7 ثور1357 روز وحشت و 8ثور1371 روز تبسم پیروزی مجاهدان

مواضع سردارمحمدداوود

سردار محمدداوود در26 سرطان 1354ش، در کودتای بدون خونری، با محمدظاهرشاه را قزیاز هنگام بدست گرفتن قدرت همان روش زمان نخست‌وزیری‌اش را در پیش گرفت. با شوروی مناسبات نزدیک برقرار کرد. با آمریکا و غرب به مناسبات عادی ادامه داد. با پاکستان بر سر پشتونستان روابط پرتشنج داشت. رابطه‌اش با ایران سرد بود. در این دوره حکومت آمریکا به نحوی در قضیه ویتنام شکست‌خورده محسوب می‌شد. دولت شوروی تحت رهبری «برژنف» حالت تهاجمی داشت. در آسیا، آفریقا و حتی آمریکا نفوذ یافته بود. برای حفظ و گسترش قلمرو ممالک تحت نفوذش از هر اقدامی من جمله لشکرکشی نظامی فروگذار نمی‌کرد.

در این دوره، حضور اعضای حزب خلق و پرچم در دستگاه‌های اداری و نظامی افغانستان، عامل اصلی در حمایت‌های شوروی از دولت محمدداوود محسوب می‌شد.

از سال 1975 به دنبال نفوذ بی‌حد و حصر جریان پرچم و خلق در دستگاه دولتی، سردار محمدداوود در رویکرد سیاسی خود، از شوروی فاصله گرفت. رابطه با پاکستان، ایران و کشورهای عربی او به گسترش نهاد. روابط کابل- تهران رو به گرمی نهاد.

با این وجود محمدداوود سعی داشت روابط با شوروی بیش از این آسیب نبیند. در همین راستا او در 12 آپریل 1977 (برای دومین‌بار) به شوروی مسافرت کرد. هنگامی‌که مذاکرات بین محمدداوود، رئیس‌جمهور افغانستان و برژنف (رهبر شوروی) ادامه داشت، برخورد شدیدی لفظی بین دو رهبر رخ داد. رهبر شوروی از حضور کارشناسان «ناتو» در شمال افغانستان اظهارنگرانی کرده، از روش حکومت افغانستان در این مورد انتقاد کرد. سردارمحمدداوود خطاب به برژنف گفت: « آنچه همین حالا توسط رهبر شوروی گفته ‌شد، هیچ‌گاه از طرف افغان‌ها پذیرفته نخواهد شد و من این سخنان را به عنوان دخالت صریح در امور داخلی افغانستان می‌دانم. ما هیچ‌گاه به شما اجازه نخواهیم‌داد که برای ما در اداره‌ی کشور ما و اینکه چه کسانی را در افغانستان استخدام کنیم، دستور دهید ... در صورتی که ضرورت باشد، افغانستان فقیر خواهد ماند، اما آزاد در عمل و تصامیم خویش»[1]

محمدداوود پس از این مذاکرات میز مذاکره را ترک گفته به سوی در خروجی گام برداشت. در آن روزگار کمتر کسی جرئت‌داشت تا در برابر رهبر یک ابرقدرت به این صراحت سخن‌ بگوید اما رئیس‌جمهور افغانستان این شجاعت کم‌نظیر را از خود به یادگار گذاشت.

سردار محمدداوود قبل ازآنکه ارتش را از تسلط  شوروی ونفوذی های حزب دمکراتیک خلق پاک سازی نماید، راه فاصله گیری از شوروی را در پیش گرفت. مسکو همه حرکات محمدداود را زیر نظر داشت، به رئیس جمهورمحمدداود این فرصت را را نداد  که افغانستان را از دایره نفوذ و وابستگی امپراطوری شوروی خارج سازد.

تشنج قبل از کودتا

از آن پس شوروی مصمم شد تا از هر وسیله‌ای برای تغییر دولت در افغانستان استفاده نماید. جریان خلق و پرچم به طرفداری از شوروی روش مخالفت علنی با دولت را شدت بخشید. نفوذ در میان افسران ارتش را گسترش داد. با تلاش‌های شوروی در 3 ژوئیه سال 1977 وحدت مجدد دو جناح خلق و پرچم محقق شد. آنان نیاز به یک جرقه داشت تا این فتنه‌ی پنهان را شعله‌ور سازد. بی تردید مرگ محمداکبرخیبر (از رهبران دموکراتیک خلق) در 17 آپریل 1978 بهانه‌ای برای آغاز شورش خونین و مقدمه‌ی دخالت نظامی ارتش سرخ شوروی در افغانستان شد.

 چند روز بعد از مرگ خیبر، دولت محمدداوود دست به اقدام دیر هنگام و ناکافی زد. در شام 25  آپریل 1978 رادیو کابل «دستگیری برخی از رهبران حزب دموکراتیک خلق از جمله نورمحمدتره‌کی و ببرک کارمل را اعلام کرد.»[2] 

این اقدام دیرهنگام و ناقص دولت رهاسازی مار زخمی زهراگین در بین خانه بود. افرادی مانند حفیظ‌الله امین رهبر شاخه‌ی نظامی حزب خلق که مانند تار عنکبوت در میان بدنه‌ی ارتش تار دوانده بود، نه تنها به زندان افکنده‌ نشد، بلکه آزادانه در منزلش قرار داشت و به راحتی زمان کودتای 7 ثور 1357 را به سایر اعضای خود رساند.

 از اظهارنظر بعدی برخی از رهبران کودتا برمی‌آید که طرح کودتا از قبل فراهم شده ‌بود. تحولات یادشده بهانه ای بیش نبوده است. جنرال عبدالقادر از رهبران کودتای 7 ثور 1357 در این مورد می‌گوید: «در شش ثور ساعت تقریباً شش بعدازظهر به مادستور آمد که نظامیان می‌توانند عمل کنند. چون موضوع پلان (برنامه) قبلاً به دفتر سیاسی طرح شده بود و داده شده بود.»[3]

کودتای 7 ثور

کودتاگران از شامگاه روز چهارشنبه ششم ثور 1357 کارهای مقدماتی را آغاز کردند و صبح روز 7 ثور آن را به اجرا گذاشتند. تا ساعت 11 صبح کار جابجایی نیروهای زرهی با موفقیت صورت گرفت. رئیس‌جمهور محمدداوود صبح روز 7 ثور 1357 در جلسه‌ی فوق‌العاده دولت را برگزار کرد. او از ساعت 11 صبح از حرکت تانک‌ها به سوی ارگ اطلاع یافت.«رئیس‌جمهور به اعضای کابینه اجازه داد که ارگ را ترک گفته، خود را نجات دهند.»[4] از ساعت 11 صبح شلیک گلوله توسط تانک ‌ها آغاز شد. نظامیان هوادار حزب خلق با قتل درجه‌داران طرفدار دولت نقاط حساس را اشغال کردند و ساعت پنج عصر رادیو افغانستان را نیز متصرف شدند.

در حالی که رئیس‌جمهور محمدداود با خانواده‌اش در ارگ کابل محصور مانده ‌بود، کودتاگران دست به اقدام فریب‌کارانه زدند. آنان برای ایجاد ناامیدی در بین هواداران رئیس‌جمهور، اعلامیه پخش کردند که حکایت از  از بین رفتن محمدداوود داشت.  ساعت 7 شب رادیو کابل چنین اعلام کرد:« سردارمحمدداوود آخرین فرد خاندان مستبد سلطنتی نادرخان، این عوام‌فریب بی‌نظیر تاریخ و خائن به اراده‌ی خلق افغانستان، برای همیشه از میان رفت. حاکمیت ملی بعد از این به شما خلق نجیب افغانستان تعلق دارد.»[5] این در حالی بود که گارد رئیس‌جمهور همچنان به مقاومت ادامه می‌داد. از صبح روز 8 ثور 1357 محاصره محل اقامت رئیس‌جمور تنگ‌تر شد و در نهایت سردارمحمدداوود و برادرش (محمدنعیم) به همراه شانزده نفر از اعضای خانواده‌شان کشته شد.[6] حاکمان جدید که مست ِ دست یافتن به جامعه سوسیالیستی بودند درصدد آن شدند تا این رویا را با " هورا" کشیدن ها، سرخ کردن درودیوار و صدورفرامین تحقق بخشند.

نزاع بین خلق و پرچم

از نخستین ساعات پیروزی، مبارزه‌ی قدرت افسران و رهبران حزب دموکراتیک آغاز شد. در یازدهم ثور 1357 هنگامی‌که کابینه معرفی شد، از میان اعضای اصلی 21 نفره‌ی آن، 12 خلقی و 9 پرچمی بود. اما اولین نشانه‌های علنی انشعاب یک ماه بعد از پیروزی کودتا آشکارشد. خلقی‌ها ابتدا انتشار عکس و اخبار رهبران پرچم در رسانه‌های دولتی کاهش داد. سپس افراد شاخص پرچم به شمول ببرک کارمل را به عنوان سفیر و وابسته‌ی نظامی[7] به کشورهای دیگر فرستاد و تعدادی را نیز زندانی کرد.[8]

اما این پایان ماجرا نبود. ترکی در گزارش 6 قوس 1357 سران پرچم را بنیان‌گذاران دسیسه معرفی کرد. خواستار اخراج آن‌ها از حزب شد. متعاقب این گزارش ببرک کارمل و 5 نفر دیگر که به عنوان سفیر به خارج فرستاده شده بود، از حزب اخراج شد و تعدادی دیگر از اعضا تنزل رتبه یافتند. قلع و قمع برخی از رفقای دیروز و رقبای امروز نشان داد که رژیم دست‌نشانده‌ی شوروی تا چه اندازه خشونت‌طلب و دارای رزالت اخلاقی است.

 اتحاد شوروی به عنوان حامی اصلی رژیم مارکسیستی افغانستان (با توجه به قدرت نظامی  خلقی‌ها) در این مرحله از سیاست ‌های جناح خلق پشتیبانی کرد.

خلقی‌های سرمست از پیروزی بر جناح پرچم، برنامه‌های کاری دولت را اعلام کردند. آنان از دگرگونی اساسی جامعه‌ی افغانستان سخن می‌راند. «شعار نان، کالا، خانه، برابری و عدالت بر در و دیوارو جاده‌ها، همه‌جا نقش بسته‌بود.[9] دولت خلقی‌ها برای جلب رضایت اربابان شان، روش دولت شوروی را مو به مو در افغانستان به اجرا گذاشت. تصمیمات اداری و کشوری را به سبک شوروی شماره‌بندی کرده، ‌تحت عنوان «فرمان» اعلام می‌کرد.[10]

حکومت وحشت

رژیم مارکسیستی، برای تحکیم قدرت تمام اصول انسانی و دولت‌داری را زیر پاگذاشت. هزاران نفر در ولایات و شهرهای توسط حکام خلقی گرفتارشدند.

 

با اینکه در میان دستگیرشدگان طبقات مختلف جامعه به چشم می خورد، اما نوک تیز حملات مارکسیست ‌های، روحانیون را هدف قرار داده ‌بود. کشتار علما و بزرگان مملکت توسط دولت کمونیستی به حدی فاجعه‌آمیز و پرتعداد بود که سران رژیم را به اعتراف واداشت. هر یک از انان سعی داشتند تا مسئولیت این جنایت ملی را به گردن دیگری بیندازند. به عنوان نمونه بعد از این‌که نورمحمد تره‌کی از رهبری دولت خلقی برکنار شکاف «دولت حفیظ‌الله امین یک لیست دوازده‌هزارنفری کشته‌ها را اعلام کرد تا نشان دهد که مسئول بازداشت‌ها و کشتارهای خودسرانه تره‌کی بوده است»[11]      

مخالفت مردم مسلمان افغانستان با رژیم کمونیستی و تشدیداختلافات داخلی کمونیست ها، روس ها را برآن داشت که مقدمات لشکرکشی علنی را به افغانستان فراهم سازد.

جهت حفظ منافع و نفوذ شان درافغانستان پیشگیری های لازم را به عمل آورند. بنابر این، به همین منظور نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین را به مسکو فرا خواندند و پیمانی را به تاریخ 5 دسامبر 1978 (14= قوس1357) با آن ها به امضا رسانیدند. روس ها بر اساس ماده ی چهارم پیمان مذکورمی توانستند دست به مداخله ی نظامی در افغانستان بزنند.

گسترش قیام مردم

رفتارهای خشونت‌آمیز دولت باعث گردید تا مردم به مبارزه‌ی مسلحانه روی بیاورند. در حالی‌که چند ماه از عمر حکومت خلقی‌ها در کشور نمی‌گذشت، اولین مقاومت مسلحانه شکل گرفت. در نیمه‌ی دوم سال 1357 اعتراضات مردمی بیش از گذشته به سمت مبارزه ‌ی چریکی سوق یافت.

از اواخر سال 1357 فصل تازه از قیام‌های مردمی به وقوع پیوست دامنه ‌های قیام از روستاها به شهرها سرایت کرد. گسترش نهضت آزادی بخش در برابر دولت خلقی چنان شتاب داشت که تا سنبله‌ی اول سال 1358 نهضت مردمی در تمام نقاط کشور به قیام مسلحانه مبدل گردید و رژیم تا دندان مسلح خلقی را رو به نابودی کشاند.  اولین قیام‌های مردمی به ترتیب از نورستان، چهارکنت، دره صوف، فراه، پشتون زرعون، ارزگان، هرات، کنر، بادغین، بهسود، دایکندی، گیزاب، بلخاب، سنگچارک، لنگرهار، ناهور، سوزمه‌قلعه، سرپل، لعل و سرجنگل، یکاولنگ، مالستان، ورس، پنجاب، غور، قره ‌باغ، لوگر، بامیان، شولگره، بهسود، جاغوری، قندهار، غوربند، کابل، بدخشان، پغمان، پنجشیر، سنگلاخ، وردک، پروان، فاریاب، دره ترکن، سرخ ‌پارسا، لغمان، غزنی، زابل، پکتیا، لولنج، تخار و صدها نقطه ‌دیگر کشور، به وقوع پیوست. بسیاری از روستاها و و برخی از شهرها، از وجود نیروهای دولتی پاکسازی شد.

در 2 سرطان 1358 قیام بزرگی را از چنداول کابل آغاز کردند. «در 14 اسد 1358 صاحب‌منصبان نیروی ممتاز ضربه در بالاحصار کابل قیام نموده، کوشیدند تا با تصرف (وتسلط) به خانه‌ی خلق(ارگ)، دولت خلقی را سرنگون سازند. اما تانک‌های آنان توسط هلی‌کوپتر هدف قرار گرفت و از کارافتاد. قیام یادشده با شکست مواجه شد و آنان مجبور به تسلیم شدند. دولت خلقی برای زهر چشم سایر قوای نظامی افراد یادشده را که تعدادشان 1200نفر برآورد شده‌است، دسته‌ جمعی سربه ‌نیست کردند. همه را اعدام و شب‌هنگام در اطراف کابل به زیر خاک مدفون گردیدند.[12]

 

 

اختلاف در جناح خلق

نورمحمدتره‌کی و حفیظ‌الله امین هر یک برای تصاحب کامل قدرت در صدد برآمدند تا دیگری را از صحنه‌ی روزگار محو نماید.

بعد از سرکوب جناح پرچم، تنازع قدرت و شکست‌های پی در‌پی در برابر قیام‌های مردمی، دو رفیق سابق را به جان هم انداخت. برای نفر اول شدن کشور، رقابت شدید بین حفیظ‌الله‌امین و نورمحمدتره‌کی شدت گرفت.

همزمان با آن مقامات شوروی می‌کوشیدند تا با از بین بردن امین، اتحاد مجدد خلق و پرچم را به نفع خود تغییر دهند. در چنین احوالی، تره‌کی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غیرمتعهد به کوبا مسافرت کرد. او در راه بازگشت به شوروی رفت. در مسکو با برژنف رهبر شوروی دیدارو و گفتگو کرد. ملاقات تره‌کی با برژنف سه تا سه‌و نیم ساعت طول کشید. «گفته شد که در این دیدار ضرورت ائتلاف مجدد خلق و پرچم و کنارگذاشتن امین مطرح شد.[13] و شوروی‌ها تره‌کی را به همکاری با ببرک‌کارمل و دوری از حفیظ‌الله امین وادار ساختند.»[14]

امین توسط رفقای خود از جریان مذاکرات تره‌کی با مقامات شوروی اطلاع یافته‌بود، قبل از اینکه تره‌کی وارد عمل شود، اولین ضربه از طرف امین وارد شد. سه روز بعد از ورود تره‌کی به کابل، در 12 دسامبر 1976، سه وزیر طرفدار تره‌کی توسط امین مسئولیتشا سبک‌دوش شد و «رادیو دولتی برکناری سه تن از وزرای مخالف امین را اعلام کرد»[15] با این کار کشمکش بین امین و تره‌کی وارد مرحله‌ی نهایی شد. روز بعد از این رخداد تره‌کی امین را نزد خود طلب کرد. «امین بنا بر تقاضای تره‌کی و سفیر شوروی به حرم‌سرای کاخ ریاست‌جمهوری آمد. امین از اوضاع بیمناک بود. اما با وساطت سفیر شوروی در حالی‌که محافظانش پیش‌پیش او حرکت می‌کرد. پای خود را روی اولین پله نگذاشته بود که صدای گلوله‌ها شنیده شد»[16]. امین پس از فرار از محل حادثه به کاخ دلگشا رفته، ارتباطات تره‌کی را با خارج قطع کرد و فرماندهی امور را به دست گرفت. در حالی که تره‌کی در محل اقامتش در محاصره بود. روز بعد از تیراندازی یعنی 15 سپتامبر 1979 رادیوی افغانستان انتخاب امین را به مقام دبیرکل حزب دموکراتیک خلق و رئیس شورای انقلابی و نخست وزیر اعلام کرد.[17] در 6 سنبله 1358  کمیته‌مرکزی حزب خلق اخراج تره کی، وطن‌یار، مزدوریار، گلابزوی و سروری را از کلیه‌ی مقامات حزبی و دولتی تصویب کرد.[18]

سرنوشت نورمحمد تره‌کی

امین کشتن تره‌کی را مدتی به تأخیر انداخت. و او را همچنان در محل اقامتش نگهداشت. افکار عمومی از سرنوشت تره‌کی بی‌خبر بودند. شاید همه فکر می‌کردند که او در همان لحظه‌های اول کشته شده. به همین جهت تره‌کی به سادگی به فراموشی سپرده شد.

مقامات شوروی نیز برای نجات تره‌کی علاقه‌ای نشان ندادند و نوکر دیرینه شان را در مقابل امین درنده‌خوی تنها گذاشت. امین که از عدم حمایت روس‌ها از تره‌کی مطمئن شد، به تدریج زمینه‌ی مرگ تره‌کی را فراهم کرد. اول نگهبانان تره‌کی را با نیرنگ از او جدا کرد. سپس سایر اعضای خانواده‌اش را از او دور کرد و تنها همسرش در کنار او ماند. سپس چند نفر را مأمور قتل تره‌کی کرد. افرادیادشده یکی گلوی تره‌کی را فشردند، دیگری با گذاشتن متکا به دهان و بینی‌اش راه نفس‌کشیدن او را گرفتند. سومی پای تره‌کی را گرفته بود. بعد از 10 تا 15 دقیقه نورمحمد تره‌کی[19] برای همیشه آرام گرفت. «در شامگاه 8 اکتبر 1979 تره‌کی در محل اقامتش در کوتی باغچه کاخ ریاست‌جمهوری به قتل رسید.»[20]جسد تره‌کی را در میان پارچه‌ای پیچیدند و در محل تعیین شده انتقال دادند و در قبر از پیش آماده‌شده گور کردند.

/ 0 نظر / 96 بازدید