غارت افغانستان
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳۱   کلمات کلیدی:
غارت افغانستان

افغانستان در وضعیتی قرار دارد که می توان از آن به نام غارت همه جانبه یاد کرد. گستردگی غارت و تنوع دست اندرکاران آن، قضاوت درباره سازمان یافتگی یا غیر سازمان یافته بودن آن را با ابهام روبرو کرده است. با این حال یک امر مسلم است و آن این واقعیت است که غارت با جدیت تمام ادامه دارد و به احتمال زیاد هنوز اول کار است و در آینده ابعاد آن گسترده تر و خطرات آن افزایش خواهد یافت.


در نگاهی مقدماتی غارت افغانستان را در سه سطح عمده می توان دسته بندی کرد:
الف: غارت اقتصادی – کانی
ب: غارت دینی – اخلاقی
ج: غارت فرهنگی – ارزشی

غارت اقتصادی – کانی

از بعد اقتصادی و کانی اگر به روند رو به رشد غارت افغانستان توجه شود می توان گفت این روند تازه آغاز شده است و انتظار می رود در آینده ابعاد آن گسترده تر گردد. شناسایی منابع کانی این کشور به صورت جدی مورد توجه قرار گرفته است و کشورهای مهم جهان خود را برای به دست گرفتن بخشی از آن آماده کرده اند. برآورد اولیه حکایت از سه هزار میلیارد دلار انواع معادن و ذخایر زمینی در افغانستان دارد که رقم وسوسه انگیزی برای همه کشورها از جمله آمریکا – اروپا و چین است تا با سرمایه گذاری و بستن قراردادهای نان و آب دار مشغول غارت شوند.

منابع کانی و طبیعی نیازمند سرمایه گذاری خارجی و شاید هم به دلیل آنکه خود افغانها نه سرمایه کافی در اختیار دارند و نه امکانات فنی و تکنولوژی لازم را می توانند داشته باشند، سرمایه گذاری خارجی اجتناب ناپذیر و تنها راه ممکن پیش روباشد. منتها غارت در این شکل که توجهات را به خودش جلب می کند، قابل قبول نیست. غارت اقتصادی از هم اکنون با شدت تمام در جریان است. تصمیم اخیر دولت کابل که برای خروج ارز خارجی محدودیت قایل شد و خروج بیست هزار دلار را مجاز و بالاتر از آن را ممنوع اعلام کرد، در پی آن صورت گرفت که افشا شد حدود چهار میلیارد دلار از ثروت ملی افغانستان به وسیله افراد با نفوذ از کشور خارج و به کشورهای عرب و عمدتا امیر نشین "دبی" انتقال یافته است.

در کنار این واقعیت تلخ غارت کمک های بین المللی به افغانستان که میلیاردها دلار بوده ، به دلایل متفاوتی افشا نشده است و احتمالا هیچ وقت هم افشا نخواهد شد. با این حال روشن است که غارت کمک های بین المللی، در دو سطح گسترده تر بوده است:
۱- به وسیله سازمان های بین المللی غیر دولتی
۲- به وسیله صاحبان قدرت بومی.

غارت چهار میلیاردی که افشا شده است به وسیله صاحبان قدرت داخلی صورت گرفته ولی این بخش کوچکی از غارت سازمان یافته تری است که قدرت های مداخله گر در اشکال متنوعی طی آن منابع مالی اختصاص داده شده ر اتاراج کرده اند. هر چند که در ظاهری شبه قانونی هم بوده است. شبه قانونی از این جهت که بر خلاف هرج و مرج اقتصادی موجود و خلاء های قانونی موجود در افغانستان، انتقال پول در حجم وسیع به کشورهای اروپایی و آمریکا با محدودیت قانونی روبرو است و غارتگران ناچارند در کشورهای خود پاسخگو باشند. به همین دلیل غارت در قالب شبه قانونی و به ظاهر قابل قبول صورت می گیرد.

سازمان های غیر دولتی امداد رسان و امنیتی در این بخش از غارت شبه قانونی نقش اساسی ایفا کرده اند. این نوع از غارت، از قضا کم ترین توجه و حساسیت را در داخل افغانستان داشته است و همین امر باعث رواج بدون تشویش آن شده است. پرداخت دستمزدهای بسیار کلان که با وضعیت افغانستان هم خوانی ندارد به پرسنل این گونه مؤسسات خارجی و بعد انتقال این پول ها از طریق قانونی تنها بخشی از کوه یخ فسادی را بر ملا می کند که بخش اعظم آن زیر آب و از نظرها پنهان است.

روشن است که چنین غارت گسترده و سازمان یافته ای بدون دخالت مؤثر عناصر قدرتمند داخلی امکان پذیرنمی شود. هر چند که سهم عناصر داخلی بسیار کمتر از سهم عناصر خارجی دست اندر کار غارت منابع مالی اختصاص داده به افغانستان است ولی در هر حال عناصر داخلی نیز سهم خود را دریافت می کنند و همین پول ها است که سر از "دبی" در می آرود و در بخش تجارت پر سود در این امیر نشین به کار می افتد. نتیجه بلافصل و اجتناب ناپذیر این روند غارت رشد روز افزون فساد در دستگاه های دولتی است. این فساد در حد غیر قابل کنترلی توسعه یافته است و باور عمومی در افغانستان این است که هیچ راه حلی فوری برای توقف آن وجود ندارد.

تدابیری نظیر دستگیری تعداد از قضات رشوه بگیر دستگاه قضا و کار چاق کن ها تنها می تواند ابعاد گسترده فساد مالی و اداری را بر ملا کند ولی در متوقف کردن آن کاری جدی صورت نخواهد گرفت. علت آن است که فساد سازمان یافته و به صورت باندهای محفلی منسجم صورت می گیرد که در تمامی ارکان قدرت و حکومت حضور دارند و از یکدیگر پشتیبانی می کنند. در عین حال منابع قدرت خارجی که خود درگیر مناسبات فساد و آلوده شده اند در عمل قادر نیستند که از توسعه فساد در دستگاه های ناکار آمد حکومتی جلوگیری نمایند. نتیجه چنین وضعیتی در هر حال هدر رفتن منابع مالی داخلی و خارجی در افغانستان و مرگ آرزوها است که افغانستان در مسیر توسعه قرار داده شود.

غارت دینی – اخلاقی

غارت دینی اخلاقی افغانستان در قالب پیچیده تری صورت می گیرد و تقریبا می توان گفت که همگان در آن به نوعی دخالت دارند. حتی توده های مردم ناآگاه خود در غارت دینی – اخلاقی و معنوی شان به نوعی سهیم شده اند و نه تنها متوجه نیستند که چه بلایی سرشان می آید، بلکه آن را عین سعادت خود می پندارند و بخشی از پای بندی های شان به دین و ارزش های دینی به حساب می آورند. عینی ترین نمونه آن اسلام سخت گیرانه طالبانی است که با حمایت علمای دینی همراه شده است و هیچ کس به خودش اجازه نمی دهد درباره آن چون و چرا کند بدون آن که خود را از دایره دین مداری کنار بکشد.

پیوند ارگانیک عجیبی بین سنت های قومی قبایل پشتون و ارزش های اسلامی بر قرار شده است که به صورت اختصار از آن به نام "پشتو نوالی" یاد می شود . مرزهای بین این که کدام سنت، اسلامی است و کدام سنت قومی است مخدوش شده است و هر چه عملی سخت گیرانه تر باشد اسلامی تر تصور می شود. نتیجه چنین برداشتی جزمی از دین، گریزان کردن نسل های جوان تر افغان است که در هر حال با منابع دیگر اخلاقی و ارزشی به وسیله رسانه های قدرتمند و تکنولوژی مخابراتی در عصر انفجار اطلاعات آشنا می باشند.

واقع امر آن است که غارت دینی و اخلاقی افغانها به صورتی در حال انجام است که کسی متوجه آن نیست و حوادثی نظیر قرآن سوزی نظامیان آمریکا در پایگاه بگرام می تواند احساسات دینی افغانها را موقتا بیدار کند ولی راه حلی بلند مدت به دست نمی دهد. چنین حالتی جامعه افغان را در کنار دسته بندی های سنتی قومی و قبیله ای با دسته بندی های جدید به لحاظ پای بندی و یا عدم پایبندی به ارزش های دینی و اخلاقی روبرو خواهد کرد و در بلند مدت می تواند به تضادهای اجتماعی دینی شده نیز منتهی گردد.

غارت فرهنگی – ارزشی

غارت فرهنگی و ارزشی افغانها هم چون غارت مذهبی اخلاقی آنها ابعاد گسترده و پیچیده ای یافته است. هر چند این بخش از غارت افغانها تازگی ندارد و در گذشته هم در قالب ها و لباس های متفاوت ادامه یافته است ولی در شرایط کنونی جامعه سنتی افغان خود را به یکباره مورد تهاجم یافته است به طوری که تحول تدریجی و مثبت را برای اصلاح ساختارهای فرهنگی و ارزشی سنت گرایانه و به روز کردن و کارآمد کردن آنها را با دشواری همراه کرده است. صدها شبکه تلویزیونی داخلی و خارجی در حال تبلیغ فرهنگ و ارزش هایی هستند که در سایر کشورها در روندی طبیعی تکامل یافته اند و جامعه را در روندی عادی متحول کرده اند.

اما در افغانستان سنتی این گونه رسانه ها در حال تبلیغ فرهنگ و ارزش های اجتماعی هستند که برای افغانها قابل فهم نیست و آنها را با شیوه زندگی و زیستی بومی خود در تضاد کامل احساس می کنند. در بلند مدت چنین حالتی به نوعی سردرگمی نسل جوان منتهی خواهد شد و نسلی سرگردان بین سنت و مدرنیته را به وجود خواهد آورد که معلوم نیست جامعه سنتی افغانستان را به کدام سو خواهد کشاند. و واکنش افراطی در مقابل این حالت همان است که طالبان در قالب برداشتی سخت گیرانه از دین ارائه می کنند و اخیرا آن را در اطلاعیه علمای بزرگ افغانستان شاهد بودیم. حرکتی واکنشی درباره غارت فرهنگی ارزشی افغانها که دولت کرزای نیز با آن همراه شد بدون آنکه واقعا برنامه ای عملی برای مصونیت نسل جوان وجود داشته باشد.

جالب توجه است که حساسیت علمای دینی بزرگ افغانستان در مقابل غارت اقتصادی و کانی این کشور نزدیک به صفر است و هیچ گونه حساسیتی از خود بروز نمی دهد و در غارت دینی، اخلاقی بدون آن که متوجه باشند با تاکید بر جنبه های سخت گیرانه برداشت دینی شراکت دارند و تنها چسبیده به موارد فرعی که جامعه را با دسته بندی های مخرب جدیدی روبرو می کند. متاسفانه باید گفت این چیزی جز آب به آسیاب فرهنگ و ارزش های دیگران و ریختن معنای دیگری ندارد.

جمع بندی

تداوم جنگ و اشغال خارجی افغانستان به تدریج نتایج مخرب خود را در قالب های متنوعی بروز می دهند. غارت افغانستان به تمام معنا در جریان است. غارت اقتصادی – مالی و کانی در فساد رشد یافته داخلی و خارجی امکان تداوم یافته است و اقتصاد و منابع و ذخایر زیر زمینی این کشور را در معرض غارت قرار داده است. غارت دینی و اخلاقی جامعه افغان از یک طرف در ارائه برداشت سخت گیرانه ترکیبی سنت های اسلامی و سنت های قومی که برای نسل جوان آگاه تر از نسل های قبل قابل هضم نیست در حال انجام است و غارت فرهنگی و ارزشی را خارجی ها با کمک تکنولوژی پیشرفته رسانه ای با شرکت خود افغانها پی می گیرند.

در چنین فضای واقعا نگران کننده ای است که افغانها قرار است راه خود را برای اصلاح ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان از مسیرهای دشوار و پر از سنگلاخ باز نمایند و راه توسعه پایدار را در پیش بگیرند. اما پرسش اصلی این است که آیا جامعه افغانستان قادر خواهد بود که تمامی موانع را پشت سر بگذارد و در روندی عادی و کم خطر تر راه خود را به طرف توسعه و پیشرفت سیاسی – اقتصادی و فرهنگی باز کند یا نه. جنگ سرنوشت این ملت است که شاید خود تنها قربانی آن شده است. بدون آنکه واقعا بداند چرا و برای چه می جنگد.

ظاهرا هیچ کس جواب روشنی به چنین پرسش دشوار نمی تواند بدهد. با این حال افغانها روزی مجبور به پاسخ دادن به این پرسش خواهند بود که آیا آنان جنگیده اند که از غارت اقتصادی و غارت دینی و غارت فرهنگی شان جلوگیری کنند یا جنگیده اند تا غارت ها در اشکال متنوع را با دستان خود تسهیل نمایند. پیرمحمدملازهی) ـ تنا ـ