چرا امام حسین (ع) فرزندان و اهل بیتش را به کربلا برد؟
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠   کلمات کلیدی:
چرا امام حسین (ع) فرزندان و اهل بیتش را به کربلا برد؟شهادت فرزندان و اسارت خاندان رسالت برای همیشه تاریخ مهر مظلومیت بر دین اصیل زد؛ به راستی کیست که نام مبارک حضرت"علی اصغر و جوانان بنی هاشم" صلوات الله علیهم و آن نحوة به شهادت رسیدن و اسارت اطفال و مخدرات حرم رسول خدا (ص) را بشنود و هیچ گونه عکس العملی نداشته باشد؟ 

با مطالعه تاریخ هجرت امام حسین (علیه السّلام) روشن می‌شود که

اولا اصل هجرت حضرت امام حسین(علیه السّلام) با خانواده‌ اش از مدینه به مکه، حالتِ جَبر و ناچاری داشته و هرگز برای جنگ و مبارزه ی مسلحانه از مدینه خارج نگردید و بردن خانواده نیز هرگز برای اسارت و ذلت نبوده است، هرچند در نهایت به آن منجر شد.

ثانیاَ؛ بنی هاشم و اهل بیت نجیب آن بزرگوار مانند خواهران، برادران و فرزندان و برخی از شیعیان که تا آخر همراه او ماندند و شهید شده یا به اسارت رفتند با توجه به اشارات حضرت هنگام حرکت و پیش از آن و نیز پیش بینی هایی که توسط رسول خدا(ص)، امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س) و امام حسن (ع) در باره حوادث تلخ و ناگوار کربلا شده بود، از سر وفاداری و فداکاری و داوطلبانه و آگاهانه و به انگیزه یاری ، آن حضرت را همراهی نمودند.

ثالثا؛ حضرت قصد سفری طولانی داشتند و به این زودی امکان رجوع به مدینه را نداشتند؛ بنابر این لازم بود خانواده همراه ایشان باشند، چون این احتمال وجود داشت که حکومت وقت در پی تعرض و آسیب رساندن به خاندان وحی برآید.

رابعا؛ این اقدام استثنایی امام (علیه السلام ) همراه با اهل بیتش همان روشی بود که ایشان در هدف امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امّت جّد خود و شیعیان پدرش، آن را برگزیده و بر اساس صریح روایات به آن مأموریت داشته است؛ از این رو شهادت اهل بیت و یاران حتی فرزندان خردسالش مانند حضرت علی اصغر (علیه السّلام) و اسارت اهل بیت ایشان (علیهم السّلام) همگی در این راستا و کاملا هدفمند و مورد امر الهی بوده است.

خامسا؛ گرچه حضرت به قصد جنگ بیرون نیامدند، اما آثار شهادت فرزندان و اسارت خاندان رسالت برای همیشه تاریخ مهر مظلومیت بر دین اصیل زد و چهره دروغین حکومت شام را افشا کرد. همراه بردن خانواده و به شهادت رسیدن جوانان و حتی طفل شیرخوار و اسارت اهل بیتش، موجب شد تا ضمن پوشش تبلیغی و پیام رسانی نهضت عاشورا، ذهنیّت مردم علیه بنی امیّه و تمامی یزیدیان، حالتِ اعتراض و نفرت به دنبال داشته باشد؛ به گونه ای که حتّی یزید( به عنوان مقصّر و سرمنشأ اصلی فاجعه) در اثر چنین بازتابی، مسئولیت را به گردن " عبید الله بن زیاد"( ابن مرجانه) می‌اندازد و می‌گوید: « لَعن اللهُ ابن مرجانة لَقَد بَغَّضَنی الی المسلمین و زَرَع لی فی قلوبهم البغضاء؛ خدا پسر مرجانه را لعنت کند که با این کارش مرا نزد مسلمین، مبغوض و منفوز ساخت و در دلهای آنان کینة مرا کاشت»

به راستی کیست که نام مبارک حضرت «علی اصغر و جوانان بنی هاشم» صلوات الله علیهم و آن نحوة به شهادت رسیدن و اسارت اطفال و مخدرات حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ببیند و بشنود، امّا هیچ گونه عکس العمل نداشته باشد؟ بی تردید پیوند فطری میان تمامی مؤمنان و مسلمانان حقیقت جو از هر فرقه و مذهبی و پیشوایان الهی آن قدر عاطفی و پاک است که باید برای آن بزرگواران، بی اختیار لب به صلوات گشوده و با به خاطر آوردن خاطره شهادتشان، فریاد لعن و نفرین بر تمامی دشمنان اهل بیت علیهم السّلام بر‌آورند.

وقعة الطَّف، ص 85 و 86.

رُوِیتُ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ الْقُمِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فِی اللَّیْلَةِ- الَّتِی أَرَادَ الْحُسَیْنُ الْخُرُوجَ فِی صَبِیحَتِهَا عَنْ مَکَّةَ- فَقَالَ لَهُ یَا أَخِی- إِنَّ أَهْلَ الْکُوفَةِ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِیکَ وَ أَخِیکَ- وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ یَکُونَ حَالُکَ کَحَالِ مَنْ مَضَى- فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُقِیمَ فَإِنَّکَ أَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ- فَقَالَ یَا أَخِی قَدْ خِفْتُ أَنْ یَغْتَالَنِی یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ بِالْحَرَمِ- فَأَکُونَ الَّذِی یُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَیْتِ- فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِکَ فَصِرْ إِلَى الْیَمَنِ- أَوْ بَعْضِ نَوَاحِی الْبَرِّ فَإِنَّکَ أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ- وَ لَا یَقْدِرُ عَلَیْکَ أَحَدٌ فَقَالَ أَنْظُرُ فِیمَا قُلْتَ- فَلَمَّا کَانَ السَّحَرُ ارْتَحَلَ الْحُسَیْنُ ع- فَبَلَغَ ذَلِکَ ابْنَ الْحَنَفِیَّةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ بِزِمَامِ نَاقَتِهِ- وَ قَدْ رَکِبَهَا فَقَالَ یَا أَخِی أَ لَمْ تَعِدْنِی النَّظَرَ فِیمَا سَأَلْتُکَ- قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا حَدَاکَ عَلَى الْخُرُوجِ عَاجِلًا- قَالَ أَتَانِی رَسُولُ اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُکَ فَقَالَ- یَا حُسَیْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا- فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ- فَمَا مَعْنَى حَمْلِکَ هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَکَ- وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذَا الْحَالِ- قَالَ فَقَالَ لِی ص إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا- فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ مَضَى.

از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: آن شبى که امام حسین علیه السّلام تصمیم گرفته بود فرداى آن از مکه خارج شود، محمد بن حنفیه به حضورآن حضرت آمد و گفت: اى برادر! تو پیمان‏شکنى اهل کوفه را نسبت به پدر و برادرت میدانى. من می ترسم از این که مبادا حال تو نظیر حال آنان شود. اگر صلاح میدانى در مکه اقامت کن، زیرا مقام تو در مکه از هر کسى بالاتر و منیع‏تر است.

امام حسین علیه السّلام فرمود: اى برادر! من می ترسم یزید بن معاویه مرا در مکه معظمه که احرام امن خدا است غافلگیر نماید و بوسیله من حرمت و احترام خانه خدا از بین برود. محمد بن حنفیه گفت: اگر این خوف را دارى پس متوجه کشور یمن یا گوشه و کنار بیابانها شو، زیرا بدین وسیله احترام تو محفوظ خواهد بود و احدى دست بر تو نخواهد یافت. امام علیه السّلام فرمود: در این باره فکرى خواهم کرد. (1) هنگامى که سحر شد امام حسین کوچ کرد و این موضوع بگوش محمد ابن حنفیه رسید. محمد نزد امام حسین آمد و مهار ناقه آن حضرت را گرفت و گفت: اى برادر! آیا نه چنین است که بمن وعده دادى در باره این مسافرت تجدید نظرى کنى؟ فرمود: چرا. گفت: پس چه باعث شد که به این زودى حرکت کردى!؟ فرمود: وقتى از تو مفارقت کردم جدم پیامبر خدا را در عالم خواب دیدم که بمن فرمود: یا حسین اخرج فان اللَّه قد شاء ان یراک قتیلا.یعنى یا حسین خارج شو! زیرا مشیت خدا این طور قرار گرفته که تو را کشته ببیند. محمد بن حنفیه گفت: "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" پس این زن و بچه را براى چه همراه خود می برى، در صورتى که با این حال خارج می شوى!؟ فرمود: جدم بمن فرموده: "ان اللَّه قد شاء ان یراهن سبایا" یعنى مشیت خدا این طور قرار گرفته که ایشان را اسیر ببیند. محمد بن حنفیه به امام حسین سلام کرد و رفت.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏44، ـ حوزه نیوز ـ