق اعتزال و کناره گیری جست. به این نام شهرت یافت.

عقائد مذهب معتزله

مذهب معتزله بر پایة پنج اصل استوار است.

ابوالحسن خیاط متوفای (۳۱۱ ه ج) از مشایخ معتزله می گوید:

الا عتزال قائمٌ علی اصول خمسه عامه من اعتقد به جمیعأکان معتزلیأ و هی التوحید، والعدل،والوعد،والوعید،والمنزله بین المنزلتین، و الامر بالمعروف والنهی عن المنکر.(۲۶۷)

قاضی عبدالجبّار متعزی متوفای ۴۱۵ هجری بشرح مختصر آن اصول پرداخته است.

۱- توحید ذاتی: که تکیه بکلام امام علی نمود،که فرمود: هو واحد لیس له فی الاشیاء شبه وانه عزّوجل احدی المعنی. یعنی: در این اشیاء شریک و همتا ندارد و بسیط الذات و احدی المعناست. [۷]

(توحید صدوق ۲۶۸ )

توحید در عبادت: که جز خدای یکتا شایستة پرستش نیست.

توحید افعالی: یعنی خداوند در خلقت همه عوالم، فاعل مستقل است.

توحید صفاتی: صفات خداوند از نظر مفهوم متعدد و از نظر مصداق و واقعیت عینی همه صفات عین ذات خداوند است.

۲-عدل: صفت فعل خداوند است. دو نظر ابراز شده یکی اینکه عقل معیار ثابتی دارد.ابتدا عقل آنرا درک نموده و آنگاه، بر پایة آن افعال، خداوند را به عدل توصیف می کند،که نظر معتزله همین است.اما اشاعره معنای عدل را آنچه خسرو کند شیرین است دانسته است. [۸]

۳- وعد و وعید: از باب قائده لطف وفای به عهد عقلاً و نقلاً واجب است. این مطلب مورد قبول همه مذاهب که از طرفداران قاعده حسن و قبح عقلی است،می باشد.

اختلاف نظر دراین است،که اکثریت معتزله وفای به وعید را نیز واجب می داند آنان به وعیدیه معروف‌اند و دیگران قائل به وجوب آن نیستند،به تفضیلیه مشهوراند.

پس از نظر وعیدیه ها، گناهکاران بدون توبه قطعاً عذاب الهی را در پی دارد. وبر خلاف نظر مرجیه ،که آنان بطور قطعی گناهکاران را مشمول عفو خداوند دانسته اند.

۴- المنزله بین المنزلتین: دراین مورد در اول بحث اشاره شد. و شیخ مفید از مشایخ امامیه می گوید: تنها مشخصة معتزله از سایر مذاهب همین عقیده دانسته است. ایشان افزوده است هر کس در عقیده منزلتی میان دو منزلت با معتزله هم نظر باشند معتزلی خواهد بود. [۹]

۵- امر به معروف و نهی از منکر. این مورد، از ضروریات دین اسلام است. اختلافی نیست.خوارج امر به معروف را بلا شرط و واجب عینی و حتی با قیام به سیف و قتل در هر شرایط دانسته است. [۱۰]

گروهی امر به معروف را منحصر به قلب و زبان چون اعتزالیون جنگ صفین دانستند، مثل عبدلله بن عمر و سعد بن وقاص.... که در له و علیه علی شرکت نکردند. و اهل حدیث و حنابله پیرو همین عقیده است. موضوع معتزله در امر به معروف در بر خورد با زنادقه و الحاد بسیار شدید بود. تا عطا بن واصل شنید بشّار ملحد شده، گفت: سوگند به خدا اگر ترور، کاری ناپسند نبود، کسی را می فرستادم در بین منزلش به او حمله کند. آنگاه او را تبعید کرد. [۱۱]

مذهب حنبلیه

عده از سلف، در زمینه آیات و احادیث مربوط به صفات خبریه خداوند،راه تفویض را برگزیده اند. ضمن ایمان به کتاب و سنت،حمل صفات خداوندرابه معانی ظاهری، مستلزم تشبیه دانسته واجتناب نموده‌اند. این گروه بنام اهل حدیث یاد می شود. که احمد بن حنبل متوفای ۱۶۱-۲۴۱ سعی بلیغ نمود و با استناد به احادیث، اصول عقاید اسلامی را، تدوین کرد.

لذا از او به عنوان امام اهل حدیث یاد می شود. لذا حنبلیه معادل اهل حدیث به شمار می رود.

از مالک بن انس متوفای ۹۳- ۱۷۹ پیشوای مذهب مالکیه درباره استواء خداوند وعرش سوال شد.وی درپاسخ گفت: الاستواء معلوم والکیفیه مجهولته والایمان واجب والسوال عنه بدعتهًٌ. [۱۲]

یعنی کسی حق ندارد از معنای استواء خداوند بر عرش سوال کند.و از چگونگی آن آگاه شود.

گرچه ایمان به آن واجب است. از این رو کسانی که به بحثهای کلامی، درباره چنین مسائلی پرداخته‌اند. ازطریق صواب فاصله گرفته و راه بدعت وخطا را پیموده اند. به همین دلیل از نظر اهل حدیث، علم کلام، مذموم ونارواست.

از محمد بن ادریس شافعی ۱۵۰-۲۰۴ پیشوای مذهب شافعیه درباره علم کلام نقل شده که گفته: اگر انسانی به هرکار خلافی، جز شرک دست بزند، بهتر از آن است که به علم کلام بپردازد.من از اصحاب کلام مطالبی شنیده ام که گمان نمی‌برم هیچ مسلمانی مثل آنها بگویند[۱۳]

احمد بن حنبل نیز گفته است ایمان به قدرو روایاتی که در این باره وارد شده واجب است. هیچ گونه پرسشی در این باره جائز نیست. توصیه اکید می کند که نباید درباره چنین مسائلی،با کسی به مناظره پرداخت.و نباید علم جدال آموخت. [۱۴]

مذمت اهل حدیث از علم کلام و متکلمان، ازاینجا ناشی می شود، که در میان اهل کلام اقوال و آراء مختلف دیده می شود. که این امر چه بسا مایه ی تردید اذهان ساده، در عقاید دینی گردد. چنانچه اختلاف آراء عده ای درباره مسائل فکری و کلامی، عده ای را به سفسطه و انکارحقیقت کشانیده است. ولی این عقیده که برای خطر تردید وانحراف در عقیده باب معرفت، و بحث و نظر را بکلی مسدود سازیم و تعطیل نمائیم، هرگز خردمندانه نخواهد بود. وبا کلام خداوند که بشریت را به تفکر وتدبر درقرآن کریم دعوت می‌کند هماهنگی ندارد. قرآن کسانی را که چشم وگوش خود را برحقایق می‌بندد، بدترین جنبندگان می‌داند.

ان شرّالدوابّ عندالله الصمّ البکم الذین لایعقلون[۱۵]

و نیزدرآیه دیگرمیفرماید: افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها. [۱۶]

اگر گفته رؤسای مذاهب فوق را قبول کنیم که فهم آیات مربوط به صفات الهی، مقصود ومطلوب نیست،این سوال پیش می آید، که هدف از نزول این آیات چه بوده است ؟و ایمان به چیزی که به هیچ وجه قابل فهم و شناخت نیست چه ثمره ای دارد؟ در حالی که قرآن به زبان عربی روشن نازل شده است، که برای مخاطبان قابل فهم می باشد.و آیات متشابه در قرآن، هرگز مانع از قابل فهم بودن قرآن نیست. از راه تدبّر درقرآن، وارجاع متشابهات به محکمات،میتوان کلید فهم متشابهات را بدست آورد و از سوی چگونه جدال در دین را، به گفته امام حنبل بطور مطلق مذموم دانست ؟درحالیکه خداوند به پیامبر دستور جدال احسن را، درکنار حکمت و موعظه نیکو صادر می فرماید.ادعوا الی سبیل ربک الخ[۱۷]

اگر ما مسلمانان تفکر و استدلال و جدال احسن را کنار گذاریم،چگونه از عقاید دینی خود در برابر اشکالات مخالفان دفاع نمائیم. لذا روش اهل حدیث توسط ابو الحسن اشعری رها شد. و پس از آن روش کلامی وی مورد قبول اهل سنت قرار گرفت. البته روش پیشین، بکلی از بین نرفت و پیوسته کسانی از آن پیروی کردند و همین امر منشاء منازعات و درگیریها میان حنابله و اهل حدیث از یک سو، و اشاعره از سوی دیگر بوده است.

فخردین رازی متوفای( ۶۰۶) که اشعری است کتاب التوحید و اثبات صفات الرّب نوشتة محمد بن اسحاق بن خزیمه از علمای قرن چهارم هجری را، که یکی از کتب معتبر حنابله است به کتاب الشًرک، وصف کرده و مؤلف آن را مضطرب الکلام، قلیل الفهم، و ناقص العقل دانسته است. [۱۸]

مذهب سلفیه

گرچه مذهب اهل حدیث و حنبلیه، با ظهور مذهب اشعریه از رونق افتاد.اما به کلی منسوخ نشد همیشه طرفدارانی داشت. این مذهب بار دیگر در قرن هشتم هجری توسط احمد بن تیمیه حرّانی دمشقی، متوفای ۷۲۸ ترویج گردید.

وی گفت احادیث مربوط به صفات خداوند که در کتابهای چون توحید بن خزیمه نقل شده و ظاهر آنها برتشبیه و تجسم دلالت دارد. باید بدون تأویلاتی که برخی اشاعره به کار گرفته اند. مورد استناد قرار گیرد. و مطالب ذیل را نیز افزود:

۱- سفر برای زیارت قبر پیامبراسلام (ص) را بدعت و شرک دانست.

۲- توسل به پیامبر اکرم و اهل بیت(ع) و اولیای الهی و تبرّک جستن به آثار آنان را مخالف توحید در عبادت دانست.

۳- بسیاری احادیث در بارة فضائل اهل بیت در صحاح، مسانید و مسند احمد بن حنبل رانیز مردود دانست. [۱۹]

لذا علمای اسلامی در بلاد مختلف، در برابر آراء ابن تیمیه بخصوص دربارة زیارت قبر پیامبر اسلام برخواستند. برخی او را تکفیر و برخی از او خواستند در حضور علماء از آراء خود توبه کند. در غیر آن باید زندانی شود. واز جمله ابوعبدالله محمد بن عثمان ذهبی متوفای ۷۴۸ نامه های نصیحت گرایانه به وی نوشت،که از چنین عقائد دست بردارد.

عقائید و آراء ابن تیمیه سالها به بوتة ی فراموشی سپرده شد. تااینکه در قرن دوازدهم هجری محمد بن عبدالوهاب نجدی ۱۱۱۵-۱۲۰۶ ظهور کرد. و به ترویج عقاید او پرداخت. پس از آنکه کار وی رونق گرفت، آل سعود با ترویج عقائد وی پرداختند. ومخالفت با تأویل آیات نیز مورد توجه مروجان مذهب وهابیت قرار گرفت و پس از تجزیة امپراطوری عثمانیه،آل سعود بر سرزمین حجاز حاکم شد.و علمای وهابی با قدرت سیاسی آل سعود، وپیروان زیادی را در گوشه و کنار جهان جذب نمودند. [۲۰]

مذهب ماتریدیه

نام کامل موُسس آن ابو منصور ماتریدی، محمد بن محمود ماتریدی سمرقندی، منسوب به ماترید از روستاهای سمرقند است. نسب او به ابوایوب انصاری،صحابی معروف، میزبان پیغمبر(ص) می‌رسد. پیروانش او را، شیخ الفقیه، علم الهدی و امام المتکلمین توصیف می کند. وی آثار مهمی دربارة تفسیر، کلام، اصول فقه و سایر علوم اسلامی تألیف کرده است. کتابهای مهم ایشان التوحید، و تأویلات اهل اهل‌سنت، پند نامه که دارای ده باب است، که در حکمت وموعظه واخلاق است[۲۱]

اما مذهب اباضیه: موسس این مذهب عبدالله بن اباض تمیمی است. عده ای از محققین انتساب وی را به جابر بن زید (ابوالشعشاء) می‌دانند و مدعی هستند که عبدالله درآراء خود طبق فتاوای جابر تصمیم می‌گرفته است. [۲۲]

جابر در هجده هجری در نزدیک شهر و مرکز حکومت عمان دنیا آمد. و در سال ۹۳ هجری در بصره وفات یافت.جابر تألیف بزرگی بنام دیوان جابر داشت که از بین رفته است. از علی بن ابی طالب(ع)،ابن عباس،ابوسعیدخدری،عایشه،عبدالله بن عمر،ابو هریره،انس بن مالک و دیگران روایت کرده است.

قلهاتی مؤلف کتاب الکشف و البیان. از علمای سرشناس اباضیه در قرن ۱۲-۱۳ می‌باشد.دیدگاه اباضیه را در مقایسه با عقاید فرقه های دیگر اسلامی بیان کرده است. اباضیه در سه مسئله با شیعه موافق است.

۱ـ صفات خداوند عین ذات اوست.

۲ـ صفات خبریه خداوند قابل تفسیر و تأویل است.

۳ـ خداوند در دنیا و آخرت هرگز دیده نمی شود.

و درسه مسئلة دیگر با شیعه مخالف است.

۱ـ اباضیه بر خلاف شیعه امامیه به نصی امامت، و شفاعت گناهکاران، و خلود گناهکاران کبائر در دوزخ اعتقاد ندارد. [۲۳]

بررسی پیامدهای منفی فرقه گرایی:

دراین بخش خلاصه ای از عقایدو نظرات کلامی مذاهب یاد شده مطرح گردید اینک توجه خواننده محترم را به نقد و بررسی پیامدهای منفی دو چالش مهم فرقه گرایی که در آغاز مطلب اشاره گردید جلب می‌کنم:

۱-حدیث معروف (فرق) نخستین چالش درطول حیات امت

۲-فرقه نوظهور وهابیت وسلفی گری چالش جدید برسرراه وحدت امت

اما حدیث معروف فرق، قتاده ازانس پیغمبراسلام(ص) نقل نموده که حضرت فرمود:ان بنی اسرائیل افترقت علی احدی وسبعین فرقه، واّن امتی ستفترق علی اثنتین و سبعتین فرقه، کلها فی النار، الا واحده و هی الجماعه او الا مله واحده یعنی

همان سان که بنی اسرائیل به هفتادویک گروه، و پیروان من نیزبه هفتادودوگروه گردیدند. و همه ایشان در دوزخند، جز یک گروه، و آن دسته جماعت هستند ویایک ملت واحده هستند[۲۴]

ابومنصورعبدالقاهربن طاهربغدادی متوفای ۴۲۹درکتاب الفرق بین الفرق صفحه ۱۴،۷۳ حدیث فرق را بررسی، و فرقه ناجیه را شناسایی نموده است.ایشان ۲۰دسته خوارج،۲۰ دسته روافض،۲۰دسته قدریه،۱۲دسته دیگرمرجئه، نجاریه، بکریه،جهمیه، ضراریه، در مجموع ۷۲دسته فوق را ازفرق ظلال وگمراه، در دوزخ دانسته و تنهایک دسته اخیر که جماعت و یا ملت واحده است. از فرقه ناجیه دانسته است و نیز می افزاید فقیهان و محدثان و متکلمان این دو دستة رای و اهل حدیث اهل سنت، در اعتقاد به توحید،صفات،وحکمت و نامهای خداوند وعد و وعید و میعاد، اصول دین، خلود کافران در جهنم، نبّوت عامه و خاصّه و امامت اتفاق نظر دارند. واختلاف شان را در فروع و احکام باعث گمراهی نمی‌داند.

ابومنصور، پیروان چهار مذهب معروف اهل سنت و سه فرقه اوزاعی و ثوری و اهل ظاهر را از فرقه ناجیه می‌داند، بشرط اینکه عقائد خود را با بدعتهای خوارج،روافض، و قدریه، و دیگر تباه‌کیشان نیامیزد.[۲۵]

و نیز مقریزی در کتاب الخطط و سید شریف جرجانی در شرح کتاب مواقف تأسی به ابومنصور عبدالقاهربغدادی نموده و بصورتی جبری و تصنّعی ۷۲ فرقه را شمرده و تنها دو دسته اهل رای وحدیث اهل سنت را، از فرقه ی ناجیه دانسته اند. [۲۶]

اما احادیث که از طریق شیعه و سنی از پیامبرروایت شده، که حضرت نشانه ی نجات یافتگان از دوزخ را، دو چیز بیان فرموده است. یکی آن دسته تمسک کنندگان به عترت طاهره را از نجات یافتگان کشتی نوح دانسته است.که فرمود:

ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق[۲۷]

حضرت در حدیثی دیگر که حدیث ثقلین، از احادیث متواتر بین شیعه و سنی می باشد. که در این حدیث پیامبر اسلام تنها پیروی و اطاعت از عترت طاهره را عامل نجات امت دانسته است.

یکی از علماء اهل سنت به نام الحافظ حسن بن محمد صمغانی متوفای ۶۵۰ هجری در کتاب خود بنام (الشمس المنیر) پس از نقل حدیث معروف افتراق، امت را نقل کرده است،که مسلمانان از پیامبر اکرم خواستند تا فرقه ناجیه را بر آنان معرفی کند. تا از آنها پیروی کنند. پیامبر با صراحت تمام حدیث ثقلین را قرائت فرمود:

لن تضّلوا من بعدی ابداً کتاب الله و عترتی اهل بیتی ان الطیف الخیر نبّأنی انهما لن تفترقا حتی یردا علی الحوض[۲۸]

پس با توجه به حدیث فوق و نیز تمسک به اهلبیت و پیروی از عترت طاهره تنها شیعه امامیه از گروه ناجیه و اهل بهشت محسوب می شود و از سویی در سطور فوق ابومنصور عبدالقاهر بغدادی تنها دو دسته اهل رای و حدیث اهل سنت را، از فرقه ناجیه شمرده بود. به نظر نگارنده، استدلال طرفین شیعه و سنی خالی ازضعف و تأمل نیست. اولاً اکثریت فرق معتبر اهل سنت تا حدودی هر دو حدیث سفینه و ثقلین را قبول دارند و همه آنها راه نجات و بهشتی شدن خویش را، هرگز با ترک پیروی از اهلبیت پیامبر اسلام نمی‌دانند.

پس تمسک و پیروی از اهلبیت اختصاص به فرقه شیعه امامیه ندارد. و از سوی جناب ابومنصور عبدالقاهر و مقریزی و سید شریف جرجانی آن دو دسته از اهل رای و حدیث از فقیهان و متکلمان اهل سنت، که در اعتقاد به توحید،صفات خداوند، حکمت و نامهای او وعد و وعید، میعاد و خلود کافران در جنهم، نبوت عامه و خاصّه،و اصول دینی، و امامت و خلافت اتفاق نظر دارند. آنها را از فرقه ناجیه شمرده اند، در حالیکه فقیهان و متکلمان محدثان فرق امامیه و زیدیه، اباضیه، ماتریدیه نیز بطور کلی به اصول یاد شده معتقد و اتفاق نظر دارند. و اختلاف در مسائل جزئی و فرعی برای همه مذاهب یاد شده قابل تحمّل ومسامحه می باشد.

پس اعتقاد به اصول فوق، اختصاص به دو دسته اهل رای و حدیث اهل سنت ندارد.

پس میتوان فرقه های غیر اهل سنت فوق را نیز از فرقه ناجیه و اهل بهشت دانست.

از چند جهت نظرات و قضاوت ابومنصور عبدالقاهر و همفکرانش قابل خدشه می باشد. اولاً مقصود از حدیث فرق، آیا فرقه های محوری است؟ ویا شاخه ها و فروع آنها ؟ اگر مراد، فرق محوری و اصلی باشد، مسلماً تعداد آنها کمتر می باشد.

و اگر فروع و شاخه های آن فرق مراد باشد، بلا تردید بمراتب بیشتر ازآن چیزی است که جناب ابومنصور برشمرده است. ثانیاً اشکال دیگر اینکه ایشان خواسته، حدیث را بر فرقه های معاصر و ۲ الی ۳ قرن قبل از خود تطبیق نماید. در حالیکه حدیث فرق، مشمول آغاز و طول حیات امت اسلامی می باشد.زیرا در حدیث، زمان تعیین نشده است. و ممکن است در هر عصری فرقه هایی ظهور نماید،و هر یک دارای فروع و شاخه های متعدد باشد. پس محققین و متکلمین گذشته و حال هرگز، نه توان قضاوت و تفکیک و نتیجه گیری نهایی، فرق محوری و غیر محوری و نه توان تفکیک شاخه ها و شعب آنها را از یکدیگر در طول حیات امت اسلامی دارد.

بر فرض صحت حدیث، در آینده برمحدثان و متکلمانند، چه نوع قضاوت و نتیجه گیری وفرقه ناجیه را از ۷۳ فرقة گمراه تشخیص دهند ؟ لذا صاحب تفسیر المنار (ج ۸ ـ۲۲۱) می گوید: تاکنون فرقه‌ی ناجیه یعنی فرقه ای که بر روش پیامبر و اصحاب او عمل کند، روشن نشده است، زیرا هر یک از فرقه های اسلامی روش خود را مطابق با روش پیامبر و اصحاب میدانند.

از متکلمین اسلامی ابن حزم اندلسی در کتاب الفصل فی الملل و الاهواء النحل ج ۲ ص ۸۸ حدیث مذبور را از نظر سند قابل اعتماد ندانسته و تقیسم بندی عبدالقاهر بغدادی و همفکرانش را رد نموده و با یک روش منطقی، فرقه ها را طبقه بندی نموده است.و در رابطه با این حدیث، امام محمد غزالی،در کتاب فیصل التفرقه، بین السلام و الزندقه،ص۱۵ در باره نجات فرق اسلام قائل به تسامح شده، می‌نویسد: اثنتین وسبعین فرقه، کلها فی الجنه، الاالزنادقه. یعنی همه آن فرقه ها در بهشتند جز زندقیان و امام فخرالرازی نیز در کتاب خود بنام مفاتیح الغیب (ج۴ تا ۱۹۳) درصحت حدیث فرق تردید و شبهه نموده است.

گلد زیهر: درکتاب (العقیده و الشریعه) در باره حدیث فرق بحث کرده و در مجله تاریخ ادیان ادعا نموده،که نقل حدیث فرق بدین صورت اشتباه است.و صورت اصلی آن در صحیح بخاری ج۱ ص۸ چنین آمده است.الایمان بضع و سبعون شعبة فافضلها قول لااله الا الله،و ادناها،اماطة الاذی،عن الطریق.و الحیاء شعبة من الایمان. یعنی ایمان هفتاد و چند شعبه است،که برترین آنها گفتن لا اله الا الله و پائین ترین آنها،بر طرف کردن آزار از سر راه مردم است.و حیا و شرم یک شعبه از ایمان است. وی می‌گوید: به مرور زمان و دست غرض مقصود از کلمه شعبه بد تفهیم شده و بمعنای فرقه تعبیر نموده است. و حدیث بصورت فوق تحریف شده است. [۲۹]

دکتر محمد مشکور در کتاب فرهنگ و فرق اسلامی می‌گوید: گرچه حدیث تحریف هم نشده باشد. ذکر عدد هفتاد درآن دلالت بر بسیاری و مبالغه دارد و نظائر آن در قرآن و حدیث فراوان است.ظاهراً پیش بینی حضرت آن بوده که پس از وی مسلمانان به فرقه‌های بسیار تبدیل خواهد شد و ایشان می‌افزایند غالباً فرقه های که در کتاب الفرق بین الفرق بغدادی آمده است ساختگی و بی اساس است.و پیروان اکثر آن فرقه‌ها مردمان آزاد اندیشی بودند، که در مقابل عقیده دولتی اشعری، که از طرف خلافت بنی عباس حمایت می شد، مقاومت و ایستادگی میکردند. و ابومنصور و همفکرانش از علمای اشعری و ظاهری، مخالفین‌شان را با حربه کفر و زندیق متهم میکردند.و نامهای وقیحی چون رافضه را برای شیعیان، و مجسمه را برای پیروان هشام بن حکم می بستند. [۳۰]

ابوالحسن اشعری،امام محمد غزالی و امام فخر رازی در سند این حدیث تردید نموده و راه احتیاط را در پیش گرفته و سکوت اختیار نمودند.و ابن حزم اندلسی و گلدزیهر درکتاب العقیده و الشریعه و دکتر محمد جواد مشکور حدیث مورد بحث را، غیر قابل اعتماد و تحریف شده تلقی نموده اند.و بخصوص دکتر محمد جواد مشکور با قاطعیت محصول بررسی صحت کتاب الفرق بین الفرق بغدادی،۷۲ فرقه ای را نموده است ساختگی و بدون اصل دانسته است.به نظر نگارنده اگر محققین و متکلمین و عالما ُرجالی شیعه و سنی دلیلی بر ضعف و عدم وثوق این حدیث بیابند بهتر است با جرأت و شهامت وهن و ضعف آنرا اعلام نمایند.زیرا مبادا حدیث مذکور در طول حیات امت اسلامی بهانه و سوژه ای اختلاف افکنان مغرض در مشتعل سازی آتش نفاق و شقاق بین امت اسلامی گردد.به نظرم تکیه در این حدیث علاوه بر اینکه تعارض آشکار با محتوای آیات قرآنی لاتفرقوا و لاتنازعوا و هذه امتکم امة واحدة دارد.تضاد روشن با مفهوم حدیث شریف منقوله از پیامبر اسلام که فرمود:(ویل لامتی الذین یقولون فلان فی الجنة و فلان فی النار) نیز دارد. [۳۱]

قطعاً ورود به جنجالها و تعصبات فرقه‌ای و بحثهای جدالی و بی حاصل و تکیه بر ناجیه بودن خود، و گمراهی دیگران نتیجه جز برانگیختن تعصبات مذهبی و ایجاد ضعف و شکاف در صفوف مسلمین و تقویت و شادمانی دشمنان اسلام حاصل دیگری ندارد. با توجه به‌دلایل یاد شده به‌جای پرداختن به چنین جدالهای بی حاصل عالمان و متکلمان اسلامی در التیام و انسجام صفوف مذاهب و فرقه های مبتنی بر قرآن و سنت متقن پیامبر اسلام (ص) تلاش و پافشاری نمایند. از مجموع مطالب فوق دو پیامد منفی و دو چالش بزرگ بر سر راه وحدت امت اسلامی خود نمائی می‌کند.

۱- اگربرخورد کارشناسانه با این حدیث صورت نگیرد و با معیار روشن سندی، سنجیده و یا در صورت احتمال صحت با تسامح برخورد ومسکوت گذاشته نشود برای همیشه سد محکم در راه وحدت و صمیمیت بین مذاهب اسلامی بشمار می‌آید و هر عالم ناآگاه از زمان و یا متعصب و مزدور از این حدیث سوء استفاده نموده برای همیشه نقطة خطر و بستر ساز، برخورد ها و خصومتها و روزنه ی نفوذ و سلطه دشمن درکشورهای اسلامی باقی می ماند.

۲- پیامد و چالش دوم، سایه افکندن تفکر اهل حدیث و سلفیه بر جوامع اسلامی است.و هر گونه سوال و پرسش دربارة ایمان به قدر و روایات آنرا تحریم نموده و آموختن علم و مناظر و جدال را نیز جایز ندانسته است. وابوالحسن اشعری در برابر این تفکر به استدلال پرداخت و نظر خویش را توسط آیه‌ی شریفه که خداوند، مناظره و جدال احسن را، برای پیامبرش سفارش فرمود رد کرد. و امام فخرالرازی اشعری نیز چنانچه تذکر رفت،کتاب التوحید محمد ابن اسحاق ابن جزیمه حنبلی را مضطرب الکلام، قلیل الفهم، و ناقص العقل خواند.

گر چه اهل حدیث و مذهب حنبلیه با ظهور و قیام ابوالحسن اشعری از رونق افتاد. اما بکلی از بین نرفت.و این مذهب بار دیگر توسط احمدبن تیمیه حرّانی دمشقی متوفای ۷۲۸ ترویج گردید.و نظرات تندی علیه مقدسات اسلام ارائه داد.که قلوب میلیونها مسلمان را تخریش کرد.ایشان سفر زیارت قبر پیامبر اسلام(ص)را بدعت و شرک،توسل به پیامبر و آلش،و تبرّک جستن به آثار آنها را مخالف توحید در عبادت، و بسیاری از احادیث در فضائل اهل بیت(ع) در صحاح را مردود دانست.که احساسات علماء جهان اسلام را برانگیخت. برخی به تکفیرش و بعضی به توبه و تبعید و زندانیش نظر دادند. با واکنش علماء در برابرش،سالها این تفکر به فراموشی سپرده شد.که بار دیگر در قرن دوازدهم سال ۱۲۰۶ توسط محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد. و با فروپاشی امپراطوری عثمانیه،و با استیلاء آل سعود بر سرزمین حجاز،علماء وهابی با حمایت سیاسی و اقتصادی آن کشور تفکر تند و افراطی شان را در گوشه و کنار جهان تبلیغ و ترویج نمودند.و اینک که گروهی بنام سلفیه که در حقیقت همان بستر وهابیت است، دست به فعالیتهای تند و افراطی می‌زند.سلفیه پدیده نو بر خواسته و انحصار گرایانه مدعی مسلمانی واقعی خود است. و همه را جزء خود،کافر و مشرک می داند. و با انتساب خود به سلف صالح، با شعار وحدت خواهی همه مذاهب را مردود و در حقیقت با اصل بنیان وحدت به ستیزه بر خواسته است. و مدعی آنست که هیچ مذهبی وجود ندارد. و باید به عصر سلف صالح،که همان دوران صحابه و تابعین،و تابعین تابعین باز گشت. و خواستار جامعه اسلامی متحد و یک دست، و از سویی شمشیر تکفیر علیه دیگران برکشیده که در حقیقت اعلام مذهب جدید و نابودی مذاهب دیگر است. این ناممکن و غیر قابل قبول، و هم از سوی دور افکندن دستاوردهای قرنها تلاش، و اجتهاد فقیهان و متکلمان مذاهب اسلامی است.این گروه در چنگال جمود،و تنگ نظری گرفتار،و اسلام را دین بی روح بی جاذبه تصویر نموده که گویا از جوابگوئی نیازهای بشری در طول حیات امت اسلامی عاجزند.و تنها با احیاء اندیشه زور و خشونت و تعصب، نه تنها رگه های وحدت خواهی و محبت انگیزی را درقلوب مسلمین می‌خشکاند. که با دامن زدن به تفرقه و تشتت در صفوف مسلمین زمینه تسلط دشمنان خدا و امت مسلمه را در کشورهای اسلامی فراهم می کنند.

نتیجه گیری بحث:

پس در شرایطی که،قدرتهای جهانخوار،ضمن گسترش سلطه بیداد گرانه ی خویش،به تجاوزات روز افزون شان در جهان ادامه داده،و حیثیت ملی، عزت و استقلال سیاسی جهان اسلام را مورد تاخت تاز و در آستانه سقوط قرار داده اند.مذاهب اسلامی که مبتنی بر اصول قرآنی و سنت معتبر نبوی(ص)بوده،و در طول قرنها دستاوردهای بزرگی علمی، فقهی،کلامی، در پاسخگوئی به نیازهای معنوی بشری و ده ها دسیسه دیگر در مصاف با القاء شبهات انحرافی و خرافی، دشمنان اسلام داشته اند.باید علماء، فقها و متکلمین آن مذاهب، متحد و قاطعانه چه در برابر کسانیکه با استفاده از حدیث مذکور فرق، به اختلاف و سنگ اندازی بر سر راه وحدت امت مسلمه دامن زده و خصومت و دشمنی ایجاد می‌نمایند. و چه در مقابل افراط گرایان مذهبی،که جز خود، دیگران را کافر و مشرک می‌خوانند. به مقابله علمی، منطقی و برهانی برخیزند. سنگر آنان نه سنگر علم، منطق و برهان و نه سنگر سلف صالح، که سنگر جمود و کج اندیشی و تفرقه و خصومت، و در حقیقت سنگر نفوذ و سلطه استعمار و اشغالگری قدرتهاست. باید به کمک محققان و اندیشه وران اسلامی چنین سنگرهای فتنه گر و اختلاف افکن در عرصه مباحث نظری و کلامی نیز بر چیده شود.


--------------------------------------------------------------------------------

[۱] - الفرق بین الفرق ۳۱۸ تا ۳۲۲.

[۲] - شرح العقیده الصحابه طبع کراچی ( ص-۵۰ ) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۱۷۲.

[۳] - فرق و مذاهب کلامی (ص-۱۲۴) نقل از بحوث فی الملل و النحل جعفر سبحانی ۴۶۸.

[۴] - فرق و مذاهب کلامی (ص-۱۸۹) نقل از بحوث فی الملل و النحل ج۲ –ص۲۳.

[۵] - نقل از فرق و مذاهب کلامی ۱۹۱.

[۶] - نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۰۲.

[۷] - امالی سید مرتضی (ج۱ – ص۱۱۵) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۶۲.

[۸] - نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۷۰.

[۹] - نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۷۱.

[۱۰] - الکشاف زمحشری (ص-۳۹۶) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۷۱.

[۱۱] - ضحی الاسلام احمد امین (ج۳ –ص ۶۴ تا۶۶) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۲۷۲.

[۱۲] - ملل و نحل (ج۱ – ص۹۳) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۱۷۶.

[۱۳] - اصول السنه (ص۵۱) نقل از فرق و مذاهب کلامی ۱۷۶.

[۱۴] - ملل و نحل (ج۱_ص۵۰تا۵۶) نقل از فرق و فرهنگ کلامی ۱۷۶.

[۱۵] - سوره انفال آیۀ ۲۲.

[۱۶] - سورۀ محمد آیه ۱۲۴.

[۱۷] - سورۀ نحل آیۀ ۱۲۵.

[۱۸] - تفسیر الکبیر (ج۲۷ ص۱۵۰) نقل از فرق و فرهنگ کلامی ۱۷۸.

[۱۹] - بحوث فی الملل و نحل جعفر سبحانی (ج۱_ص۳۱۶)نقل از فرق و فرهنگ کلامی ۳۱۶.

[۲۰] - الغدیر (ج۵_ص۸۷) به نقل از تکلمة السیف الصیقل کوثری ۱۹۰.

[۲۱] - بحوث فی الملل و نحل (ج۳_ص۱۲) نقل از فرق فرهنگ کلامی ۱۸۱.

[۲۲] - مختصر تاریخ اباضیه (ص ۲۸) نقل از فرق فرهنگ کلامی ۲۹۱.

[۲۳] - نقل از فرق فرهنگ کلامی ۲۹۶.

[۲۴] - نقل از فرق بین فرق بغدادی ۳.

[۲۵] - الفرق بین الغرق بغدادی ۱۴.

[۲۶] - فرهنگ فرق اسلامی دکتور جواد مشکور ۲۹.

[۲۷] - المستدرک علی الصحیحین (ج۳_ص۱۵۰) فرق فرهنگ کلامی ۱۷.

[۲۸] - بحوث فی الملل و (نحل ج۱_ص۳۲) نقل از فرق فرهنگ کلامی ۱۸.

[۲۹] - فرهنگ فرق اسلامی (ص۳۰) نقل از صحیح بخاری.

[۳۰] - فرهنگ فرق اسلامی ۳۰.

[۳۱] - وحدت در کلام وارثان نبوت ۲۷۲.

ـ تنا ـ