7 ثور1357 روز وحشت و 8ثور1371 روز تبسم پیروزی مجاهدان
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٧   کلمات کلیدی:

کودتای خونین 7 ثور 1357شمسی، یکی از روی داد های تلخ و دردناک تاریخ معاصر افغانستان به شمار می رود. حادثه غمباری که کمونیست ها آنرا به جریان انداخت؛ سپس سرزمین اسلامی افغانستان را تحت اشغال ارتش سرخ شوروی قرار داد.

اماملت غیور و ایثارگر افغانستان با جهاد و مقاومت بی نظیر خود نظامیان اشغال گر را شکست داده و نیروهای درمانده ارتش سرخ شوروی در 26 دلو 1367شمسی، از افغانستان فرار کردند. سپس در هشتم ثور1371، تبسم پیروزی بر رخسار ملت مجاهد نشست و کمونیست های دست نشانده شوروی، توسط ملت مجاهد افغانستان از اریکه قدرت به زیر کشیده و به زباله دان تاریخ سپرده شد.

ضربه ای مجاهدان افغانستان چنان ویران گر بود که علاوه بر شکست ارتش سرخ، کشور بزرگ اتحاد جماهیر شوروی را از صفحه ی جغرافیای این کره خاکی محو کرد و آن سرزمین وسیع (حداقل) به 15 کشور تقسیم گردید.

در این نوشتار تحولات افغانستان از 7 ثور 1357 تا 8 ثور 1371 مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است...


مواضع سردارمحمدداوود

سردار محمدداوود در26 سرطان 1354ش، در کودتای بدون خونری، با محمدظاهرشاه را قزیاز هنگام بدست گرفتن قدرت همان روش زمان نخست‌وزیری‌اش را در پیش گرفت. با شوروی مناسبات نزدیک برقرار کرد. با آمریکا و غرب به مناسبات عادی ادامه داد. با پاکستان بر سر پشتونستان روابط پرتشنج داشت. رابطه‌اش با ایران سرد بود. در این دوره حکومت آمریکا به نحوی در قضیه ویتنام شکست‌خورده محسوب می‌شد. دولت شوروی تحت رهبری «برژنف» حالت تهاجمی داشت. در آسیا، آفریقا و حتی آمریکا نفوذ یافته بود. برای حفظ و گسترش قلمرو ممالک تحت نفوذش از هر اقدامی من جمله لشکرکشی نظامی فروگذار نمی‌کرد.

در این دوره، حضور اعضای حزب خلق و پرچم در دستگاه‌های اداری و نظامی افغانستان، عامل اصلی در حمایت‌های شوروی از دولت محمدداوود محسوب می‌شد.

از سال 1975 به دنبال نفوذ بی‌حد و حصر جریان پرچم و خلق در دستگاه دولتی، سردار محمدداوود در رویکرد سیاسی خود، از شوروی فاصله گرفت. رابطه با پاکستان، ایران و کشورهای عربی او به گسترش نهاد. روابط کابل- تهران رو به گرمی نهاد.

با این وجود محمدداوود سعی داشت روابط با شوروی بیش از این آسیب نبیند. در همین راستا او در 12 آپریل 1977 (برای دومین‌بار) به شوروی مسافرت کرد. هنگامی‌که مذاکرات بین محمدداوود، رئیس‌جمهور افغانستان و برژنف (رهبر شوروی) ادامه داشت، برخورد شدیدی لفظی بین دو رهبر رخ داد. رهبر شوروی از حضور کارشناسان «ناتو» در شمال افغانستان اظهارنگرانی کرده، از روش حکومت افغانستان در این مورد انتقاد کرد. سردارمحمدداوود خطاب به برژنف گفت: « آنچه همین حالا توسط رهبر شوروی گفته ‌شد، هیچ‌گاه از طرف افغان‌ها پذیرفته نخواهد شد و من این سخنان را به عنوان دخالت صریح در امور داخلی افغانستان می‌دانم. ما هیچ‌گاه به شما اجازه نخواهیم‌داد که برای ما در اداره‌ی کشور ما و اینکه چه کسانی را در افغانستان استخدام کنیم، دستور دهید ... در صورتی که ضرورت باشد، افغانستان فقیر خواهد ماند، اما آزاد در عمل و تصامیم خویش»[1]

محمدداوود پس از این مذاکرات میز مذاکره را ترک گفته به سوی در خروجی گام برداشت. در آن روزگار کمتر کسی جرئت‌داشت تا در برابر رهبر یک ابرقدرت به این صراحت سخن‌ بگوید اما رئیس‌جمهور افغانستان این شجاعت کم‌نظیر را از خود به یادگار گذاشت.

سردار محمدداوود قبل ازآنکه ارتش را از تسلط  شوروی ونفوذی های حزب دمکراتیک خلق پاک سازی نماید، راه فاصله گیری از شوروی را در پیش گرفت. مسکو همه حرکات محمدداود را زیر نظر داشت، به رئیس جمهورمحمدداود این فرصت را را نداد  که افغانستان را از دایره نفوذ و وابستگی امپراطوری شوروی خارج سازد.

تشنج قبل از کودتا

از آن پس شوروی مصمم شد تا از هر وسیله‌ای برای تغییر دولت در افغانستان استفاده نماید. جریان خلق و پرچم به طرفداری از شوروی روش مخالفت علنی با دولت را شدت بخشید. نفوذ در میان افسران ارتش را گسترش داد. با تلاش‌های شوروی در 3 ژوئیه سال 1977 وحدت مجدد دو جناح خلق و پرچم محقق شد. آنان نیاز به یک جرقه داشت تا این فتنه‌ی پنهان را شعله‌ور سازد. بی تردید مرگ محمداکبرخیبر (از رهبران دموکراتیک خلق) در 17 آپریل 1978 بهانه‌ای برای آغاز شورش خونین و مقدمه‌ی دخالت نظامی ارتش سرخ شوروی در افغانستان شد.

 چند روز بعد از مرگ خیبر، دولت محمدداوود دست به اقدام دیر هنگام و ناکافی زد. در شام 25  آپریل 1978 رادیو کابل «دستگیری برخی از رهبران حزب دموکراتیک خلق از جمله نورمحمدتره‌کی و ببرک کارمل را اعلام کرد.»[2] 

این اقدام دیرهنگام و ناقص دولت رهاسازی مار زخمی زهراگین در بین خانه بود. افرادی مانند حفیظ‌الله امین رهبر شاخه‌ی نظامی حزب خلق که مانند تار عنکبوت در میان بدنه‌ی ارتش تار دوانده بود، نه تنها به زندان افکنده‌ نشد، بلکه آزادانه در منزلش قرار داشت و به راحتی زمان کودتای 7 ثور 1357 را به سایر اعضای خود رساند.

 از اظهارنظر بعدی برخی از رهبران کودتا برمی‌آید که طرح کودتا از قبل فراهم شده ‌بود. تحولات یادشده بهانه ای بیش نبوده است. جنرال عبدالقادر از رهبران کودتای 7 ثور 1357 در این مورد می‌گوید: «در شش ثور ساعت تقریباً شش بعدازظهر به مادستور آمد که نظامیان می‌توانند عمل کنند. چون موضوع پلان (برنامه) قبلاً به دفتر سیاسی طرح شده بود و داده شده بود.»[3]

کودتای 7 ثور

کودتاگران از شامگاه روز چهارشنبه ششم ثور 1357 کارهای مقدماتی را آغاز کردند و صبح روز 7 ثور آن را به اجرا گذاشتند. تا ساعت 11 صبح کار جابجایی نیروهای زرهی با موفقیت صورت گرفت. رئیس‌جمهور محمدداوود صبح روز 7 ثور 1357 در جلسه‌ی فوق‌العاده دولت را برگزار کرد. او از ساعت 11 صبح از حرکت تانک‌ها به سوی ارگ اطلاع یافت.«رئیس‌جمهور به اعضای کابینه اجازه داد که ارگ را ترک گفته، خود را نجات دهند.»[4] از ساعت 11 صبح شلیک گلوله توسط تانک ‌ها آغاز شد. نظامیان هوادار حزب خلق با قتل درجه‌داران طرفدار دولت نقاط حساس را اشغال کردند و ساعت پنج عصر رادیو افغانستان را نیز متصرف شدند.

در حالی که رئیس‌جمهور محمدداود با خانواده‌اش در ارگ کابل محصور مانده ‌بود، کودتاگران دست به اقدام فریب‌کارانه زدند. آنان برای ایجاد ناامیدی در بین هواداران رئیس‌جمهور، اعلامیه پخش کردند که حکایت از  از بین رفتن محمدداوود داشت.  ساعت 7 شب رادیو کابل چنین اعلام کرد:« سردارمحمدداوود آخرین فرد خاندان مستبد سلطنتی نادرخان، این عوام‌فریب بی‌نظیر تاریخ و خائن به اراده‌ی خلق افغانستان، برای همیشه از میان رفت. حاکمیت ملی بعد از این به شما خلق نجیب افغانستان تعلق دارد.»[5] این در حالی بود که گارد رئیس‌جمهور همچنان به مقاومت ادامه می‌داد. از صبح روز 8 ثور 1357 محاصره محل اقامت رئیس‌جمور تنگ‌تر شد و در نهایت سردارمحمدداوود و برادرش (محمدنعیم) به همراه شانزده نفر از اعضای خانواده‌شان کشته شد.[6] حاکمان جدید که مست ِ دست یافتن به جامعه سوسیالیستی بودند درصدد آن شدند تا این رویا را با " هورا" کشیدن ها، سرخ کردن درودیوار و صدورفرامین تحقق بخشند.

نزاع بین خلق و پرچم

از نخستین ساعات پیروزی، مبارزه‌ی قدرت افسران و رهبران حزب دموکراتیک آغاز شد. در یازدهم ثور 1357 هنگامی‌که کابینه معرفی شد، از میان اعضای اصلی 21 نفره‌ی آن، 12 خلقی و 9 پرچمی بود. اما اولین نشانه‌های علنی انشعاب یک ماه بعد از پیروزی کودتا آشکارشد. خلقی‌ها ابتدا انتشار عکس و اخبار رهبران پرچم در رسانه‌های دولتی کاهش داد. سپس افراد شاخص پرچم به شمول ببرک کارمل را به عنوان سفیر و وابسته‌ی نظامی[7] به کشورهای دیگر فرستاد و تعدادی را نیز زندانی کرد.[8]

اما این پایان ماجرا نبود. ترکی در گزارش 6 قوس 1357 سران پرچم را بنیان‌گذاران دسیسه معرفی کرد. خواستار اخراج آن‌ها از حزب شد. متعاقب این گزارش ببرک کارمل و 5 نفر دیگر که به عنوان سفیر به خارج فرستاده شده بود، از حزب اخراج شد و تعدادی دیگر از اعضا تنزل رتبه یافتند. قلع و قمع برخی از رفقای دیروز و رقبای امروز نشان داد که رژیم دست‌نشانده‌ی شوروی تا چه اندازه خشونت‌طلب و دارای رزالت اخلاقی است.

 اتحاد شوروی به عنوان حامی اصلی رژیم مارکسیستی افغانستان (با توجه به قدرت نظامی  خلقی‌ها) در این مرحله از سیاست ‌های جناح خلق پشتیبانی کرد.

خلقی‌های سرمست از پیروزی بر جناح پرچم، برنامه‌های کاری دولت را اعلام کردند. آنان از دگرگونی اساسی جامعه‌ی افغانستان سخن می‌راند. «شعار نان، کالا، خانه، برابری و عدالت بر در و دیوارو جاده‌ها، همه‌جا نقش بسته‌بود.[9] دولت خلقی‌ها برای جلب رضایت اربابان شان، روش دولت شوروی را مو به مو در افغانستان به اجرا گذاشت. تصمیمات اداری و کشوری را به سبک شوروی شماره‌بندی کرده، ‌تحت عنوان «فرمان» اعلام می‌کرد.[10]

حکومت وحشت

رژیم مارکسیستی، برای تحکیم قدرت تمام اصول انسانی و دولت‌داری را زیر پاگذاشت. هزاران نفر در ولایات و شهرهای توسط حکام خلقی گرفتارشدند.

 

با اینکه در میان دستگیرشدگان طبقات مختلف جامعه به چشم می خورد، اما نوک تیز حملات مارکسیست ‌های، روحانیون را هدف قرار داده ‌بود. کشتار علما و بزرگان مملکت توسط دولت کمونیستی به حدی فاجعه‌آمیز و پرتعداد بود که سران رژیم را به اعتراف واداشت. هر یک از انان سعی داشتند تا مسئولیت این جنایت ملی را به گردن دیگری بیندازند. به عنوان نمونه بعد از این‌که نورمحمد تره‌کی از رهبری دولت خلقی برکنار شکاف «دولت حفیظ‌الله امین یک لیست دوازده‌هزارنفری کشته‌ها را اعلام کرد تا نشان دهد که مسئول بازداشت‌ها و کشتارهای خودسرانه تره‌کی بوده است»[11]      

مخالفت مردم مسلمان افغانستان با رژیم کمونیستی و تشدیداختلافات داخلی کمونیست ها، روس ها را برآن داشت که مقدمات لشکرکشی علنی را به افغانستان فراهم سازد.

جهت حفظ منافع و نفوذ شان درافغانستان پیشگیری های لازم را به عمل آورند. بنابر این، به همین منظور نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین را به مسکو فرا خواندند و پیمانی را به تاریخ 5 دسامبر 1978 (14= قوس1357) با آن ها به امضا رسانیدند. روس ها بر اساس ماده ی چهارم پیمان مذکورمی توانستند دست به مداخله ی نظامی در افغانستان بزنند.

گسترش قیام مردم

رفتارهای خشونت‌آمیز دولت باعث گردید تا مردم به مبارزه‌ی مسلحانه روی بیاورند. در حالی‌که چند ماه از عمر حکومت خلقی‌ها در کشور نمی‌گذشت، اولین مقاومت مسلحانه شکل گرفت. در نیمه‌ی دوم سال 1357 اعتراضات مردمی بیش از گذشته به سمت مبارزه ‌ی چریکی سوق یافت.

از اواخر سال 1357 فصل تازه از قیام‌های مردمی به وقوع پیوست دامنه ‌های قیام از روستاها به شهرها سرایت کرد. گسترش نهضت آزادی بخش در برابر دولت خلقی چنان شتاب داشت که تا سنبله‌ی اول سال 1358 نهضت مردمی در تمام نقاط کشور به قیام مسلحانه مبدل گردید و رژیم تا دندان مسلح خلقی را رو به نابودی کشاند.  اولین قیام‌های مردمی به ترتیب از نورستان، چهارکنت، دره صوف، فراه، پشتون زرعون، ارزگان، هرات، کنر، بادغین، بهسود، دایکندی، گیزاب، بلخاب، سنگچارک، لنگرهار، ناهور، سوزمه‌قلعه، سرپل، لعل و سرجنگل، یکاولنگ، مالستان، ورس، پنجاب، غور، قره ‌باغ، لوگر، بامیان، شولگره، بهسود، جاغوری، قندهار، غوربند، کابل، بدخشان، پغمان، پنجشیر، سنگلاخ، وردک، پروان، فاریاب، دره ترکن، سرخ ‌پارسا، لغمان، غزنی، زابل، پکتیا، لولنج، تخار و صدها نقطه ‌دیگر کشور، به وقوع پیوست. بسیاری از روستاها و و برخی از شهرها، از وجود نیروهای دولتی پاکسازی شد.

در 2 سرطان 1358 قیام بزرگی را از چنداول کابل آغاز کردند. «در 14 اسد 1358 صاحب‌منصبان نیروی ممتاز ضربه در بالاحصار کابل قیام نموده، کوشیدند تا با تصرف (وتسلط) به خانه‌ی خلق(ارگ)، دولت خلقی را سرنگون سازند. اما تانک‌های آنان توسط هلی‌کوپتر هدف قرار گرفت و از کارافتاد. قیام یادشده با شکست مواجه شد و آنان مجبور به تسلیم شدند. دولت خلقی برای زهر چشم سایر قوای نظامی افراد یادشده را که تعدادشان 1200نفر برآورد شده‌است، دسته‌ جمعی سربه ‌نیست کردند. همه را اعدام و شب‌هنگام در اطراف کابل به زیر خاک مدفون گردیدند.[12]

 

 

اختلاف در جناح خلق

نورمحمدتره‌کی و حفیظ‌الله امین هر یک برای تصاحب کامل قدرت در صدد برآمدند تا دیگری را از صحنه‌ی روزگار محو نماید.

بعد از سرکوب جناح پرچم، تنازع قدرت و شکست‌های پی در‌پی در برابر قیام‌های مردمی، دو رفیق سابق را به جان هم انداخت. برای نفر اول شدن کشور، رقابت شدید بین حفیظ‌الله‌امین و نورمحمدتره‌کی شدت گرفت.

همزمان با آن مقامات شوروی می‌کوشیدند تا با از بین بردن امین، اتحاد مجدد خلق و پرچم را به نفع خود تغییر دهند. در چنین احوالی، تره‌کی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد به کوبا مسافرت کرد. او در راه بازگشت به شوروی رفت. در مسکو با برژنف رهبر شوروی دیدارو و گفتگو کرد. ملاقات تره‌کی با برژنف سه تا سه‌و نیم ساعت طول کشید. «گفته شد که در این دیدار ضرورت ائتلاف مجدد خلق و پرچم و کنارگذاشتن امین مطرح شد.[13] و شوروی‌ها تره‌کی را به همکاری با ببرک‌کارمل و دوری از حفیظ‌الله امین وادار ساختند.»[14]

امین توسط رفقای خود از جریان مذاکرات تره‌کی با مقامات شوروی اطلاع یافته‌بود، قبل از اینکه تره‌کی وارد عمل شود، اولین ضربه از طرف امین وارد شد. سه روز بعد از ورود تره‌کی به کابل، در 12 دسامبر 1976، سه وزیر طرفدار تره‌کی توسط امین مسئولیتشا سبک‌دوش شد و «رادیو دولتی برکناری سه تن از وزرای مخالف امین را اعلام کرد»[15] با این کار کشمکش بین امین و تره‌کی وارد مرحله‌ی نهایی شد. روز بعد از این رخداد تره‌کی امین را نزد خود طلب کرد. «امین بنا بر تقاضای تره‌کی و سفیر شوروی به حرم‌سرای کاخ ریاست‌جمهوری آمد. امین از اوضاع بیمناک بود. اما با وساطت سفیر شوروی در حالی‌که محافظانش پیش‌پیش او حرکت می‌کرد. پای خود را روی اولین پله نگذاشته بود که صدای گلوله‌ها شنیده شد»[16]. امین پس از فرار از محل حادثه به کاخ دلگشا رفته، ارتباطات تره‌کی را با خارج قطع کرد و فرماندهی امور را به دست گرفت. در حالی که تره‌کی در محل اقامتش در محاصره بود. روز بعد از تیراندازی یعنی 15 سپتامبر 1979 رادیوی افغانستان انتخاب امین را به مقام دبیرکل حزب دموکراتیک خلق و رئیس شورای انقلابی و نخست وزیر اعلام کرد.[17] در 6 سنبله 1358  کمیته‌مرکزی حزب خلق اخراج تره کی، وطن‌یار، مزدوریار، گلابزوی و سروری را از کلیه‌ی مقامات حزبی و دولتی تصویب کرد.[18]

سرنوشت نورمحمد تره‌کی

امین کشتن تره‌کی را مدتی به تأخیر انداخت. و او را همچنان در محل اقامتش نگهداشت. افکار عمومی از سرنوشت تره‌کی بی‌خبر بودند. شاید همه فکر می‌کردند که او در همان لحظه‌های اول کشته شده. به همین جهت تره‌کی به سادگی به فراموشی سپرده شد.

مقامات شوروی نیز برای نجات تره‌کی علاقه‌ای نشان ندادند و نوکر دیرینه شان را در مقابل امین درنده‌خوی تنها گذاشت. امین که از عدم حمایت روس‌ها از تره‌کی مطمئن شد، به تدریج زمینه‌ی مرگ تره‌کی را فراهم کرد. اول نگهبانان تره‌کی را با نیرنگ از او جدا کرد. سپس سایر اعضای خانواده‌اش را از او دور کرد و تنها همسرش در کنار او ماند. سپس چند نفر را مأمور قتل تره‌کی کرد. افرادیادشده یکی گلوی تره‌کی را فشردند، دیگری با گذاشتن متکا به دهان و بینی‌اش راه نفس‌کشیدن او را گرفتند. سومی پای تره‌کی را گرفته بود. بعد از 10 تا 15 دقیقه نورمحمد تره‌کی[19] برای همیشه آرام گرفت. «در شامگاه 8 اکتبر 1979 تره‌کی در محل اقامتش در کوتی باغچه کاخ ریاست‌جمهوری به قتل رسید.»[20]جسد تره‌کی را در میان پارچه‌ای پیچیدند و در محل تعیین شده انتقال دادند و در قبر از پیش آماده‌شده گور کردند.

حکومت صد روزه‌ ی امین

امین شب بیست وپنجم سنبله 1358 با چهره فاتحانه؛ ازطریق رادیو تلویزیون رهبری خودرا به اطلاع مردم رسانید. او درنخستین بیانیه، دوره جدید رهبری خودرا مصئونیت، قانونیت وعدالت نامید.  و لیست 12 هزار زندانی پل‌چرخی را بنام اینکه دردوران حاکمیت تره‌کی کشته شده اند به دیوار بیرونی ساختمان وزارت داخله آویخت تا جنایات قتل هزاران نفری را که شبانگاه درکشتار گاه پلچرخی به حکم او( امین) وتره کی زیر خاک شدند به گردن تره کی اندازد وخشم وقیام مردم دربرابر رژیم فروکش کند.

شوروی‌ها رفتارهای امین را کاملاً زیرنظر داشت. آنان هنوز بر اوضاع مسلط بود. از سال قبل زمینه برای دخالت مستقیم فراهم شده‌بود و روس‌ها هر زمان که اراده می‌کرد، می‌توانست اوضاع را به صورت کامل کنترل نماید. تره‌کی و امین با امضای معاهده – 5 دسامبر 1978 و جا دادن دستجات نیروهای شوروی در میدان هوایی کابل، بگرام، و جاده‌ی سالنگ زمینه را برای تجاوز آن کشور به افغانستان فراهم کرده بود. شوروی‌ها مخفیانه اعضای پرچم را که اغلب‌شان خارج از کشور  و در کشورهای هم‌پیمان شوروی سکونت داشتند، گردهم آوردند.

اشغال نظامی افغانستان

حاکمان کرملین تصمیم گرفتند تا برای بقای حزب دمکراتیک خلق درحاکمیت، سرنگونی حفیظ الله امین، نصب ببرک کارمل وسرکوبی قیام ضد کمونیستی به افغانستان لشکربکشند. امین برای جلب اعتماد مسکو در حالی خواستاراعزام قوای نظامی شوروی به افغانستان شد. نمی دانست که خود اولین قربانی این تجاوز نظامی خواهد بود

با تقاضای حفیظ الله امین، انتقال قطعات ارتش سرخ از راه هوا به کابل وبگرام در دوم جدی 1358 آغاز شد. ودرهمین روزاولین کندک ارتش چهل ازفراز رود آمو گذشت وبه حیرتان رسید.

از قبل از ظهر 24 دسامبر 1979 اولین دسته از قوای شوروی (بصورت علنی) توسط طیاره‌های غول‌پیکر «ان12» و «ان22» در میدان هوایی کابل فرود آمدند.»[21] از آن پس هواپیماهای نظامی شوروی یکی پس از دیگری در فرودگاه‌های نظامی کابل و بگرام به زمین می‌نشست. سایر نیروهای شوروی از بنادر حیرتان (در ولایت بلخ) و تورغندی (در ولایت هرات) گذشته بودند به سوی کابل و هرات و بلخ در حرکت بودند.

در روز لشکرکشی شوروی به افغانستان «امین همه‌ی اعضای دفتر سیاسی (حزب‌خلق) را برای صرف نهار به اقامت‌گاهش در کاخ تاج‌بیک دعوت کرده ‌بود. تمام کسانی که از «سوپ» تهیه شده در مهمانی خورده بودند، دچار مسمومیت شدید شدند. شخص امین بر اثر مسمومیت از هوش رفته‌بود. امین در حوالی ساعت 7 به هوش آمد، سعی کرد بداند که چه واقع شده. امین هنوز در بستر بیماری بود که شلیک گلوله‌ها به اقامتگاه او در کاخ تاج‌بیک آغاز شد. واحد ضربتی 333 کا،جی،بی کاخ را هدف قرار داده بود.[22] نیروهای شوروی با درهم شکستن مقاومت وارد کاخ شدند. یکی از نظامیان مهاجم که عکس امین را در دست داشت، به محض که امین را دید او را هدف قرار داد. شامگاه ششم جدی 1358 حفیظ الله امین درقصر دارالامان به قتل رسید با قتل حفیظ‌الله امین به دوره‌ی حکومت صد روزه‌ی او پایان داده شد.[23]

قطعات ارتش سرخ همزمان با قتل امین، نقاط مختلف ومهم شهر کابل مثل رادیو تلویزیون، مخابرات، وزارت خانه های عمده، زندان پلچرخی وبرخی فرقه های اطراف شهر را اشغال کردند. درآغاز شب تمام محبوسین پرچمی از زندان پلچرخی وسایر زندان های پایتخت آزاد شدند تا همراه با رفیقان شان، ارتش متجاوز واشغالگر شوروی را درادارات دولتی، مراکز نظامی ونقاط حساس پایتخت رهنمایی کنند.

ببرک کارمل رهبر جناح پرچم «حزب‌دموکراتیک‌خلق» روز هفتم جدی 1358 با هواپیمای نظامی شوروی به کابل آورده شد و در سایه‌ی اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی قدرت را به دست گرفت و در شامگاه 6/10/1358 در سخنانی پایان سلطه‌ی امین را اعلام کرد:« این‌جانب ببرک‌کارمل به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ‌الله امین این جاسوس سفاک امپریالیسم آمریکا و دیکتاتوری جبار و عوام فریب، به شما هموطنان عذاب‌دیده، مسلمان و مستضعف افغانستان که تاکنون در زیر تیغ جلاد آدم‌کش و شیاد تاریخ، حفیظ‌الله امین و امینی‌ها قرار داشتند، درود می‌فرستم و شادباش می‌گوییم.»[24]  

واکنش‌ها

تجاوز شورویها یک نوع خود زنی سیاسی، نظامی و اقتصادی بود. آنان خود را درمعرض ضربات دنیای اسلام و بلوک سرمایداری قراردادند. درحالی که رهبران شوروی اشغال نظامی افغانستان را پاسخی به تقاضای رهبران حکومت افغانستان می‌دانست و آن را در قالب معاهده‌ی دوستی دو کشور توجیه می‌کرد. اما تجاوز شوروی به افغانستان از طرف اکثر کشورها و ملل جهان و عکس العمل تند جامعه بین المللی را برانگیخت. جمهوری اسلامی ایران تجاوز شوروی را محکوم و حمایت خود را از جهاد ومقاومت مردم افغانستان اعلام کرد. امام خمینی اعلام کردند: ما از ملت مسلمان و دلیر افغانستان کاملًا پشتیبانى مى‏کنیم؛ ملتى که علیه تجاوزگران به مبارزه برخاسته‏اند، بدانند که خدا با آنان است، هرچه بیشتر صفوف خودشان را فشرده‏تر کنند و با ایمان راسخ بجنگند تا پیروز شوند، و بدانند که پیروزى نزدیک است[25]. دولت پاکستان دروازه های آن کشور را بروی مهاجرین ومجاهدین افغانستان گشود. عربستان سعودی  پول های هنگفتی به سمت پاکستان گسیل نمود. تحرک گسترده ی سیاسی درمجامع بین المللی علیه شوروی ورژیم دست نشانده آن بوجود آمد. تبلیغات وسیع رسانه های گروهی علیه تجاوز قشون سرخ آغاز یافت. اعضای سازمان ملل در اواخر نوامبر 1980 با 111 رأی موافق، 22 رأی مخالف و 12 رأی ممتنع، تجاوز خارجی به افغانستان محکوم کردند و خواستار خروج نیروهای خارجی از این کشور شد.[26]

در پی اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، قیام عمومی تمام نقاط کشور را فراگرفت.

در 3 حوت 1358 مردم خشمگین در خیابان‌های شهر کابل هجوم آوردند و دختران محصل در دانشگاه و مدارس کابل دست به اعتراض زدند.

اما شوروی  به کشتار مردم و تخریب آبادی‌های کشور شدت بخشیده، بر اثر بمباران‌ های مکرر صدها هزار از زنان، کودکان و سالخوردگان را به خاک و خون می‌کشیدند. ملیون‌ها نفر به کشورهای دیگر مهاجر شدند. با این وجود از مقاومت مجاهدین کاسته نشد. بلکه نیروهای مقاومت با غنیمت گرفتن سلاح‌های پیشرفته ارتش شوروی و نظامیان بلوک شرق (ورشو) را به زانو درآوردند. با وارد شدن تلفات سنگین، سران ارتش متجاوز آرزوی سرکوب مجاهدین را آرزوی برباد رفته دانسته و علائم شکست در چهره‌ی پریشان جنرال‌های شوروی مشاهده می‌شد اما آنان با لباس‌های اتو کرده، در مقابل دوربین‌های رسانه‌ها حاضر می‌شد و با لبخندهای تلخ ژست شکست ناپذیری به خود می‌گرفت.

اما هیچکدام از این تاکتیک ها وعملکردها،  شوروی را در افغانستان به هدف شان نرساند. ژنرال‌های ستاره‌دار شوروی که در ابتدا هوای شکست‌ناپذیری ارتش سرخ را بر سر داشت، به مرور زمان به اعتقادات دینی و میهن دوستی مردم افغانستان پی برده در برابر مقاومت فرزندان سلحشور افغان‌زمین توان مقاومت را از دست دادند. ناکارآمد بودن کشتار افراد غیرنظامی، شکست لشکرکشی‌های متعدد زمینی به مواضع مجاهدین و وار دشدن تلفات سنگین بر ارتش سرخ شوروی، آنان را وادار به تغییر شیوه‌ی جنگ با مجاهدین کرد. با تشکیل واحد ویژه سعی در بهبود اوضاع و تغییر مسیر جنگ نمود. نیروهای ویژه شوروی با استفاده از هلی‌کوپترهای پیشرفته و پرتعداد در مسیرهای عبور و مرور مجاهدین و مردم مهاجر که در نواحی مرزی  در حال رفت و آمد بودند را هدف قرار می‌دادند و یا فرود ناگهانی افراد جوان را با خود به اسارت می‌بردند.

الکساندر لیخوفسکی یکی از جنرال‌های ارتش شوروی در افغانستان می‌گوید:« ما با استفاده از این گروه‌های ضربتی و مهاجم سعی در پیروز شدن کردیم. بعداً عدم تأثیر این شیوه نیز آشکارشد.»[27] ایجاد واحدهای ویژه و استفاده از سلاح‌های ممنوعه و ... هیچ کدام وضعیت جبهات جنگ را به نفع ارتش سرخ تغییر نداد. روحیه‌ی قوی و اعتماد راسخ مجاهدین به ادامه‌ی جهاد، قوای اشغالگر را بیش از گذشته در تنگناه قرار داد. از آن پس خنده‌های مصنوعی ژنرال‌های شوروی نیز خاصیت خود را از دست داده بود. اندک اندک آنان خود را برای قبول اولین شکست تاریخی ارتش سرخ آماده می‌کردند. شوروی‌ها در این برهه از زمان به عمق فاجعه‌ی دخالت خود پی بردند.

بروز علایم شکست ارتش سرخ در افغانستان، سردمداران جنگ‌افروز کاخ کرملین را به فکر پیدا کردن راهی برای فرار آبرومندانه انداخت. با این وجود آنان بی‌وقفه به کشتار مردم بی‌دفاع افغانستان ادامه می‌داد. در این مرحله از جنگ به خشونت‌های جنگی خود نیز افزودند. گردانندگان و مجریان اشغالگری به تمام ملت افغانستان حتی کودکان به حیث دشمن می‌نگریستند. جنگ افروزان جنایت‌کار به دفعات به قتل و کشتار کودکان می‌پرداخت.

 «آرتیم بورویک روزنامه‌نگار شوروی: ... من به خاطر می‌آورم هنگامی که یک هلی‌کوپتر ما در منطقه‌ی بگرام فرود می‌آمد، کودکی به طرف محلی که هلی‌کوپتر باید در آن می‌نشست، دوید و می‌خواست چیزی را به داخل هلی‌کوپتر پرتاب کند. خلبان فکر کرد که او می‌خواهد بمبی را به‌سوی ما پرتاب کند. خلبان فکر  کرد که او می‌خواهد بمبی را به سوی ما پرتاب کند. او (خلبان) فوراً راکتی را به سوی آن کودک شلیک کرد و کودک پارچه پارچه شد. وقتی از هلی‌کوپتر فرود آمدیم، دست آن کودک را یافتیم ... سنگی را محکم گرفته بود.[28]

تا زمانی که برژنف زنده بود، کشتار مردم توسط اشغالگران روسی بی‌رحمانه ادامه یافت. بعد از مرگ برژنف مقامات شوروی که از مقاومت مجاهدین به ستوده آمده بود، رویکرد خود را از جنگ‌طلبی و کشتار به سمت پیداشدن راه‌حل سیاسی تغییر داد. این چرخش نه تنها به معنی شکست کامل ارتش افسانه‌ی شوروی بود، بلکه مقر امپراطوری کمونیست جهانی و موجودیت دولت جمهوری‌های متحده‌ی شوروی را به سمت از هم پاشیدگی سوق داد.

گورباچف بعد از به قدرت رسیدن «جنگ افغانستان را زخم خونین خواند.»[29] آمادگی کشورش را  برای خروج از افغانستان اعلام کرد. او در 13 نومبر 1986 ( قوس 1365 ) درجلسه اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی گفت: « ما درافغانستان الآن شش سال است که می جنگیم وهرگاه رفتار خودرا عوض نکنیم بیست سال دیگر خواهیم جنگید. ...» رهبر جدید شوروی در ماه نوامبر 1985 ببرک‌کارمل و عده‌ی دیگری از رهبران حزب دموکراتیک خلق را از تصمیم شوروی در مورد خروج نیروهای آن کشور تا بهار سال آینده مطلع ساخت.[30]  متعاقب آن کارمل را مجبور به کناره‌گیری از قدرت کرد و دولت به نجیب الله (که در سال‌های حضور شوروی امور سازمان استخباراتی و امنیتی «خاد» را بر عهده داشت) واگذار گردید.

 نجیب به دستور سران کرملین، مصالحه را مطرح کرد؛ زیرا طرح مصالحه ملی پوشش آبرومندانه برای فرار نیروهای شوروی فراهم می‌کرد. گرچه روش‌های حکومت نجیب‌الله‌ مجاهدین را برای ترک مبارزه قانع نکرد، اما زمینه را برای فراهم امضای موافقت‌نامه بین پاکستان و دولت نجیب‌الله، فراهم کرد. معاهده ژنو میان وزرای خارجه پاکستان، افغانستان، شوروی وامریکا در 14 اپریل 1988 ( ثور 1367 ) به امضاء رسید و راه را برای خروج قوای شوروی هموار نمود.

 بعد از امضای موافقت‌نامه یادشده شماره معکوس برای علنی شدن شکست خشن‌ترین ارتش آن روز دنیا شکل گرفت. نیروهای درمانده ارتش سرخ از 15 می 1988 آغاز شد. رسوایی در میان جوامع بشری، ده‌ها هزار کشته و زخمی و میلیاردها دلار هزینه‌ی مالی و انهدام تعداد زیادی هواپیما، هلیکوپتر، تانگ، نفربر، توپ و... بخش کوچکی از ارمغان لشکرکشی ارتش سرخ برای ملت اتحادجماهیرشوروی بود. خروج مفتضحانه‌ی ارتش شوروی در 26 دلو 1367شمسی، ازافغانستان تکمیل شد. جنرال بوریس گروموف آخرین نظامی شوروی بود که از پل حیرتان عبور کرد.

آغاز مذاکرات مستقیم روس‏ها با مجاهدان

دولت شوروی که سالها از مذاکره ی رودر رو  با مجاهدین پرهیز می کرد، در نهایت با درماندگی راه گفتگوی مستقیم  با مجاهدین را در پیش گرفت. مذاکرات مستقیم روس‏ها با مجاهدان در سال 1367 ش، تحت عنوان مبادله اسرا در مقر وزارت خارجه پاکستان در اسلام‏آباد صورت گرفت. این مذاکرات بعداً در شهر طایف در عربستان سعودی دنبال شد که در آن هیأت‏های بنلدپایۀ روسی و اتحاد هفتگانه شرکت داشتند. روس‏ها در مورخه 12/10/1367با شورای ائتلاف اسلامی در تهران نیز مذاکره کردند و سرانجام با هیأت‏های مشترک شورای ائتلاف و اتحاد هفتگانه در اسلام‏آباد به گفت‏وگو پرداختند. در طی چند دور مذاکره، انتقال قدرت از دولت نجیب الله را پذیرفت.


با اینکه همزمان با خروج قوای شوروی از افغانستان، تمام علاییم و نشانه‌ها از سقوط دولت به جا مانده از اشغالگری حکایت می‌کرد، اما به علل مختلف ازجمله: تحویل سلاح‌های ارتش سرخ به نظامیان رژیم، تقویت و سپردن مسئولیت‌های دفاعی نیروهای مزدور و ملیشه‌های قومی، اختلاف در بین رهبران جهادی و اختلاف نظر کشورهای حامی مجاهدین؛ و مخالفت شدید ابرقدرت ها با روی کار آمدن اصول گرایان مجاهد، باعث گردید تا سقوط دولت نجیب الله به تاخیر بافتد.

نجیب برای کاستن از نفرت عمومی جامعه، نام حزب دموکراتیک خلق را به «حزب وطن» تغییر داد. او با اینکه یکی از اصلی‌ترین نمادهای به جا مانده از ایده‌های کمونیستی را نیز به زباله‌دان تاریخ انداخت، اما در عین حال در جلب حمایت سران جهادی توفیق حاصل نکرد. سران مجاهدین با اینکه دچار تفرقه و اختلاف بودند، اما هیچ یک از رهبران جهادی تا آخر حاضر به گفتگوی مستقیم با دولت نجیب نشدند. این امر سران رژیم را به سختی آزار می ‌داد.

 

ضربه ای مجاهدان افغانستان چنان ویران گر بود که علاوه بر شکست ارتش سرخ، کشور بزرگ اتحاد جماهیر شوروی را از صفحه ی جغرافیای این کره خاکی محو کرد و آن سرزمین وسیع (حداقل) به 15 کشور تقسیم گردید.

متلاشی شدن شوروی و فشار های روزافزون مجاهدین، موقعیت وجودی رژیم نجیب را به سمت سقوط سوق داده و دولت کابل را از نظر سیاسی، نظامی و مالی در تنگناه شدیدی قرار داد. سران ملیشه‌های شمال که در قبال دریافت پول و تجهیزات از رژیم حمایت می‌کرد، درصدد برآمدند تا راهی برای نجات خود بیایند. آنان با جهادی های شمال ارتباط برقرار کردند.

 متعاقب آن صدها نفر از رزمندگان جهادی تحت امر حزب وحدت، جمعیت اسلامی، حزب اسلامی و ... هر یک بنا بر موقعیت‌هایی که داشتند، خود را به شهر مزارشریف نزدیک کردند. در 23حوت 1370، نیروهای مشترک مجاهدین،وارد شهر مزارشریف شدند.

نهایت در هشتم ثور1371، تبسم پیروزی بر رخسار ملت مجاهد نشست و کمونیست های دست نشانده شوروی، توسط ملت مجاهد افغانستان از اریکه قدرت به زیر کشیده و به زباله دان تاریخ سپرده شد.

 

در پی وقوع حوادث شمال نجیب الله طی بیانیه ای رادیو تلویزیونی اعلان کرد که برای تطبیق طرح ملل متحد حاضر به استعفا است. انتشار ناگهانی خبر استعفای دکتر نجیب، هوادار رژیم و نیروهای قوای مسلح را درهم شکست و انگیزه‌ی دفاع ازحکومت او را از بین برد وجریان تسلیم شدن به مجاهدین سرعت گرفت، کابل به تدریج توسط مجاهدین آزاد گردید.

ناکامی فرار نجیب‌الله

16 اپریل 1992ساعت یک وچهل وپنج دقیقه‌ی شب سه عراده ماشین متعلق به ملل متحد نجیب الله و همراهانش را به سمت فرودگاه کابل حرکت داد. بعد از عبور ازچند پوسته‌ی امنیتی، سربازان یکی از پاسگاه ها از ورود ماشین های حامل نجیب و همراهانش به فرودگاه ممانعت به عمل آوردند. پس آنکه مزاکره با پاسبانان نتیجه نداد، نجیب‌الله بجای اینکه به قصرریاست جمهوری برود، به دفتر سازمان ملل متحد پناهنده  شد. و کمونیست های دست نشانده شوروی، توسط ملت مجاهد افغانستان از اریکه قدرت به زیر کشیده شد وبه زباله دان تاریخ سپرده شد.

 

هشت ثور1371، روز تبسم پیروزی

ا نتقال قدرت

صبغت الله مجددی روزهفتم ثور 1371 با کاروان بزرگی ازاعضای شورای انتقال قدرت، پشاور را به مقصد کابل ترک کرده و ظهرروز بعد وارد شهرکابل شد. بلافاصله بعد از ظهر همان روز  درساختمان وزارت خارجه رسماً انتقال قدرت از عبدالرحیم عاطف به عنوان معاون رئیس جمهور رژیم سرنگون شده ی مارکسیستی، به صبغت الله مجددی به عنوان اولین ریس جمهور مجاهدین انجام گرفت.

مراسم رسمی انتقال قدرت با سخنرانی صبغت الله مجددی به پایان رسید. صبقت‌الله مجددی اولین رئیس دولت اسلامی مجاهدین هنگامی که حکومت را تحویل گرفت پیروزی مجاهدین وتشکیل دولت اسلامی را تبریک گفت و، به میمنت این پیروزی همگان را به شکرگذاری به درگاه خداوند یکتا دعوت کرد: «نورچشمان عزیز، السلام‌علیکم و... آزادی وطن عزیز را برای همه تبریک می‌گویی. برادرها، شکر خدای بزرگ را به جای کنید (به جای آورید) به سجده بیفتید، دو رکعت نماز بخوانید و ... » [31]

روز تحویل حکومت به مجاهدین یکی از خاطره‌آمیزترین تاریخ افغانستان محسوب می ‌شد. مردم افغانستان بعد از 14 سال جهاد تحسین‌برانگیز، یکی از قدرت‌مندترین ارتش دنیا را به شکست کشانیده و با جرئت می توان گفت از هم پاشیده شدن کشور بزرگ شوروی و تقسیم آن به جمهوری‌های متعدد، ثمره ی حمایت های مردم وفادار و مقاومت‌های بی‌مانند مجاهدین افغانستان بود. مردمان سرزمین‌های آسیای میانه و اروپای شرقی که ده‌ها سال زیر ستم دیکتاتوری کمونیسم و دولت شوروی با مرگ و زندگی دست‌پنجه نرم می‌کرد، با جهاد و جان‌فشانی مردم غیور افغانستان، مزه‌ی خوش استقلال و آزادی را چشیدند.

ریاست مجددی

مجددی درحالی قدرت را تحویل گرفت که ادارات دولتی در سیطره‌ی گروه های مسلح قرار داشت. اداره پلیس ازهم پاشیده بود. اموال دولتی همچنان به تاراج میرفت. دولت نوبنیاد او باچالش های بزرگی مواجه بود. کابل در میان کینه های سران چند جریان سیاسی قدرت طلب در میان آتش می‌سوخت. سایر ولایات عملا از تحت حکومت او خارج بود. در اوایل جوزای 1371شمسی، هنگامیکه آقای مجددی از سفر پاکستان به کابل بازمی‌گشت هوا پیمای حامل وی  در کابل مورد اصابت راکت قرارگرفت اما او از ین حادثه جان به سلامت برد.

حکومت دوماهه آقای مجددی به پایان رسید و او درهشتم سرطان 1371 کناره گیری خودرا از ریاست حکومت اعلان کرد و قدرت را به شورای رهبری وشورای جهادی سپرد. « ... چون مدت دوماهی که براساس فیصله ی تنظیمات هفتگانه جهادی درپشاوربرای اینجانب تعین گردیده بود رو به اختتام است ... همانطوریکه قدرت را از رژیم گذشته تسلیم گردیده ام طی این جلسه خجسته آنرا به شورای محترم رهبری وجهادی میسپارم تا رهبران محترم جهادی مشترکاً با شورای محترم جهادی که طی دوماه گذشته رسماً مسئولیت امور وزارت خانه هارا به عهده داشته اند، به هرشخص ویا هیئتی که آنان پس از غور وتعمق لازم انتخاب نمایند تسلیم دهند... »[32]

با استعفای مجددی، ریاست دولت اسلامی برای مدت چهارماه به برهان الدین ربانی واگذار شد.  از آن پس رخداد های ناگواری در سطح سیاسی و نظامی کشور اسلامی افغانستان اتفاق افتاد که شرینی  پیروزی، به کام ملت غیور افغانستان تلخ گردید که پرداختن به آن مجال دیگر می طلبد.

غلام سخی علیزاده ـ ثور (اردیبهشت)1391.

 

--------------------------------------

[1] افغانستان در قرن بیستم، ص200

[2] افغانستان در قرن بیستم، ص215

[3] افغانستان در قرن بیستم، ص216

[4] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص78

[5] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص77

[6] پیکر سردارمحمد داوود، همراه با اجساد 16 نفر از اعضای خانواده اش ، بعد از سه دهه در زمان ریاست جمهوری حامد کرزای در نزدیک زندان پلچرخی از دو گور دسته جمعی کشف شدند. ابتدا با حضورمقام های ارشد افغانستان و خارجی مراسمی در نهاد راست جمهوری برگزار شد. سپس در یکی از تپه های جنوب غرب شهر کابل به خاک سپرده شدند

[7] ببرک کارمل، محمدبریالی، دکتر نجیب، نورمحمدنور، آناهیتا راتب‌زاده، عبدالوکیل به عنوان سفیر و پاچاگل، فیض‌محمد و راز محمدپکتین، انجیر نظرمحمد به حیث رابط نظامی، به ترتیب به کشورهای چکسواکی، پاکستان، ایران، آمریکا، یوگسلاوی، انگلیس، هند، عراق، شوروی و آلمان فرستاده‌شد.

[8] سلطان‌علی‌کشمند، ژنرال عبدالقادر، محمدرفیع و جنرال شاهپور احمدزی به ترتیب مسئولیت‌های وزارت پلان، دفاع، فواید عامه و ریاست ستاد کل، برکنار شده به همراه تعداد دیگر از اعضای پرچم به اتهام کودتا و خیانت زندانی شدند.

[9] افغانستان در قرن بیستم، 239

[10] فرمان شماره‌ی یک تعیین تره‌کی به نام رئیس‌شورا و صدراعظم، دوم تعیین کارمل به معاونت تره‌کی، سوم لغو قانون اساسی دوران داوود، چهارم تغییر رنگ بیرق به سرخ، پنجم لغو تابعیت 23 نفر از اعضای خانواده سلطنتی، ششم لغو و کاهش وام اهقانان، هفتم تساوی حق زن و مرد و لغو طویانه ، هشتم اصلاحات ارضی (افغانستان در  قرن بیستم، 454 و 455)

[11] افغانستان در قرن بیستم، ص249

[12] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص133

[13] افغانستان در قرن بیستم، 266

[14] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص141

[15] افغانستان در قرن بیستم، ص270

[16] افغانستان در قرن بیستم، ص 271

[17] افغانستان در قرن بیستم، ص 272

[18] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص144

[19] نورمحمدتره کی فرزند نظرمحمد ازقبیله تره کی قوم پشتون متولد ناوه مقرغزنی بود. او تنها سه صنف دهاتی را درکویته پاکستان که با کاکایش امیرالملک زندگی میکرد درس خوانده است. ودردوره های بعدی زندگی اش درکابل حزب مارکسیستی دمکراتیک خلق را تأسیس کرد.

[20] افغانستان در قرن بیستم، ص273

[21] افغانستان در 5 قرن اخیر، ج2، ص157

[22] افغانستان در قرن بیستم، ص187 و 288

[23] افغانستان در قرن بیستم، ص289

[24] افغانستان در قرن بیستم، ص293

[25] صحیفه امام، ج‏12، ص: 148

[26] افغانستان در قرن بیستم، ص295

[27] افغانستان در قرن بیستم، ص319

[28] افغانستان در قرن بیستم، ص327

[29] افغانستان در قرن بیستم، ص334

[30] افغانستان در قرن بیستم، ص331

[31]  افغانستان در قرن بیستم، ص394

[32] بخشی ازبیانیه مجددی هنگام انتقال قدرت.