نقش بیداری اسلامی در تعاملات جهانی
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳   کلمات کلیدی:

نهضت‌های حاضر هویت ضداسرائیلی و ضدانگلیسی و ضدآمریکائی دارند؛ عدالت‌خواه و ستم گریزند و این تقابل همان تقابل تاریخی بین حق و باطل، اسلام و صهیونیزم و در نهایت میان مستضعفین و مستکبرین است...


برگرفته از بیست‌و پنجمین کنفرانس وحدت
نقش بیداری اسلامی در تعاملات جهانی

چکیده:
تبارشنارسی و تفسیر تغییرات مهم جوامع اسلامی در قرن حاضر که از نقطه‌ای استراتژیک در شمال آفریقا و از کشور خردورز تونس آغاز شد، بدوگونه، خودنمائی نموده است. عد‌ه‌ای به تبعیت از زعیم بزرگ مسلمانان جهان آیت الله خامنه ای مدّظله العالی آنرا بیداری اسلامی می‌نامند و برخی بدون بررسی ریشه‌های تاریخی این تحول نام بهار عربی را برای آن برگزیده‌اند یا به شکلی در هویت دینی و اعتقادی این نهضت‌ها تردید می‌کنند. 

این مقاله، نخست ریشه‌های تاریخی این خیزش‌ها را برمی‌کاود، آرایش و نظم جهانی را در قرون اسلامی ترسیم می نماید و پس از آن خاستگاه آرایش جدید را رونمائی می‌کند و در پایان نقش اسلام و بیداری اسلامی را در تعاملات جهانی تبیین خواهدنمود.

کلیدواژه: بیداری اسلامی، نظم نوین جهانی، پروتکلهای صهیونیستی، یهودیت و اسلام، مسیحیت صهیونیستی،

طرح مسئله
نهضت‌هایی که درسال‌های اخیر بافاصله بسیار کم به پیروزی رسیده‌اند، دارای چه هویت و ریشه تاریخی‌اند؟ ملت‌های بپاخاسته از چه چیز رنج برده‌اند و مطالبه آنها چیست؟ چه دولت‌هایی پشت سر و چه حکومت‌هایی در برابر آنها قرار دارند؟ چه نظام‌هائی از این حرکت‌ها ضرردیده و به وحشت افتاده‌اند؟ فصل مشترک و تشابه این خیزش‌ها چیست؟ و در نهایت این انقلاب‌ها چه تغییراتی را در پازل قدرت در جهان رقم زده‌اند و چه نفس‌هائی رابه شماره انداخته‌اند؟ فرضیه‌ای که در این مقاله به اثبات می‌رسد این است نبرد جاری ادامه درگیری هابیلیان و قابیلیان و منازعه حق و باطل است که در زمان بعثت پیامبر اکرم "ص" در قالب کینه قوم یهود با آن حضرت صف آرائی کرد و از یکصدسال پیش، طائفه سیاسی صهیونیسم را در فکر جهانی سازی سلطه خود و تسلط بربلاد مسلمین و حکومت بر نیل تا فرات افکند. 

اینک این خشم فروخفته مسلمین و سائر عدالت خواهان جهان است که، مجال بروز و سرباز کردن پیدا نموده و در حال پایان دادن به عمر ظالمان و مستکبران می‌باشد!
 
معادلات قدرت در عصر بعثت
در میان اقوام و احزاب مختلفی که از ابتدای بعثت پیامبر گرامی اسلام در جبهه مخالف پیامبر اعظم و رسول مکرّم صف آرائی کردند، یهودیت، بیشترین دشمنی را با پیامبر امین (ص) اعمال می‌نمودند. خداوند متعال می‌فرماید:«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ»[۱] با آنکه یهودان همواره با تحریک نمودن سایر اقوام خصوصاً مشرکان در فکر حادثه آفرینی بودند. اما پیامبر اکرم اکرم چندین پیمان همزیستی مسالمت آمیز با طوائف مختلف آنان منعقد نمود که معمولاً توسط آنان نقض شد. 

جنگ‌های بنی‌قریظه، بنی‌قینقاع، بنی‌نضیر و خیبر به دنبال نقض این پیمان‌ها، به وجود آمد. در آیه مذکور، دلیل این خصومت و صف‌آرایی مورد اشاره قرار گرفته است و تلویحاً به وجود خوی مسالمت و همزیستی در قوم مسیح و روحیه استکبار و سلطه‌جویی در قوم یهود، اشاره گردیده است. در رفتار عمومی و تعهدات اجتماعی قوم مسیحی تعهدپذیری و در فرهنگ یهودی به طور غالب بی‌تعهدی ثبت گردیده است. 

قرآن کریم می‌فرماید: «وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»[۲] به گفته قرطبی مراد از متعهدان از اهل کتاب در این آیه عبدالله بن سلام مسیحی و مراد از غیر متعهدان فنحاص بن عازوراء یهودی است[۳] مفسران شیعه این رفتار متفاوت را خصیصه عموم مسیحیان و یهودیان می‌شمرند[۴] حدود 20 آیه در قرآن به بررسی خصوصیات رفتاری و روانی قوم یهود اختصاص یافته و حداقل دوازده آسیب اخلاقی برای آنان در قرآن ذکر شده است. با این حال هیچگاه اسلام از دعوت آنان به صلح و همزیستی مسالمت آمیزدست برنداشته است«قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّـهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ »[۵] و پرهیز از خوی سلطه جوئی و زروگوئی را به عنوان اصل مشترک و عمود زندگی مسالمت‌آمیز مورد تأکید قرار می‌دهد. که بصورت روشن ریشه عداوتها بین اتباع ادیان آسمانی را سلطه طلبی برخی از آنان معرفی می‌کند. و گرنه با توجه به دو اصل مشترک پیش گفته یعنی توحید و نفی شرک جائی برای خصومت و درگیری باقی نمی‌ماند. باز هم اسلام حسن نیت یک جانبه را ادامه می‌دهد و به یهود به عنوان اتباع ادیان و کتب آسمانی در میان احکام حقوقی و فقهی خود جایگاه ویژه می‌بخشد. 

امّا به نقل جمعی از مورخان مسلمان خصومت یهودیان با پیامبر به حیات نبی مکرم اسلام پایان داد.«قالت عائشه کان النبی صلی الله علیه وآله وسلم یقول فی مرضه الذی مات فیه یا عائشه ما ازال اجدالم الطعام الذی اکلت بخیبر فهذا اوان وجدت انقطاع ابهری من ذلک السّم»[۶] 

یهود پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)
طبیعی است، قومی که تمام توان خود را برای نابودی مکتب و اعتقادی به کار گرفته‌اند پس از رحلت یا شهادت بانی این کتب احساس رضایت و موفقیت و امیدواری بیشتری داشته باشند و تلاش‌های خود را مضاعف نمایند. علی‌رغم آنکه اعتراف مورخان بی‌طرف اثبات می‌نماید که پس از پیامبر اکرم (ص) پیروان یهودیت در سرزمین‌های تحت حاکمیت اسلام از ازادی مذهبی بهتری نسبت به همکیشان خود در امپراطوری بیزانس (روم شرقی) که مسیحیت دین رسمی آنان بود برخوردار بودند و یهودیان در دوره قدرت مسیحیت در اروپا یکی از سیاه‌ترین دوران زندگی خود را تجربه کردند و مسیحیان برخوردهای خشونت رفتاری نسبت به یهودیان اعمال نمودند که ماجرای افسانه‌ای هولوکاست نیز ناشی از این خشونت‌هاست. 

مسلمانان نیز از این خشونت‌ها بی‌نصیب نبودند و زیر تیغ مسیحیان اندلس به امپراطوری عثمانی پناهنده شدند و عده‌ای از یهودیان را نیز به همراه خود به پناهگاه بردند. با آنکه در طول تاریخ هیچگاه یهودیت سابقه مثبتی در میان اقوام از خود باقی نگذاشته بودند و شاید قسمتی از خشونت‌هایی که علیه آنان اعمال می‌گردید ناشی از سوابق و ذهنیت‌های تاریخی بود که از خود باقی نهاده بودند. یهودیان در بلاد اسلامی می‌کوشیدند چنان مشابهت بین خود و مسلمانان در لباس و عمامه و زبان و آداب و رسوم ایجاد نمایند که تشخیص یهودی از مسلمانان دشوار بود و بدین‌گونه از امنیت مخصوص مسلمین استفاده می‌کردند و در دربار شاهان مسلمانان نیز به عنوان طبیب و متخصص نفوذ پیدا کرده بودند. با این حال مترصد فرصتی برای خدعه و سلطه بودند؛ اما مسیحیت، بالنسبه روی به مسالمت داشتند و بزرگان آنان خصوصاً پاپ‌ها اهل تساهل بیشتر بودند.
 
به هر صورت طی جنگ‌های صلیبی و به دست مسیحیان عده‌ای زیادی از یهودیان در کشورهائی مثل آلمان یا کشته و یا مجبور به مهاجرت گردیدند. مهاجرین، اکثراً اورشلیم را به عنوان مقصد مهاجرت خود تعیین کردند. جایی‌که اعراب مسلمان از قرن‌ها پیش درآن سکونت داشتند..
رقابت قدرت‌های جهانی در تملک جهان و نقش یهود پس از جنگ‌های صلیبی قدرتهای بزرگ در فکر تنظیم آرایش قدرت در جهان به نفع خود شدند. در هم شکستن قدرت دولت بزرگ و مستحکم عثمانی و یافتن جای پای مستحکم در خاورمیانه از مؤلفه مهم این آرایش تلقی می‌شد. لذا هر یک از دولت‌های اروپائی در جستجوی دسته‌ای پیشقراول برای تحکیم شوکت و عزت خود دراین منطقه بودند. برای دستیابی به این هدف، نخستین بار ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه) به جلب همکاری یهودیان علیه امپراتوری عثمانی دست زد که البته در این کار توفیقی به دست نیاورد. سپس بیسمارک (صدر اعظم اسبق آلمان) برای پاسداری از خط راه آهنی که قرار بود از برن - در آلمان - به بغداد کشیده شود به جذب و به کارگیری یهودیان پرداخت[۷] امّا سرانجام، این انگلیس بود که به آرزوی دیرینه‌اش یعنی خلق اندیشه صهیونیسم و ترغیب یهودیان اروپای شرقی، روسیه و غرب برای مهاجرت به فلسطین و تشکیل یک دولت یهودی که حافظ منافع آن کشور باشد، دست یافت[۸]. 

دلایل بسیار در تأیید نقش قدرت های بزرگ استعماری به ویژه انگلیس، در پدید آمدن صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس در دست است، به عنوان مثال، درسال ۱۸۴۰ روزنامه تایمز لندن اعتراف کرد که پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین مورد حمایت پنج قدرت بزرگ جهانی است. سپس تئودور هرتسل که به علت نقش برجسته‌ای که در زایش صهیونیسم ایفا نمود به پدر و بنیانگذار صهیونیسم شهرت یافته، فاش کرد: «بازگشت به سرزمین پدران مان... از بزرگ ترین مسائل سیاسی مورد علاقه قدرت هایی است که در آسیا چیزی می‌جویند اما همان گونه که گذشت انگلیس گوی سبقت را از قدرت‌های دیگر اروپایی ربود و با ابداع اندیشه صهیونیسم[۹] زمینه تأسیس رژیم غاصب اسرائیل را فراهم آورد. به بیان دیگر، پس از یک منازعه طولانی میان صهیونیست‌ها سرانجام صهیونیست‌های انگلوفیل[۱۰] ، جناح وابسته به وایزمن - یکی از رهبران نخستین صهیونیسم - موفق به تثبیت فلسطین - مکان مورد نظر انگلیس - به عنوان جایگاه نهایی یا ارض موعود یهودیان گشتند. [۱۱] 

یهودیان تنها نامزد تشکیل دولتی حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه بودند؛ زیرا به عقیده لرد ارل شافتسبُری هفتم[۱۲] که از رجال سیاسی بریتانیا و نیز یک صهیونیست مسیحی بود، اسکان یهودیان در فلسطین نه تنها برای انگلستان که برای سراسر دنیای متمدن( غرب) سودمند می توانست باشد . هرتسل نیز بر آن بود که یهودیان می‌توانند حلال مشکل غرب در خاورمیانه باشند.ماکس نوردو از صهیونیست‌های معروف معتقد بود که "ما فرهنگ اروپایی را در اراضی اشغالی... همچنان حفظ خواهیم کرد... ما به این فکر که باید آسیایی شویم می‌خندیم." پیش تر از او نیز یک کشیش مسیحی پیشنهاد کرده بود که برای حفاظت از هندوستان زیر سلطه انگلیس، لازم است یهودیان در فلسطین ساکن شوند. به هر حال، صهیونیست‌ها خود را مشعل دار تمدن غرب می دانند که در تلاش است دموکراسی غربی را در خاورمیانه و قلب آن حاکم کند[۱۳]. 

نتیجه این که نیازهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب به ویژه انگلیس درمعادلات قدرت، موجب پدید آمدن جریان فکری صهیونیسم،اسکان یهودیان در فلسطین ،تشکیل و تداوم اسرائیل گردید؛ جریانی که با غیر دینی کردن (یعنی سیاسی کردن) یهودیت، ماموریت حفظ منافع استعمار در خاورمیانه را پذیرفت[۱۴]. 

انگلستان بازایش دولت یهود و استفاده از فرصت‌های به دست آمده، خود را جایگزین اسپانیا و پرتقال کرد و سرزمین‌های کشف شده توسط آنها (مثل امریکا) را به نفع خود مصادره کرد و روزی رسید که خورشید دیگر در امپراطوری انگلستان غروب نمی‌کرد. 

اندیشه صهیونیسم در بستر عواملی چون: بزرگ‌نمایی یهود آزاری، قدرت مالی یهودیان، حمایت قدرت‌های اروپایی، پشتیبانی سرمایه داران یهود، ایده برگزیدگی قوم یهود و وعده‌های مذهبی و نیز، برخی حوادث تاریخی، در کنفرانس بال سوئیس در سال۱۸۹۸ به رهبری هرتسل زاده شد. پس از آن، تلاش وسیعی از سوی صهیونیست‌ها، برای برپایی یک دولت یهودی در ارض موعود، سرزمینی که به باورصهیونیست‌ها تورات وعده استقرار همیشگی یهودیان را در آن داده، شکل گرفته و روز به روز مستحکم‌تر شد.
 
همیشه این سوال وجود داشته که آیا انگلستان یا بریتانیای کبیر که به عنوان استعمار پیر معروف بوده ، صهیونیسم را به خدمت خود گرفته یا این صهیونیسم جهانی بوده است که از امپراطوری بریتانیا استفاده خود را برده است و به عبارتی حتی آن را تحت سلطه خود درآورده و زیر پرچم و با آن نقاب انگلیس به استعمار ممالک و سرزمین‌های دیگر پرداخته است؟ آیا اینکه در تمام طول تاریخ استعمار پیش از ظهور امپریالیسم آمریکا ، همواره هر توطئه جهانی با نام انگلیس همراه بوده، هنوزهم حقیقت تاریخ است؟ به نظر می‌آید برای پاسخ گویی صحیح به این سوالات بایستی به بازخوانی تاریخ دو قرن اخیر پرداخت!. 

بایداعتراف کرد اگر چه ابتدا این انگلیس بود که صهیونیسم را زاد اما این طفل سلطه‌‌جو به محض قدرت یافتن مادر خود را بلعید و در خدمت مطامع خود گرفت.
 
جنگ جهانی اوّل فرصتی طلایی[۱۵] برای جنبش صهیونیسم و تعبیر رویاهای او بود؛ زیرا امپراتوری عثمانی یعنی مهم‌ترین مانع تأسیس دولت یهودی، فرو پاشید. [۱۶] در مقابل، انگلیس پرحرارت تر از گذشته به حمایت از خواسته‌های نهضت صهیونیسم پرداخت. [۱۷] در مه ۱۹۱۶ دولت‌های انگلیس و فرانسه، با انعقاد پیمان سرّی «سایکس پیکو» نقشه تقسیم بلاد عربی و منطقه آسیایی دولت عثمانی را ترسیم کردند در این نقشه، فلسطین تحت سرپرستی یک گروه بین المللی قرار می‌گرفت. یک ماه بعد، شورش ضد عثمانی اعراب به فرماندهی فیصل فرزند شریف حسین، با تیر اندازی، محاصره، اشغال پادگان‌های نظامی و تصرف شهرهای مکه، طائف و جده وارد مرحله جدید و حسّاس شد. [۱۸] 

در نوامبر ۱۹۱۷ اعلامیه شصت و هفت کلمه‌ای بالفور مبنی بر تصمیم دولت انگلیس برای ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین صادر گردید. این دولت جعلی که باژست مظلومیت و تظلم طلبی، ابتداء تحت قیمومت انگلیس تشکیل شد و پس از آن پدرخواندگی سازمان ملل را پذیرفت، از این پس در مرکز معادلات قدرت قرارگرفت. و مرموزانه پنجه اختاپوسی خود را در تمامی پیوندهای قدرت، پنهان ساخت. با صدور اعلامیه بالفور در ۲ نوامبر ۱۹۱۷ انگلیس به طور رسمی در خدمت سیاست‌های سازمان جهانی صهیونیسم قرار گرفت و اجرای بعضی از بندهای اصلی پروتکل‌های حکمای صهیون در دستور کار سیاستمداران انگلیسی که خود نیز اغلب وابسته به کانون‌های صهیونیستی بودند، واقع گردید. 

از آن زمان، عوامل مختلف وابسته به جریان جهانی صهیونیسم در ارکان مختلف سیاست‌های استعماری بریتانیا قرار گرفتند به طوری که در زمان کودتای ۱۲۹۹ لابی صهیونیستی در بریتانیا در اوج اقتدار خویش قرار داشت و سلطه آن بر سیاست و اقتصاد انگلیس در حدی بود که "ویلفرید اسکاون بلونت" آزادیخواه نامدار انگلیسی و دوست سید جمال الدین اسد آبادی در نامه خود به دکتر سید محمد هندی به تاریخ ۲۸ جولای ۱۹۱۳ از سیطره آن به عنوان" مرگ انگلستان به عنوان یک ملت" یاد می‌کند. 

بلونت می‌نویسد: "امروزه امپراتوری بریتانیا ، نه به وسیله انگلیسیان و طبق اصول انگلیسی یا حتی به خاطر منافع انگلیسی، بلکه به وسیله یک دارو دسته اشرار بین‌المللی اداره می‌شود که تمامی حیات اجتماعی ما را به فساد کشیدند و پول ، تنها خدای آنان است. 

انگلستان به عنوان یک ملت، با تمامی آرمان های کهن آن و به سان سایرملتهای مسیحی، دیگر مرده است..."....
دیوید لویدجرج ، کسی که اعلامیه معروف بالفور ( ۲ نوامبر ۱۹۱۷ ) را به سود صهیونیست‌ها صادر کرد به خاندان یهودی ساموئل تعلق داشت و یکی از فاسدترین و فرومایه ترین دولت های تاریخ بریتانیا را بنیان نهاد که به تعبیر بلونت مانند راهزنی عمل می‌کرد که خود را به بالاترین پیشنهاددهنده می‌فروشد. از دیگر سیاستمداران وابسته به کانون‌های صهیونیستی انگلیس، بایستی به نام سر وینستون چرچیل اشاره کرد که ثروت و اقتدار خود را از طریق زدوبند با پیمانکاران نظامی یهودی و به ویژه سِر سلیمان مدینا به دست آورد. 

درکنارحمایت‌های پیر استعمار از اسرائیل، قدرت دیگری که بظاهر درقواره ابرقدرت جهانی در دویست ساله اخیر رخ نموده ولی به حق، باید اورالایه دوم حصه مرکزی اسرائیل پس از انگلیس دانست در قداره‌کشی به نفع اسرائیل از هیچ کوششی دریغ نکرد، دولت امریکاست. حدود هشتاد درصد ثروت و بیشتر مشاغل کلیدی کشور امریکا در اختیار صهیونیستهاست، شرکت ثروتمند استاندارد اویل ، دانشگاه مشهور شیکاگو ، بانک‌های مشهور چیز مانهاتان Chase Manhatan مورگان استانلی ، لهمان برودرس ، فایرست بوستون ، کور پوریش و برادران لازارد Lazar d Brothers به صهیونیست های آمریکایی تعلق دارد. در واقع آمریکا به یهودیان، که سازمان یافته‌ترین گروه اقلیت مذهبی آن کشورند و از هر ده نفر آنان، هفت نفر ، ریاست بیش از یک سازمان و گروه اجتماعی را برعهده دارند و از قدرت مالی و نفوذ سیاسی موثر بهره مندند، نیازمند است. بنابراین، آنان که آمریکا را مستعمره صهیونیسم خوانده‌اند ، سخن به گزاف نگفته اند[۱۹] (۱) .
 
گروه کوچک صهیونیزم بااستفاده ازکرسی حکومت انگلیس و سابقه ونبوغ دولت پیراستعماروحمایتهای بیدریغ امریکا ، منویات سلطه جویانه خودرا درقالب پروتکلها ونقشه های یکصدساله برای به سلطه کشیدن ملتهای مسلمان وگماردن فرزندان خوددرکرسیها وکادرحکومتی کشورهای مسلمان اعلام نموده وباستم ونسل کشی، نسبت به قطعه ای عزیز وگرانقدرازپیکره قلمرومسلمانان خصومت اسطوره خودرا باپیامبراسلام ومسلمین جهان روزبروز آشکارتر نمودند.آنان سرزمین مقدس فلسطین را ارض موعودخودخواندند.وابتداء وعده ازنیل تافرات رابه خودمی دادند و سپس با طرح نظم نوین جهانی و خواب نمائی خاورمیانه بزرگ، بر آن بودند که سیادت بر تمامی کره زمین را از آن خودسازند که ناگاه صاعقه‌هائی از راه رسید و بهار امید اسرائیل را، هر روز با خزانی سهمگین‌تر مواجه کرد. 

بیداری اسلامی پایان رویاهای اسرائیل
از آغاز سال ۲۰۱۰خشم وخروش مسلمانان،درکشورهای اسلامی از ستمگری دست نشاندگان این قدرت سراسرخباثت وقساوت، شکل تازه ‌ای به خود گرفت وکابوس‌های نحس و نگون بختی را جایگزین رویاهای از نیل تا فرات کرد. از این پس باید دغدغه اصلی اسرائیل حفظ شهرک‌های یهودی‌نشین باشد و فراتر از کرانه باختری فکر سلطه و پیروزی نداشته باشد. در همین راستا "ایهود باراک" در اظهاراتی به رادیو رژیم صهیونیستی می‌گوید: "با وجود آشتی تشکیلات خودگردان با جنبش حماس باید کمک‌های مالی به این تشکیلات را ادامه دهیم زیرا این پول‌ها صرف دستگاه‌های امنیتی می‌شود که به نفع ما فعالیت می‌کنند. ما به امنیت و ثبات در کرانه باختری نیاز داریم و به تداوم این آرامش که ثمره همکاری ارتش ،شاباک و تلاش‌های دستگاه‌های امنیتی در کرانه باختری است، اهتمام داریم. بنابراین اهتمام ما بر این است که حمایت مالی از تشکیلات خودگردان به منظور حمایت از شهرک‌نشینان باید ادامه داشته باشد و از سوی دیگر اینگونه نباشد که جنبش حماس به تنهایی در صحنه فلسطین دستاوردهایی را به دست بیاورد." وی درباره بیداری اسلامی نیز تصریح کرد: "به طور کلی از انقلاب‌های عربی که در حال حاضر در برخی کشورهای عربی در جریان است، می‌ترسم زیرا این انقلاب‌ها رژیم‌های سابق را به رژیم‌های اسلامی تغییر داده‌اند و این به نفع ما نیست." 

آری فاتح جنگ ۶روزه که در برابرگروهی از کشورهای باصطلاح متحد عربی می جنگید اینک و بعد از آنکه جشن پنجاه سالگی خود را برگزار نموده، با ذلت و شکستی روبرو شده که نه یک ارتش منظم وکلاسیک بلکه یک گروه شبه نظامی و مردمی بامشت وسنگ، خواب او را آشفته ساخته‌اند. حزب الله ناوچه‌ مدرن «ساغر ۵» اسراییل را در ۱۲ مایلی آب‌های بیروت غرق کرد. ۹ تانک «مرکاوا» در جنگ منهدم شد که ۲۶ نفر در درون آن‌ها سوختند. 

مجله‌ی تخصصی «دیفنس نیوز»در مورد تانک‌های معروف اسراییلی نوشت: «پس از ۳۳ روز جنگ بر ضد حزب‌ الله که به شایستگی از موشک‌های ضد تانک برای جلوگیری از نفوذ زمینی اسراییل استفاده کرد، ژنرال «گنتز» و دیگر فرماندهان نظامی اسراییل تصمیم گرفتند درباره‌ی جنگ تانک‌ها تجدید نظر کنند. رزمندگان حزب الله قادر بودند با یک سلاح معمولی ضد تانک به راحتی یک تانک بسیار گران قیمت را منهدم کنند؛ در حالی که در گذشته این تانک‌ها در جنگ‌ها جولان می‌دادند.» 

رژیم اسراییل خود را با کسانی مواجه می‌بیند که دیگر از وی ترسی ندارند و بسیاری از روش‌های جنگی مقابله را بصورت پارتیزانی آموخته‌اند. جنگ با چند کشور قدرتمند در گذشته برای این رژیم،فقط به ۶ روز زمان نیاز داشت تابه پیروزی قطعی بیانجامد در حالی که جنگ با یک گروه شبه نظامی پس از ۳۳ روز تلاش، بی‌نتیجه رها می‌شود. این تنها مصیبت وارد شده بر رژیم اسراییل نیست. در جنگ ۲۲ روزه که بر ضد منطقه‌ی محدود و کاملاً تحت محاصره‌ی غزه روی داد نیز هدف‌های نابودی «حماس» و قطع موشک باران؛ محقق نشدند. حال می‌توان فهمید که چرا سران این رژیم به فکر تجدید نظر در شعار از نیل تا فرات برآمده‌اند به طوری که حفظ سرزمین‌های کنونی نیز برای آن‌ها به وضعیتی مطلوب تبدیل شده است! 

بیداری اسلامی منطقه را در برگرفته و علی‌رغم تلاش غرب و مزدورانش در کشورهای اسلامی برای به انحراف کشاندن انقلاب‌ها، در نهایت مردم زمام حکومت‌ها را به دست خواهند گرفت. آنی‌ترین نتیجه‌ی این تغییرات تولد حکومت‌هایی اسلامی هستند که موجودیت رژیم اسراییل را تحمل نخواهند کرد. کابوس نابودی اسراییل برای صهیونیسم جهانی در حال تبدیل شدن به واقعیت است. 

افول طالع اسرائیل نزد هم‌پیمانان
صهیونیست‌ها هیچ گاه پیش بینی چنین روزهایی را نکرده بودند به ویژه آنکه اکنون این رژیم با بحران شدیدی در داخل و خارج روبه رو شده است. درخارج، درخواست برای قطع رابطه با این رژیم به یکی از مطالبات اصلی ملتها تبدیل شده است. رژیم صهیونیستی نه تنها در منطقه خاورمیانه بلکه در میان کشورهای هم‌پیمان و دوست غربی و آمریکایی خود نیز روز به روز منزوی‌تر می‌شود. انزوای رژیم صهیونیستی در اظهارات مقامات اروپایی و آمریکایی به خوبی نمایان می‌شود. به عنوان مثال «آنگلامرکل» صدراعظم آلمان ضمن انتقاد از سیاست‌های رژیم صهیونیستی می‌گوید: «شما فاقد حداقل درک و فهم از سیاست های توسعه طلبانه خود در قبال فلسطینیان هستید.» نیکلاسارکوزی رئیس جمهور فرانسه نیز درگفت وگو با باراک اوباما همتای آمریکایی خود درحاشیه اجلاس گروه ۲۰ درشهر کن فرانسه می گوید: بنیامین نتانیاهو انسان بسیار دروغگویی است و من نمی‌توانم تحملش کنم. اوباما نیز دراین گفت وگو در پاسخ به سارکوزی، گفت: چه کنم که باید هر روز با وی ارتباط داشته باشم! 

عضویت کامل فلسطین درسازمان علمی، آموزشی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) با اجماع آرا و برافراشته شدن پرچم آن در این سازمان به عنوان یک کشور مستقل که در آن ، اکثر قریب به اتفاق کشورهای اروپایی رای مثبت دادند نشان دهنده این حقیقت است که سیاست اتحادیه اروپا و اعضای آن دیگر مانند سابق درباره اسرائیل هماهنگ و یکپارچه نیست و این رژیم در میان کشورهای غربی نیز منزوی شده است. 

بسیاری از کشورهای اروپایی و حتی آمریکا به این باور رسیده‌اند که دیگر نباید آبروی خود را خرج رژیمی کنند که بقای آن مشخص نیست و گام های سرنگونی و فروپاشی را سریع طی می‌کند. کشورهای شمال و غرب اروپا نیز مانند ایسلند، فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارک از دست اسرائیل و سیاست‌های ظالمانه آن به تنگ آمده‌اند و به شدت از کابینه حاکم براین رژیم انتقاد می‌کنند. این احساس تنفر و انزجار از تظاهرات ضد اسرائیلی که درکشورهای اروپایی به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌شود به خوبی مشهود است. بسیاری از این کشورها، فلسطین را البته درچارچوب مرزهای سال ۱۹۶۷ به رسمیت شناخته‌اند و از رژیم صهیونیستی به عنوان یک رژیم اشغالگر نام می‌برند. 

رژیم صهیونیستی که ۶۳ سال درگیر جنگ با اعراب بوده اکنون شاهد فروپاشی اجتماعی است. اعتراض یهودیان ساکن سرزمین‌های اشغالی نسبت به وضعیت بد معیشتی و سختی زندگی در این مناطق که از اواخر سال۲۰۱۰ آغاز شده و تاکنون ادامه دارد رژیم صهیونیستی را از درون فلج کرده و راهکارهای سیاسی و اقتصادی برای حل بحران داخلی تاکنون نتیجه‌ای نداشته است. دولت اسرائیل منابع درآمدی زیادی ندارد و کمک‌های آمریکا، شرکت‌های چندملیتی صهیونیستی ، تجار بزرگ یهودی و کشورهای اروپایی که خود را وامدار این رژیم می‌دانند ستون اصلی بقای این رژیم است. 

نابرابری‌های اجتماعی، اعتراض‌های اجتماعی فراوانی را به دنبال داشته است. تظاهرات چند صدهزار نفری برای رژیمی که تنها هفت میلیون و ۴۰۰ هزار نفر جمعیت دارد رقم بسیار بالایی است. «تزیبی لیونی» وزیر خارجه سابق اسرائیل و رهبر حزب کادیما که از مخالفان اصلی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی است معتقد است: سیاست‌های وی به ویژه نحوه تعامل با فلسطینی‌ها باعث سقوط دولت نتانیاهو خواهد شد و نتانیاهو که رهبر حزب راستگرای لیکود است معتقد است برای حفظ دولت باید در سیاست‌هایش تجدیدنظر کند. 

دیگر احزاب میانه رو مانند حزب کار یا حزب شاس نیز معتقدند: نتانیاهو باید سیاست‌هایش را تعدیل کند تا شانس بیشتری برای بقا داشته باشد. مجموعه این عوامل دولت نتانیاهو را در تنگنا قرار داده و نمی‌داند چه گزینه‌ای را انتخاب کند؛ خواسته معترضین را در نظر بگیرد یا به خواسته های احزاب و گروه ها توجه کند. 

به هر حال با بالاگرفتن اعتراضات امکان سقوط دولت وجود دارد. باراک اعتراضات صهیونیست ها را ترسناک، شوک آور و اهانت به ارزش‌های یهودی توصیف می کند. همزمان با پایان سال ۲۰۱۱ بررسی ها نشان می‌دهد که جامعه صهیونیستی از درون در حال پوسیدن است و دست و پا زدن‌های دولت‌های صهیونیستی نمی‌تواند این روند روبه رشد را متوقف سازد. 

هویت بیداری
با این تبار شناسی و نگاه اجمالی به تاریخ گذشته رابطه یهود و اسلام و سیاست موجود جهانی، این نتیجه‌گیری بسیار منطقی است که نهضت‌های حاضر هویت ضداسرائیلی و ضدانگلیسی و ضدآمریکائی دارند؛ عدالت‌خواه و ستم گریزند و این تقابل همان تقابل تاریخی بین حق و باطل، اسلام و یهود و در نهایت میان مستضعفین و مستکبرین است. شعارهای انقلابیون و مردان نهضت‌های اخیر بهترین گواه بر این معرفی و مانیفیست اعتقادی و زیربنائی است. غیر از شعار الله اکبر و هیهات مناالذله که فصل مشترک شعارهای تمامی انقلابیون مصری، تونسی یمنی، بحرینی و لیبیائی و غیرآنان است، در این بخش پایانی برخی از شعارهای عمده ملت های بپاخواسته یادآوری می شود:
ارحل ارحل سلیمان بلاشرف و لاایمان
الفقر و الفساد و المظالِم حسنی مبارک هکذا یحاکَم
الشرق الاوسط لنا موت الصهاینة دنی
والتین و الزیتون و طور سینین قد قام شعب مصر ضد المستسلمین
الغرب و الیهود / ثلاثة عقود امریکا لاتسود / فرعون لن یعود
لنا خیار وحید فقط طریق الشهید
یا عملاء اسرائیل ستغرق فرعون فی النیل
بروجک المشیده علیه نار مؤصدة
عمیل البیت الابیض علا وطغی فی الارض
عملاء البیت الابیض اثاقلتم الی الارض
تبت یدا اسرائیل قام مجاهدوالنیل
اوباما کلینتون خائفون علی الفرعون
نستحی منک عبدالناصر أن یحکمنا هذا الفاجر
یا مبارک یا فرعون ارحل الی واشنطن

نتیجه
خداوند منان وعده فرموده است که مستضعفین جهان را بر مستکبرین پیروز و انان را زمامدار جوامع قرار دهد« وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»[۲۰]و در آیات متعدد می فرماید « وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»[۲۱] و در جای دیگر می فرماید«یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»[۲۲]واین وعده درحال تحقق است و بیداری اسلامی قدرت آن رایافته که معادلات قدرت را نه تنها درخاورمیانه بلکه در تمام عالم به نفع مستضعفین تغییردهد. این روند برگشت ناپذیر و غیرقابل کنترل است و برای قدرت‌های میداندار در نیم قرن اخیر باوری نکردنی و مرگ آفرین است. این همان پیش بینی و راهبرد امام خمینی"ره"است که فرمود: اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود و رهنمود وهدایتی است که جانشین ایشان امام خامنه ای"مدظله العالی"برای دسترسی به این هدف فرمودند: قدس باید نجات پیدا بکند و اسرائیل را براند. دوَل عربى باید با هم اجتماع کنند و اسرائیل را از زمینهاى خودشان برانند و دست مستعمرین را کوتاه کنند.
«اللهم اشغل الظالمین بالظالمین واجعلنا من بینهم سالمین غانمین آمین رب العالمین» 

دانشگاه تهران – بهمن ۱۳۹۰
--------------------------------------------------------------------------------

[۱]- مائده / ۸۲
[۲]- آل عمران / ۷۵
[۳]- تفسیر القرطبی / ۴/۱۱۵
[۴]- مجمع البیان / ۲/۳۲۵
[۵] -آل عمران/۶۴
[۶]- صحیح بخاری ج ۵ ص۱۳۷
[۷]- پیش از جنگ جهانی اول، صهیونیست ها به آلمان دل بسته بودند، ولی با مشاهده شکست قریب الوقوع آلمان و پیروزی انگلیس، به آن روی آوردند.
[۸]- صهیونیسم، یوری ایوانف،ص ۵۴ و ۴۸ و ۴۵ و ۱۳.
[۹]- به عقیده ماکس نوردو Max Nordau). یکی از رهبران صهیونیست ها در قرن بیستم میلادی، صهیونیسم اختراع انگلیس است. ر.ک: صهیونیسم، ایوانف، ص ۵۱.
[۱۰]- انگوفیل به افراد و گروه هایی می گویند که گرایش و وابستگی شدید به انگلیس دارند.
[۱۱]- صهیونیسم، ایوانف، ص ۴۷.
[۱۲]- Seventh Eart shafes bury.
[۱۳]- صهیونیسم، عبدالوهاب المسیری، ص ۸ و صهیونیسم، ایوانف، ص ۶۹..
[۱۴]- صهیونیسم،المسیری، ص ۲۹.
[۱۵]- اسرائیل و عرب، ماکسیم رودنسون، ترجمه ابراهیم دانایی، ص ۲۴. ریشه های بحران در خاورمیانه، حمید احمدی ، ص ۶۳.
[۱۶]- به رغم انعطاف ترکان در برابر صهیونیسم، آنان به حفظ یکپارچگی امپراتوری عثمانی می اندیشیدندو نیز مخالف جدا شدن فلسطین از پیکره امپراتوری بودند. ر.ک: تاریخ نوین فلسطین، عبدالوهاب کیالی،ترجمه محمد جواهرکلام، ص ۹۶-۹۹.
[۱۷]- پیش از جنگ جهانی اوّل و حتی در سال های آغازین آن، صهیونیست ها به آلمان دل بسته بودند، ولی با مشاهده شکست قریب الوقوع آن کشور و جدّیت انگلیس در حمایت از صهیونیست ها،به بریتانیا روی آوردند. ر.ک: ریشه های بحران در خاورمیانه، احمدی، ص ۶۲.
[۱۸]- حسین بن علی در ۱۲۸۷ش / ۱۹۰۸م از سوی ترکان به عنوان شریف مکه (شریف حسین. منصوب شد. از آن پس وی از حمایت مادّی و معنوی همه اعراب قلمرو امپراتوری عثمانی بهره مند بود. ر.ک: همان، ص۱۳۷.
[۱۹]- جهان زیر سلطه صهیونیسم ، صفحه ۹ الی ۱۴ / سازمان های یهودیان آمریکا و اسرائیل ، لی اوبرین ، ع.ناصری ، صفحه ۱۶ الی ۱۸.
[۲۰] - قصص / ۵
[۲۱] - قصص / ۸۳
[۲۲]- توبه /۳۲

منبع: http://www.taghribnews.com/vdcaiono.49n6i15kk4.html